تبليغاتX
گذری بر اقتصاد
 

 فرض ابتدايي اين مقاله این است که مدال­هاي المپيک بر اساس تعداد جمعيت کشورها در ميان آنان توزيع می­شود و ساير عوامل برابر خواهند بود. بنابراين، مي­توان براساس سهم جمعيتي کشورها به پيش­بيني تعداد مدال­هايي که در المپيک کسب خواهند کرد، پرداخت. البته، يقينا چنين تحليلی در مورد کشوري مانند هندوستان کاربرد ندارد. جدول 1 نشان مي­دهد که اين تحليل در مورد ساير کشورها نيز چندان کمکي نمي­کند.

اولين ستون جدول 1 تعداد مدال­هاي پيش­بيني­شده براي هر کشور، بر اساس جمعيت آن کشور براي بازي­هاي المپيک 2004 آتن در 20 کشور اول پر جمعيت جهان را نشان مي­دهد. ستون سوم اين جدول هم تعداد واقعي مدال­هايي را نشان مي­دهد که اين 20 کشور در المپيک 2004 آتن بدست آورده­اند. 5 تا از اين کشورها بر اساس سهم جمعيتي خود بيش از حد موفق بوده­اند، اما عملکرد 14 کشور ديگر کمتر از حد مورد انتظار بوده است. و يک کشور يعني ترکيه دقيقا مطابق با سهم جمعيتي خود مدال کسب کرده است. موفقيت بيش از اندازه مربوط به اتحاد روسيه و آلمان است، آلمان و اتحاد روسيه هر دو تقريبا 4 برابر تعداد مدال­هاي پيش­بيني­شده مدال کسب کرده­اند. پاکستان، بنگلادش، ويتنام و فيليپين، علی رغم سهم جمعیتی نسبتا بالای خود، حتي يک مدال هم کسب نکرده­اند. درحالي­که هندوستان تنها يک مدال از 157 مدال پيش­بيني­شده بر اساس سهم جمعيتي خود از جمعيت جهان کسب کرده است. بر اساس شاخص سهم جمعیت ایران از جمعیت جهان، پيش­بيني مي­شده که 10 مدال کسب کند درحالي­که 6 مدال کسب کرده است.

جدول 1- مدالهاي پيش بيني شده و واقعي که در المپيک 2004 آتن در ميان 20 کشور اول جهان از نظر جمعيت توزيع شده است

تعداد مدالهايي که در عمل کسب شده است.

پيش بيني دوم

(بر اساس جمعيت و توليد ناخالص داخلي سرانه)

پيش­بيني اول

 (بر اساس جمعيت)

کشور

63

20

188

چين

1

19

157

هند

102

32

43

ايالات متحده امريکا

4

13

32

اندونزي

10

15

27

برزيل

0

12

22

پاکستان

92

15

21

اتحاد روسيه

0

11

20

بنگلادش

2

11

19

نيجريه

37

24

19

ژاپن

4

14

15

مکزيک

49

22

12

آلمان

0

10

12

ويتنام

0

11

12

فيليپين

5

10

11

مصر

10

12

10

ترکيه

7

8

10

اتيوپي

6

11

10

ايران

8

11

9

تايلند

33

21

9

فرانسه

 

17.65

32.15

متوسط تفاضل ميان پيش بيني و واقعيت

  براساس مدل برآورد شده سهم جمعيتي توانايي چنداني براي توضيح تعداد مدالهاي کسب شده توسط 20 کشور مورد نظر در المپيک ندارد. بنابراين، بايد در جستجوي معيارهاي ديگري براي کسب مدال در المپيک بود.

معمولا پيش­بينش مي­شود که ثروت ملي هر کشور، بدون شک، نقش مهمي در توانايي آن کشور براي توليد و عرضه ورزشکاران حرفه­اي به بازی­های المپیکی دارد. به عبارت دیگر، ورزشکاران کشورهاي ثروتمند از امکانات بيشتري براي تمرين و آماده­سازي خود در المپيک و در نتيجه از مزيت نسبي براي کسب مدال برخوردار هستند. ستون دوم جدول 1 نشان­دهنده تعداد مدال­هاي پيش­بيني­شده براي 20 کشور داراي بيشترين جمعيت جهان بر اساس سهم جمعيت آنان از جمعيت جهان و توليد ناخالص داخلي سرانه­ی آنان است. با در نظر گرفتن توليد ناخالص داخلي سرانه تعداد مدال­هاي پيش­بيني­شده براي 15 کشور از 20 کشور مورد نظر به تعداد مدال­هاي واقعا کسب شده نزديک­تر مي­شود، به استثناي ايالات متحده، روسيه، ترکيه، ايران و تايلند. در اين حالت، متوسط تعداد مدال­هاي پيش بيني شده از 32.15 به 17.65 کاهش مي­يابد. همچنان­که مشخص است ثروت يک کشور نيز نمي­تواند همراه با جمعيت، پاسخ خیلی مناسبي براي توضيح تعداد مدال­هاي کسب شده در المپيک توسط يک کشور باشد، اما قدرت توضیح دهندگی مدل نسبت به حالت اول بیشتر شده است.

