تبليغاتX
گذری بر اقتصاد
دگردیسی مشغولیتها آدرس جدید

 

 دست نوشته های من 

است. مهرماه 1385 نوشتن در این وبلاگ را شروع کردم. طی این مدت نزدیک به 100 هزار بازدید از این وبلاگ صورت گرفته است. اما اکنون  آدرس نوشتن عوض می شود تا به فضایی با امکانات بیشتر نقل مکان کنم.  

http://farhady.com/

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 7 Dec 2008 و ساعت 8:34 |

در ادبیات علم اقتصاد پول از دو زاویه مورد تحلیل و بررسی قرار می­گیرد: فعال بودن پول به این معناست که بانک مرکزی کنترل پول را در اختیار دارد و با اراده خود و براساس تصمیمات سیاستی می­تواند پول را کم و زیاد کند. بنابراین، فعال بودن پول درواقع همان استقلال بانک مرکزی است که که برمبنای آن، بانک مرکزی می­تواند سیاست­های پولی انقباضی و انبساطی را اجرا کند و البته در قبال آن مسئول و پاسخ­گو باشد. اما منفعل بودن پول یعنی این­که بانک مرکزی تاحد زیادی اختیار کنترل پول را ندارد و و عواملی بیرونی تعیین کننده حجم پول در گردش است. این عوامل بیرونی می­تواند سازوکار­های اقتصادی یا عوامل سیاسی باشند. البته عوامل سیاسی بحث اقتصاد سیاسی پول را پیش می­کشند که منفعل بودن پول را تاحد زیادی تشدید می­کنند. در شرایط منفعل بودن پول، این بانک مرکزی مستقل نیست که سیاست­های پولی را اجرا می­کند، بلکه عوامل سیاسی و بیرونی، پول را به دنبال خود می­کشند. البته بحث فعال و منفعل بودن پول مبحثی بسیار جالب و جذابی است که اقتصاددانان برسر آن مجادله ناتمامی داشته­اند. برای مثال، هم فریدمن و هم کینز معتقدند که پول فعال است. اما فریدمن معتقد است که پول روی بخش حقیقی اقتصاد تاثیری ندارد، درحالی­که کینز معتقد است پول بر متغیرهای حقیقی اثرگذار است. در کشورهای نفتی در شرایط فراوانی درآمدهای نفتی، پول بدون شک منفعل است و این مساله با کالای پست بودن علم اقتصاد در این اوضاع هم­خوانی کامل دارد. البته این موضوع به این معنی نیست که در شرایط کم بودن درآمدهای نفتی پول فعال است. هیوم، مالتوس، مارکس، شومپتر، کالدور،کیدلند و پرسکات پول را منفعل و ریکاردو، کینز، فریدمن پول را فعال می­دانند.   

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 3 Dec 2008 و ساعت 21:30 |

فردا یکسال دیگر جوان تر و پیرتر می شوم. "همیشه چقدر زود دیر می شود". 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 30 Nov 2008 و ساعت 22:39 |

این روزها بدجوری گرفتارم. البته یکی از آن گرفتاری ها ساخت یک سایت است که این وبلاگ را به آن تغییر دهیم و تبدیل کنیم.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 30 Nov 2008 و ساعت 14:25 |

امروز، دومین روز از پنجمین همایش تجارت الکترونیک است. دیروز به همراه چند کره ای و به اجبار در این همایش بودم. دیروز به دیدن نمایشگاه آلکامپ (اگر درست فهمیده و نوشته باشم) رفتیم. کره ای ها معتقد بودند که "کیفیت نمایشگاه پایین است. اما ایرانیها خیلی به این حوزه علاقه مند هستند و بنابراین، با وجود این علاقه، ایران باید سریعا در این حوزه رشد کند. می گفتند در کره چنین نمایشگاهی اصلا شلوغ نمی شود و تعداد بازدیدکنندگان بسیار کم است". اما به گمان من، این نمایشگاه، نمایشگاه دیگری هم بود: نمایشگاه آثار و پیامدهای استفاده از لوازم آرایشی. 

دیروز وزیر ارتباطات و فن آوری می گفت: ما وضعیت اینترنتمان خیلی خوب است، منتقدی هم می گفت: مثلا ۱۰ دقیقه طول می کشد تا ایمیلی را چک کنیم.

 از ساعت ۱ تا ۴ بامداد در فرودگاه بودم تا فردی را ببینم. دو خانمی که در بخش اطلاعات پروازهای ورودی از خارج برای پاسخگویی حضور داشتند به من نشان دادند که واقعا لوازم آرایشی چه قدرتی دارند و از سوی دیگر بی شعوری شان چقدر بالا است. قرار بود پرواز یک و سی دقیقه شب از فرانکفورت بنشیند، تا ساعت ۴ صبح یکی نبود به من بگوید این مسافر کجاست؟ همه به فکر آرایش خود بودند. نماینده لوفتانزا خواب بود. دیگری می گفت با ۵۱۰۰۱ تماس بگیر. بخش ویزا. تلفن را جواب نمی دادند. ای بین المللی.     

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 24 Nov 2008 و ساعت 9:39 |

فاصله میان دفترکارم تا دستشویی نزدیک به 300 متر است. امروز وقت بیرون آمدن از دستشویی، فردی با چشمانی پر از خون، گفت:

 شما کارمند شرکت هستی؟

 گفتم: به شما ربطی ندارد. بدون شک او نگهبان نبود. اما قصد داشت تا برای من خط و نشان بکشد.

به راه افتادم و به دفتر کارم آمدم. هنوز چند دقیقه­ای نگذشته بود که دیدم یکی در را باز کرد. همان فرد بود. گفت: خیلی بهت برخورد. من قدیمی اینجا هستم. من شما را ..... من فهمیدم که او و رفقایش می­توانند هرکاری بکنند و من و رفقایم هیچ غلطی نمی­توانیم بکنیم.

به­راستی چه باید کرد. از یک­سو، به خاطر یک لقمه نان باید این شرایط را تحمل کنم و از سوی دیگر امنیت جانی ندارم. اگر امروز یکی از دوستان در این میان دخالت نمی­کرد، احتمالا الان یکی دو بادمجان زیرچشم من کاشته شده بود.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 22 Nov 2008 و ساعت 21:39 |