آفت نهادگرایی در میان دانشجویان اقتصاد ایرانی
آفت نهادگرایی در میان دانشجویان اقتصاد ایرانی
در پرسشنامه ای که با نام پرورش اقتصاددانان در ایران پر کرده ایم یکی از سوالات این بود که به کدام یک از مکاتب اقتصادی علاقه مند هستید. جالب آن است که همه آنچه که ما در کتب اقتصادی دوران دانشگاهیمان می خوانیم مربوط به جریان اصلی علم اقتصاد یا اقتصاد نئوکلاسیک است. یا برای مثال در خصوص کینزین ها و کلاسیک ها و پول گرایان است اما دانشجویان ما به خصوص در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی و دانشگاه تهران شیفته اقتصاد نهادگرایی هستند. به دنبال این بودم که در زمان انتشار نتایج این تحقیق نکاتی را در این بیان کنیم. اما به نظر می رسد این گفته عاصم اوغلو که دیروز به همت دکتر خیرخواهان در روزنامه دنیای اقتصاد منتشر شد بتواند حرف دل ما را در این خصوص بیان کند و نصیحتی برای دانشجویان ایرانی باشد.
عاصم اوغلو استاد كرسي چارلز كيندلبرگر پس از اينكه يكسال در مدرسه اقتصاد لندن تدريس كرد در سال1993 وارد MIT شد. او اهل تركيه است و در سال1989 دانشنامه كارشناسي خود را از دانشگاه يورك و كارشناس ارشد و دکتری را در سالهاي1990 و 1992 از مدرسه اقتصاد لندن گرفت او در سال2000 به درجه استادي كامل رسيد و در سال 2004 به كرسي چارلز كيندلبرگر در اقتصاد كاربردي دست يافت. بهار امسال موفق به دريافت مدال جان بيتس كلارك شد كه يك نشان پر افتخار اعطايي توسط انجمن اقتصاد آمريكا در هر دو سال يكبار است. دليل اصلي كه من وارد رشته اقتصاد شدم اين بود كه علاقهمند به چيزي بودم كه به طور كلي اقتصاد نهادگرا ناميده ميشود، يعني درك ريشههاي اجتماعي چرا برخي جوامع ثروتمندند و برخي ديگر نيستند و چگونه ما به اينجايي كه هستيم رسيدهايم. به اين دليل بود که دوست داشتم اقتصاد را مطالعه كنم.
وی در پاسخ به این سوال که "اگر بخواهيد به يك دانشجوي كارشناسي ارشد يا دكتري كه علاقهمند به پژوهش در پرسشهاي مشابه در اقتصاد سياسي (نهادگرایی) باشد توصيهاي بكنيد آيا سفارش ميكنيد كه با رويكردهاي سنتي نظريه اقتصادي شروع كند يا مستقيم به سراغ شاخه اقتصاد سياسي برود؟
همانطور كه ميدانيد اينك افراد زيادي كه وارد دانشكدههاي تحصيلات تكميلي ميشوند علاقهمند به نهادها و اقتصاد سياسي هستند. و آنها ميگويند اينها چيزهايي است كه ما ميخواهيم مطالعه كنيم.» و توصيه من هميشه به آنها اين بوده كه شما بايد ابتدا اقتصاد سنتي و نئوكلاسیکیتر را ياد بگيريد زيرا فقط با درك خوب اين ابزارها است كه ميتوان تحليل محكم و مستدلي از مجموعه مسائلي كه علاقهمند هستيد انجام دهيد.
در غير اينصورت بسيار دورتر از علم اقتصاد خواهيد رفت و كارتان فاقد تئوري خواهد بود. نهادها، اوضاع سياسي، دموكراسي، ديكتاتوري، توسعهنيافتگي، اينها چيزهايي هستند كه افراد بسياري دربارهشان به گمانهزني و نظرپردازي سرگرمند. نيويورك تايمز را بخوانيد و ميبينيد توماس فريدمن درباره آن مينويسد، نيكولاس كريستوف درآنباره مينويسد. دپارتمانهاي جامعهشناسي درباره آن بحث ميكنند. اما من معتقدم كه ما اقتصاددانها مجبوريم درباره آن به شيوه متفاوتي بحث كنيم. اينكه تئوري بيشتر و روشهاي مقداري بيشتري وارد بحث بكنيم. به همين علت است كه براي انجام دادن اين كارها بايد ابتدا آموزش شاق و وحشتناكي را پشت سر بگذاريد.
راستی از امروز یک شمارنده هم به سفارش برخی دوستان برای وبلاگ گذاشتم.