علاوه بر جمعیت و تولید ناخالص سرانه، به منظور ساخت یک الگوی صحیح،  لازم است متغیرهای دیگری نیز در مدل مورد نظر مورد بررسی قرار گیرند. باید توضیح داد که منابع و امکانات اقتصادی چرا و چگونه، می­توانند موجب ایجاد تفاوت در تعداد مدال­های کسب شده در سطح المپیک شوند.

 برای سیاست­گذاران سوال مهم این است که: منابع و امکانات اقتصادی موجود و در دسترس سیاست­گذاران باید چگونه و به بهترین نحو ممکن مورد استفاده قرار گیرند؟ برای کمک به بهتر شدن مدل و همچنین، جهت دستیابی به این هدف، چهار متغیر کلیدی کلان دیگر نیز بررسی شده­ که هر چهار متغیر به­طور بالقوه و با تسهیل شرایط موثر بر مشارکت فعالانه ورزشکاران در المپیک، می­توانند موفقیت ورزشکاران یک کشور در المپیک را تحت تاثیر قرار دهند. میزان سلامت، سطح آموزش، اطلاعات عمومی و ارتباطات (Connectedness)  فیزیکی.

فرضیه میزان سلامت: احتمالا یک ورزشکار جوان، امید کمتری برای کسب موفقیت در المپیک خواهد داشت اگر نتواند سلامتی خود را حفظ کند. توانایی کشورهای مختلف در حفظ سلامتی شهروندان و به­خصوص ورزشکاران خود، متفاوت است. بعضی از تغییرات سطح سلامت به عوامل جغرافیایی و شرایط آب و هوایی کشورها بستگی دارد.، اما تصمیمات و سیاست­های عمومی، نقش مهمی در سلامت عمومی ایفا می­کنند. به منظور انجام این تحلیل و ورود متغیر سلامت در مدل مورد نظر، شاخص امید به زندگی در بدو تولد به عنوان شاخص سطح سلامت عمومی جمعیت یک کشور مورد استفاده قرار گرفته است. امید به زندگی نسبت به سایر شاخص­های سلامت (برای مثال، نرخ مرگ و میر کودکان) دارای مزیت است، چراکه به احتمال بیشتر، شاخص امید به زندگی بلایای خانمان­سوزی مانند ایدز / اچ­آی­وی را نیز در خود جای داده است،  به­ویژه در بعضی از کشورهای خاص و تاثیر آن بر بعضی گروه­های مسن­تر جامعه نیز مشهودتر است.

فرضیه آموزش: آموزش و میزان تحصیلات، به احتمال قوی، المپیکی شدن یک ورزشکار را به دو طریق تحت تاثیر قرار می­دهد. اول، ممکن است که سواد خواندن و نوشتن، تسلط بر ریاضیات و قرار گرفتن در معرض ایده­ها و عقاید، از طریق فرایند آموزش، سبب بلندپروازی ورزشکاران جوان برای المپیک شود. از سوی دیگر، ممکن است که ورزشکاری که در مدارس (دانشگاه) افتخار کسب کرده، بیشتر مورد توجه مربیان یا مدرسین قرار گیرد، که همین افراد، بعدا همم می­­توانند باعث توسعه و پیشرفت او شوند. نرخ سواد آموزی ابتدایی به منظور بررسی این فرضیه مورد استفاده قرار گرفته است.

فرضیه اطلاعات عمومی: به طور منطقی انتظار می­رود اطلاعات عمومی موجبات در سر پروراندن رویای موفقیت در المپیک را، در ورزشکاران جوان ایجاد کند. شاید یک فرد با استعداد تنها پس از دیدن المپیک از تلویزیون، شنیدن اخبار مربوط به آن از رادیو یا خواندن روزنامه­های مربوط به وقایع المپیک، رویای تبدیل شدن به یک قهرمان المپیک را در خود تقویت کند. در این تحقیق از آمار و اطلاعات مربوط به گیرندگان رادیویی به ازای هر 1000 ساکن به عنوان شاخص اطلاعات عمومی استفاده شده است.

فرضیه ارتباطات فیزیکی:  تصور اینکه ورزشکاران المپیکی­ بالقوه­ای در جوامع دوردست یا ایزوله متولد می­شوند، تاحدی دشوار است. برای مثال ممکن است هرگز استعداد بعضی از ورزشکاران کشف نشود و رویاهایشان برای موفقیت در المپیک تنها در همان محیط اطرافشان از دست برود. میزان برخورداری شهروندان یک کشور از برابری در کشف استعدادهای­شان، می­تواند موجب کشف و توسعه انبوهی از استعدادهای ورزشی شود. این برخورداری مردم یک کشور از برابری در کشف استعدادها را با دو روش مختلف اندازه گیری کرده­اند: درصد جمعیت شهری (شهرنشین) و کیلومترِ جاده ها به­ازای هر 1000 هکتار زمین. جدول شماره 2 مدل­های برآورد شده و نتایج اقتصادی هر یک را با ضریب اهمیت هر متغیر نشان می­دهد.

نتایج این بررسی در جدول شماره 2 ارائه شده است. سه رگرسیون­ حداقل مربعات معمولی برآورد شده است. دو مدل اول، تمامی چهار المپیک از 1992 تا 2004 را در بر می­گیرند. دو مدل اول این ایده را تائید می­کنند که کشورهای دارای جمعیت بیشتر و ثروتمندتر، در المپیک مدال­های بیشتر کسب خواهند کرد. مدل اول، تنها به متغیر جمعیت توجه می­کند. این متغیر، قدرت توضیح دهندگی زیادی دارد اما تنها بخشی کوچکی از تغییرات در مدال­های کسب شده را توضیح می­دهد (به ضریب تعیین توجه کنید). مدل دومف به­طور همزمان تولید ناخالص داخلی و اندازه­ی جمعیت را مورد بررسی قرار می­دهد. گرچه این بار، قدرت توضیح دهندگی مدل افزایش می­یابد اما باز هم درصد کوچکی از تغییرات در تعداد مدال­ها توضیح داده می­شود.

تشریح این نتایج نشان میدهد که به ازای یک درصد افزایش در اندازه جمعیت یک کشور، 0.34 درصد احتمال دریافت مدال در المپیک افزایش می­یابد.

از سوی دیگر، افزایش 1000 دلاری تولید ناخالص سرانه یک کشور 0.06 درصد مدال­های در دسترس یک کشور را افزایش می­دهد.

اما، مدل سوم متغیرهای بیشتری را مورد بررسی قرار می­دهد و بر همین اساس، این مدل قدرت توضیح دهندگی بیشتر در قیاس با مدل اول و دوم دارد. در این حالت جمعیت همچنان بر تعداد مدال­ها تاثیرگذار است اما اثر تولید ناخالص سرانه دیگر معنادار نیست. در عوض، اطلاعات عمومی (رادیو) و درصد شهرنشینی، همراه با یک متغیر دامی برای کشور میزبان، دارای اثرات معنادار و جالب توجهی هستند.

در حالیکه جمعیت هنوز هم به عنوان یک متغیر پیش بینی کننده مهم در پیش بینی موفقیت در المپیک تلقی می­شود، اما نمی­توانیم به طور جدی این فرضیه را رد کنیم که تولید ناخالص سرانه بر تعداد مدال­های کسب شده در المپیک تاثیر دارد. در مقابل، مالکیت بر رادیو به شدت با موفقیت ورزشکاران هر کشور در المپیک ارتباط دارد. افزایش تعداد دریافت­کنندگان امواج رادیویی به 10 به زای هر 1000 نفر، 0.02 درصد سهم مدال­های را افزایش می­دهد. اثرات قوی­تر در یک مدل متفاوت ظاهر می­شوند که در ادامه به بررسی آن می­پردازیم.

 

جدول 2- برآورد سه مدل

متغير وابسته: درصد کل مدالهاي کسب شده در المپيک

مدل سوم

مدل دوم

مدل اول

متغير

0.3090126

0.0284423)

0.3380099

(0.0257944)

0.2903998

(0.0244275)

لگاريتم جمعيت

.000012

(.0000103)

0.0000648

(.0000542)

 

لگاريتم توليد ناخالص سرانه

-0.0082981

 

 

اميد به زندگي

-0.0000248

 

 

نام نويسي در مدارس ابتدايي

0.0024599

 

 

راديوها

0.0074302

 

 

درصد شهرها

0.0001494

 

 

جاده­ها

3.869344

 

 

کشور ميزبان

4.54-

5.28-

3.97-

ضريب ثابت

0.63

0.32

0.16

ضريب تعيين

341

651

730

تعداد

اعداد داخل پرانتز نشان دهنده انحراف معيار است.

 جدول 3 قدرت پیش­بینی­کننده بهتر مدل سوم را نشان می­دهد. داده­های المپیک 1996 در این مدل به کار رفته است. دو ستون اول این جدول مشابه جدول شماره یک است. اما ستون سوم پیش بینی تعداد مدال­ها را بر اساس کل مدل رگرسیون نشان می­دهد. پیش­بینی­ها به شکل فزاینده­ای بهتر شده­اند، زمانیکه علاوه بر جمعیت و تولید ناخالص سرانه، متغیرهای دیگری مانند مالکیت رادیو، درصد شهری در این تحلیل مورد بررسی قرار گرفته­اند. در این حالت، میانگین تفاضلی میان مدال­های پیش بینی شده و واقعی 12.65 واحد کاهش می­یابد. حالا امید به زندگی، تحصیلات مدرسه­ای، مالکیت رادیو، زیرساخت­هایی که می­توانند همراه با هم تولید ناخالص سرانه را افزایش دهند، ارتباط آشکاری با نتایج بدست آمده دارند. البته، آزمون­های انجام شده نشان می­دهد که مشکل همخطی در اینجا مشکل نگران کننده­ای نیست.

اما نتایج آماری را می­توان با بررسی موردی برخی کشورها نیز تشریح نمود. برای مثال، جامائیکا کشوری است  که موفقیتی غیر منتظره در المپیک داشته است. جمعیت این کشور کوچک بین 2.4 تا 2.6 میلیون نفر است. براساس معیار تولید ناخالص داخلی سرانه هم این کشور در پایین­تر از میزان متوسط جهانی قرار دارد. در المپیک 1992، تولید ناخالص داخلی سرانه جامائیکا برابر با 3895 دلار بوده که از متوسط جهانی یعنی 4743 پایین­تر بوده است. با تاکید بر دو متغیر جمعیت و تولید ناخالص داخلی، تمامی مدل­های فوق پیش بینی می­کنند که جامائیکا حتی یک مدال هم کسب نخواهد کرد. اما عملکرد این کشور در، چهار المپیک گذشته خیره کننده بوده و به ترتیب چهار، شش، هفت و پنج مدال کسب کرده است. ممکن است یکی از دلایل این موفقیت سطح بالای تعداد رادیوها در المپیک باشد. جامائیکا در سال 1992 به ازای هر هزار شهروند، 430 رادیو داشته است در حالیکه متوسط جهانی برابر با 258 بوده و در همین حال، این نسبت برای جامائیکا با یونان و مالزی برابر بوده و این هر دو کشور از نظر تولید ناخالص داخلی ثروتمندتر از جامائیکا بوده­اند.

پرتغال مورد دیگری است. پرتغال تقریبا پُر جمعیت، و نسبتا ثروتمند و دارای مالکیت رادیویی بالاتر از سطح جهانی است. در سال 1992  با داشتن 10 میلیون نفر جمعیت، تولید ناخالص داخلی سرانه این کشور 14761 دلار بود. اما حتی یک مدال هم در المپیک کسب نکرد. بر اساس جمعیت و تولید ناخالص داخلی سرانه­ی پرتغال، مدل­های ما پیش­بینی میکنند که پرتغال باید 9 مدال در المپیک 1992 کسب کند. اما در سال 1992 متوسط رایدو در پرتغال به ازای هر 1000 نفر 229 بود که خیلی کمتر از کشور فقیرتری مانند جامائیکا بود. در 1996، نرخ رادیو در پرتغال به 303 زایش پیدا کرد،  و در این سال متوسط جهانی 295 بود. در این سال پرتغال تنها 2 مدال در المپیک برد که بر اساس پیش بینی ما باید 10 مدال می­­برد. در دو المپیک بعدی هم اوضاع بر همین منوال بود: در المپیک 2000 و 2004 پیش بینی میشد که پرتغال به ترتیب 13 و 12 مدال ببرد.

گرچه نمیتوان ادعا کرد که افزایش رادیوها در پرتغال عامل اصلی بهتر شدن عملکرد ورزشکاران پرتغال یا هر کشور دیگری در المپیک بوده است و باشد. اما به هر حال رسانه­ها نقش مهمی ایفا می­کنند. علاوه بر جمعیت و ثروت، این مطالعه نشان میدهد که اطلاعات عمومی هم اثر معناداری در رفتار المپیکی کشورها دارد. اطلاعات عمومی بیشتر، تعداد بیشتری از مردم کشور را از وجود بازیهای المپیک باخبر میکند، که المپیک چیست، چگونه یک فرد میتواند برای بازیهای المپیک آماده شود و باید چگونه برای حضور در تیم ملی رقابت کند. کودکان و جوانانی که در رادیو و تلویزیون در مورد اخبار المپیک و قهرمانان آن می­شنوند انگیزه بیشتری برای حضور و موفقیت در المپیک پیدا میکنند.  

 

جدول 3- مدالهاي پيش بيني شده و واقعي که در المپيک 1996 در ميان 20 کشور اول جهان از نظر جمعيت توزيع شده است

 

تعداد مدالهايي که در عمل کسب شده است.

پيش بینی تعداد مدالها براساس کل متغيرهاي مورد نظر

پيش بيني دوم

(بر اساس جمعيت و توليد ناخالص داخلي سرانه)

پيش­بيني اول

(بر اساس جمعيت)

کشور

50

19

17

176

چين

1

14

16

137

هند

101

81

30

39

ايالات متحده امريکا

4

10

12

28

اندونزي

15

13

14

24

برزيل

0

8

10

18

پاکستان

63

13

13

21

اتحاد روسيه

0

7

9

17

بنگلادش

6

10

9

15

نيجريه

14

25

25

18

ژاپن

1

9

13

13

مکزيک

65

23

22

12

آلمان

0

6

8

11

ويتنام

1

6

9

10

فيليپين

0

9

8

9

مصر

6

6

10

9

ترکيه

3

9

7

8

اتيوپي

3

7

10

9

ايران

2

8

11

9

تايلند

37

22

21

8

فرانسه

 

12.65

16.5

29.55

متوسط تفاضل ميان پيش بيني و واقعيت

 

 

 

 

 

 

 


همانطور که از جدول 2 مشخص است متغیرهای کلان میان کشوری تنها 60 درصد از تغییرات تعداد مدال­های کسب شده در المپیک را توضیح می­دهد. بنابراین در این میان باید به تحلیل برخی متغیرهای خرد ساختاری شکل دهنده ورزشکاران پرداخت که بدون شک آنها نیز ار وضعیت کلان و سیاستگذاری­های یک کشور تاثیر می­پذیرند. برای مثال، ورزشکاری که یک منطقه روستایی زندگی می­کند در صورت داشتن پدر و مادری تحصیل کرده و دسترسی به اخبار المپیک، انگیزه بیشتری برای تلاش و حضور در المپیک و قهرمانی خواهد داشت. حضور پدر و مادر و فرهنگی که رویای بلندپروازانه­ی قهرمانی المپیک را در سر فرد بپروراند برای قهرمانی در المپیک بسیار مهم خواهد بود. توسعه انسانی مورد نظر اقتصاددان برجسته، آمارتیاسن، و برخورداری تمامی استعدادهای ورزشی یک کشور از از آزادی­های لازم برای توسعه ورزشی بسیار مهم است. مدیریت منابع اقتصادی و منابع انسانی هم همینطور.    

   

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 21 Aug 2008 و ساعت 19:18 |

از چهارشنبه هفته پیش تا به امروز، می­توانستم پنج گزینه برای انجام گذران وقت پیش روی خودم انتخاب کنم. 1- برآورد تعداد مسکن گروه­های کم­درآمد استان مازندران با توجه به داده­های خام هزینه- بودجه خانوار، انجام چنین کاری بسیار دشوار است، چراکه به دلیل نبود اطلاعات و آمار دقیق و تورش در نمونه­های بررسی شده توسط مرکز آمار ایران، تخمین دقیق اطلاعات در چنین حوزه­هایی بسیار دقیق است. برای مثال، محاسبات نشان می­دهد که زیربنای واحد مسکونی دهک دوم مسکن خانوارهای استان مازندران در سال 1382 نزدیک به 100 متر بوده و شاخص دسترسی این گروه به 10 است که تقریبا مرگبار است. نزدیک به 10 یا بیش از 10 بودن این شاخص، به معنای این است که اگر یک خانوار 10 سال متوالی درآمد خود را جمع­آوری نماید بدون هیچگونه مصرفی، بعد از 10 سال صاحب یک ملک شخصی با متراژ 100 متر می­شود.

2- ترجمه یک مقاله "با عنوان چرا بعضی کشورها در المپیک مدال­های بیشتری کسب می­کنند و شبیه سازی همین مدل و  ارائه آن برای ایران (نتایج جالب توجه است که ارائه خواهد شد). از آنجا که چنین مقالاتی در مورد وقایع اتفاقیه المپیک­های پیشین و پیش­بینی­های انجام شده در آن مورد می­پردازند، زمانیکه قدرت توضیح دهندگی متغیرهای اقتصادی مانند تولید ناخالص داخلی، امید به زندگی، اطلاعات عمومی و ... را می­بینید، بسیار جذاب­تر از یک مقاله است که یک بازی ذهنی را انجام می­دهد.

3- تهیه و ارائه یک گزارش در مورد لجستیک مدرن حمل­و­نقل در جهان، با تاکید خاص بر اروپا و چین. انجام چنین کارهایی در کنار برخی دوستان (ایزانلوی عزیز) که دارای تجربه­ی خاصی در امور حمل­و­نقل ایران هستند، و مقایسه وضعیت موجود اروپا و چین با شرایط فعلیِ بهترین شرکت­های لجستیک حمل­و­نقل داخل کشور، هم برای من بسیار جذاب است. شناسایی نقاط ضعف و قوت شرکت­های حمل­و­نقل دولتی و چرایی ناکامی اکثر شرکت­های دولتی در عرصه اقتصاد می­­تواند واقعیت­های زیادی از اقتصاد ایران را پیش چشم آدمی قرار دهد. البته اگر فضایی هم، برای ارائه چنین گزارش­هایی در شرکت­های حمل­و­نقل خصوصی وجود داشت خیلی خوب بود. (بازاریابی)

4- مطالعه دقیق کتابی در مورد استبداد در تاریخ اقتصاد ایران و ارائه نظراتی برای ناشر. این کار هم برای من بسیار جذاب است و همیشه فکر می­کردم که این تنها شجریان است که می­تواند برای خواندن پول در بیاورد و لذت هم ببرد. اما گویی از این قبیل لذت­ها کم نیست. البته قرار نیست که من از ناشر و اینها پولی بگیرم (اما می­توان چنین کرد. برای خودم نوشابه باز کردم­ها).

5- اما پنج­مین کاری که باید می­کردم (الان دارم این کار را می­کنم) این بود که دستی هم بر سر و روی این وبلاگ بکشم. اما تخصیص بهینه زمان و مدیریت زمان که اولین درس اقتصادی زندگی ماست، بسیار دشوار است. اگر تخصیص بهینه زمان و سایر منابع دشوار نبود که اقتصاد هزینه مبادله به وجود نمی­آمد. (حوزه کار من در شرایط فعلی مطالعه بازار مسکن در برخی استان­های کشور و امور لجستیک است. کتابخوانی هم که بخش عمده­ی وقتم را می­گیرد)

6- اما یک گزینه دیگر که در کنار تمامی گزینه­های فوق وجود دارد این است که هرچه سریعتر برای خروج از ایران و رفتن به یک دانشگاه در اروپا یا امریکا اقدام کرده و بعد از آن به مطالعه­ی مقالاتی جذاب در حوزه تئوری بازی­ها، یا بازی­های ذهنی ریاضی یا نشستن در کنج کتابخانه­ای و خواندن کتاب­های جذابی که زیاد هم با تاریخ و اقتصاد کشورم ارتباطی ندارند (منظورم نامفیدی آنها نیست) بپردازم، اما از لمس وقایعی مانند وضعیت دهک­های درآمدی و تاریخ استبدادی و سطح زیربنای واحد مسکونی خانوارهای ایرانی در شهرها واستان­های مختلف و چرایی ناکامی یا کامیابی ورزشکاران ایرانی در المپیک دور بمانم، هر چند می­توانم در مورد بعضی از این امور در شرایط بسیار بهتری مطالعه کنم. اما نمی­دانم چرا این­روزها آن 5 گزینه اول بیشتر مرا جذب خود کرده­اند.

این روزها با خودم درگیرم که کدام گزینه را انتخاب کنم؟ (هر روز هم میشنوم که یکی از دوستانم گزینه ۶ ام را انتخاب کرده است) 5 گزینه اول را یا گزینه 6 ام را؟ چه باید کرد؟

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 20 Aug 2008 و ساعت 0:56 |

چرا بعضی کشورها در المپیک مدالهای بیشتری کسب می کنند؟، مقاله ای است بسیار جالب که مشغول ترجمه آن هستم. شاید تا فردا یا پس فردا تمام شود. شاید، بتواند توضیح دهد که چرا کشور ما هم تا به حال در المپیک مدالی کسب نکرده است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 17 Aug 2008 و ساعت 23:48 |

اینجانب ۱۰ جلسه ۳ ساعتی برای بحث و گفت و گو با کسانی دارم که اقتصاد می دانند اما از مسائل و مشکلات، چالشها و چشم اندازها، نقاط قوت و ضعف اقتصاد ایران در حوزه های مختلف آگاهی چندانی ندارند. چند سوال:

۱- به نظر شما من در این ۱۰ جلسه کدام مباحث مربوط به اقتصاد ایران را مطرح نمایم؟

۲- به نظر شما آیا بهتر است که مباحث به صورت مشارکتی مطرح شود یا صرفا یکجانبه و از جانب حقیر؟

۳- آیا بهتر است که هر موضوع را به گروهی از آنان واگذار نمایم و از آنها بخواهم تا در کارگاه نتیجه تحقیقات خود را ارائه دهند و من نیز در بین گفته های آنها، نکاتی را بیان کنم؟

۴- در مواردی مانند تورم، بیکاری و ... بهتر است که نمودار مربوط به روند حرکت این آمار را نشان داده و در هر مورد، در خصوص چرایی نزول یا صعود آن صحبت کنیم؟

۵ - آیا بهتر است در خصوص مسائل روز اقتصاد ایران صحبت کنیم؟ 

۶- ....

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 15 Aug 2008 و ساعت 9:15 |
پس از عبادات فراوان فرشته الهی بر‎ ‎بنده ای نازل گشت و مژده داد که هر پاداشی که بخواهد به او اعطا خواهد ‏شد‎ ‎مشروط بر اینکه خداوند دو برابر آن پاداش را به همسایه دیوار به دیوار او‏‎ ‎اعطا کند. فرد از خداوند یک چشم ‏نابینا خواست‎. ‎

حسادت که به معنای ناخرسندی از خوشبختی دیگری است،‎ ‎خصلتی مذموم اما معمول است. حسادت اگر بالقوه ‏ماند تنها امری درونی است که‎ ‎تبعات بیرونی ملموسی ندارد اما اگر بلفعل گردد آثار خارجی نامطبوعی به جای‎ ‎می گذارد. حسادت و تبعات اجتماعی آن از دیرباز نظر فلاسفه را به خود معطوف‎ ‎داشته است. فیلسوفانی چون ‏ارسطو، کانت، بیکن‎  ‎در‎ ‎مباحث روانشناسی اجتماعی به نقش حسادت در جوامع بشری اشاره دارند. نه تنها‎ ‎فلاسفه، بلکه از زمان کانت (1785)، اغلب دانشمندان علوم اجتماعی و‎ ‎مردمشناسی نیز بر این عقیده پافشاری می ‏ورزند که انگیزه ها و رفتارهای‎ ‎فردی به میزان زیادی تحت تاثیر ترجیحات نسبی و مراتب اجتماعی می باشند‎." ‎تئوری مقایسات اجتماعی" فستینگر‎ ‎و" تئوری محرومیت نسبی" استوفر‎ ‎دو نمونه بارز این مدعا هستند‎.‎

اقتصاددانان نیز به نوبه خود به مقایسات اجتماعی و نسبی بودن مطلوبیت فردی اذعان دارند.  اسمیت (1759)،  ‏مارکس (1849)،  وبلن (1899)،  دوزنبری (1949) و لایبنستاین (1950)‏‎ ‎از آن جمله اند. بر خلاف تئوری ‏استاندارد مطلوبیت که مطلوبیت افراد را به‎ ‎صورت مطلق ارزیابی می کند، " تئوری مطلوبیت نسبی یا وابسته‎" ‎‎ ‎فرض‎ ‎را بر این می گذارد که مطلوبیت فردی بصورت نسبی و در مقایسه با مطلوبیت‎ ‎سایر افراد سنجیده می ‏شود." تئوری مطلوبیت نسبی یا وابسته"، ابزار سودمندی‎ ‎را در اختیار اقتصاددانان مدرن قرار داد که با استفاده از ‏آن می توانستند‎ ‎تبعات اقتصادی حسادت را از دو جنبه دستوری و رفتاری مورد بررسی قرار دهند‏‎. ‎جنبه دستوری ‏حسادت در اقتصاد رفاه توسط اقتصاددانانی چون بامل (1987)،‎ ‎فولی(1967) و واریان (1974)،‎ ‎به تفصیل ‏مورد بررسی قرار گرفته ولی جنبه رفتاری آن گسترش علمی چندانی‎ ‎نیافته است. برنن (1973)، الستر(1991)، ‏موی (1995)، بنرجی (1990)،زیزو و‎ ‎آزوالد (2001)، زیزو (2003)، فیشر، تورگلر و فرای (2007 ) و ‏بکمن، اسمیت،‎ ‎فورمبی و زنگ (2002)‏‎ ‎از معدود نمونه هایی می باشد که بر جنبه رفتاری حسادت و تبعات ‏اقتصادی ناشی از آن تمرکز دارند‎.‎
 
برنن‎ (1973) ‎استدلال می کند که حسادت و بدخواهی سبب می شود که افراد بر توزیع‎ ‎مجدد درآمد تآکید ورزند ‏چرا که کاهش مطلوبیت افراد موفق سبب خشنودی آنان‎ ‎می گردد. مشاهدات الستر(1991) نمایانگر آنست که افراد ‏گاه گاه از تفوق و‎ ‎برتری بر دیگران اجتناب می ورزند تا از حسادت آنان در امان بمانند. مدل‎ ‎اقتصادی موی ‏‏(1995) نشان می دهد که چگونه حسادت، در ساختارهای قانونی‎ ‎متفاوت، رفتار تلافی جویانه حاسدان و در نتیجه ‏انگیزه کارآفرینی سخت کوشان‎ ‎را تحت تاثیر قرار می دهد. بنرجی (1990) مالیاتهای فزاینده را بعنوان راه‎ ‎حلی ‏برای رفع تبعات اقتصادی منفی حسادت پیشنهاد می کند‎.‎
‎ ‎
زیزو‎ ‎و آزوالد (2001) و زیزو (2003) نشان می دهند که افراد منابع مالی خود را‎ ‎به منظور آسیب رسانی به ‏افراد برتر و موفق به هدر می دهند و بدین سبب‎ ‎کارآیی اقتصادی را به مخاطره می افکنند.  فیشر، تورگلر و ‏فرای (2007) با‎ ‎بررسی آماری 1114 بازیکن فوتبال در هشت لیگ مسابقاتی نشان می دهند که‏‎ ‎نابرابری ‏درآمدی افراد یک تیم رابطه ای منفی با عملکرد بازیکنان تیم مورد‎ ‎نظر داشته و سبب تنزل عملکرد گروهی می ‏گردد‎.‎

‎ ‎از جالبترین مطالعات تجربی در این زمینه مطالعه  بکمن،‎ ‎اسمیت، فورمبی و زنگ (2002) می باشد که نقش ‏حسادت و بدخواهی را در‎ ‎انتخابات اجتماعی بررسی می نماید. شواهد موجود در این مطالعه نشان می دهد‎ ‎که در ‏شرایطی که افراد از مرتبه اقتصادی نسبی خویش به دیگران آگاهند،‎ ‎بسیاری بر این امر تاکید می ورزند که هیچ ‏کس از لحاظ اقتصادی بر دیگران‎ ‎برتری نسبی نداشته باشد حتی اگر موفقیت فرد مورد نظر به زیان دیگری تمام‎ ‎نگردد. این مطالعه نشان می دهد که افراد (خصوصا افراد کم درآمد) تخصیص های‎ ‎درآمدی ناکارا اما برابر را به ‏تخصیص های درآمدی کارا و نابرابر ترجیح‎ ‎داده و بنابراین کارآیی اقتصادی و" برتری پارتو" را فدای برابری ‏نسبی می‎ ‎نمایند‎.‎

اگرچه حسادت خصلتی بشری‎ ‎است اما شدت و ضعف و میزان اثرگذاری آن ممکن است از ساختاری به ساختار‎ ‎دیگر، از فرهنگی به فرهنگ دیگر و نهایتا از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت‎ ‎باشد. مطالعه تجربی فوق نشان ‏می دهد که رفتار تنگ نظرانه در میان مردمان‎ ‎کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و چین به میزان قابل ‏ملاحظه ای بیشتر از‎ ‎کشوری چون ایالات متحده است‎.‎
‎ ‎
بیانات دیگر کارشناسان بر این مطالعه تجربی صحه می گذارد. نیکولای اشملیوف،‎ ‎یکی از کارشناسان اتحاد ‏جماهیر شوروی سابق، زمانی اذعان داشت که حسادت به‎ ‎موفقیت دیگران به قوی ترین بازدارنده اتحاد جماهیر ‏شوروی بدل شده است و تا‎ ‎زمانی که تحت کنترل قرار نگیرد مانع هر گونه پیشرفت این کشور خواهد بود‎. ‎اشملیوف تنها کارشناسی نیست که به این امر اذعان دارد. مشاهدات ویلیام و‎ ‎جین تابمن (1989‏‎(‎نشان می دهد که ‏برای اغلب مردم اقتصاد جماهیر شوروی سابق، اقتصاد‎ ‎سوسیالیستی مفهومی به جز حسادت جمعی ندارد بدین ‏معنا که فرهنگ غالب بر این‎ ‎مساله تاکید می ورزد که هیچ کس موفق تر از دیگری نباشد حتی اگر موفقیت فرد‎ ‎مورد نظر به زیان دیگری تمام نشود. بر اساس مشاهدات اسمیت (1990‏) منابع خبر رسانی اتحاد جماهیر ‏شوروی سابق مملو از گزارش خرابکاری هایی است‎ ‎که اندک موفقیت بنگاههای اقتصادی خصوصی را هدف می ‏گیرند. اسمیت نتیجه‎ ‎میگیرد که چنین خصومتی نسبت به برتری افراد، موجودیت افراد لایق را مورد‎ ‎تهدید قرار ‏داده و سبب تطبیق آنان با ساختار ناپویای موجود می گردد‎. ‎ساختار ایده آلیستی کشور اتحاد جماهیر شوروی سابق ‏نیز راهکارهای موثری را‎ ‎برای ارعاب در اختیار حاسدان قرار می داد. این امر خصوصا در سالهای آغازین‎ ‎حکومت سوسیالیستی بسیار بارز بود چرا که هر گونه برتری اقتصادی یا حتی‎ ‎برتری های فکری و علمی آماج ‏خصومت حاسدان شده و به اتهام حاسدان به تخطی‎ ‎از اصول تعبیر می گشت و موجودیت افراد را مورد تهدید ‏قرار می داد. اگرچه‎ ‎مطالعات موجود شامل کشور ایران نمی گردد، اما شباهتهای رفتاری غیر قابل‎ ‎انکاری میان ‏ما و کشورهایی چون اتحاد جماهیر شوروی و چین به چشم می خورد‎. ‎

حسادت‎ ‎عامل ناکارآیی اقتصادی است. حسادت می تواند سبب خرابکاری و کارشکنی در‎ ‎ساختارهای سازمانی ‏گردد. حسادت می تواند نتایج تحولات عظیم اجتماعی و‎ ‎انتخابات سیاسی را به نفع برابری نسبی و به ضرر ‏کارآیی اقتصادی و رشد بلند‎ ‎مدت تحت تاثیر قرار دهد‎.‎
‎ ‎
اقتصاد‎ ‎حسادتی بیمار، ناپویا و محتاج درمان است. برای مثال ساختارهای سازمانی و‎ ‎سیاسی می توانند به زیان ‏کارشکنان و به نفع کارآفرینان تغییر یابند؛‏‎ ‎ساختار اخلاقی می تواند از تقبیح ناموجه اختلافات طبقاتی خودداری ‏ورزد و‎ ‎در عین حال کارآفرینان را به سهیم کردن دیگران و شرکت در امور خیریه تشویق‎ ‎کند؛ نهایتا قوانین ‏مالیاتی در چارچوب ساختار اقتصادی می توانند با توزیع‎ ‎مجدد اما ملایم درآمد، بدون زیان رسانی به انگیزه های ‏کارآفرینی، ناکارآیی‎ ‎های ناشی از اثرات رفتاری حسادت و تنگ نظری را کاهش دهند چرا که اگرچه بر‎ ‎اساس ‏نظر اغلب اقتصاد دانان نئوکلاسیکی مالیات موجب ناکارآیی است اما صحت‎ ‎مطلق این نظریه با در شمردن تبعات ‏رفتاری آن سوال بر انگیز است‎. ‎
این مطلب به نقل از سایت
چراغ آزادی است.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 11 Aug 2008 و ساعت 23:38 |

مورگان شوستر آمريکايي در فروردين 1290 با گروهي از همکارانش براي اجراي تجديد سازمان امور مالي دولت ايران از نيويورک به سوي ايران حرکت کرد و ظاهرا در اواخر ارديبهشت يا اوايل خرداد 1290 به تهران رسيده است. شوستر خاطرات جالبي از ايران نقل مي­کند، براي مثال مي­نويسد: "يکي از نشانه­هاي بي­تجربگي ايرانيان در امور سياسي، حساسيت مضحک آنها به هر گونه انتقاد مطبوعاتي است. همه مقامات حکومتي از بالا تا پايين مدام وحشت داشتند که مبادا مورد شماتت يا تمسخر روزنامه­اي قرار بگيرند. با اين که آزادي بيان در قانون اساسي تضمين شده است، زياد اتفاق ميافتد که وزير داخله (کشور امروز) روزنامه يا روزنامه­هايي را به جرم انتشار مطلبي ناروا درباره کارها يا انگيزه­هاي دولت مي­بست". شوستر مي­گويد "يکي از نخستين مسائلي مالي که در موردش از من نظرخواهي کردند مساله­ي وصول ماليات نمک بود که از حدود يک سال قبل وضع شده بود. مردم از آن به شدت ناراضي بودند. از چند و چون آن پرسيدم و شنيدم که بر هر يک خروار نمک معادل 7/5 دلار ماليات بسته­اند، در حالي که از همين مقدار نمک وارداتي فقط 09/0 دلار حقوق گمرکي مي­گرفتند. از آنجا که طبق مقررات گمرکي از واردات در داخل کشور ماليات وصول نمي­شد، ماليات نمک ايران اجحاف بزرگي در حق توليدکنندگان داخلي آن بود". نکته دردناک­تر اين است که او چنين ادامه مي­دهد: "وانگهي دولت ايران در طول اين يک سال از محل اين اقدامِ صرفا درآمدزا فقط مبلغ ناچيز 42000 تومان (معادل 37000 دلار) کسب درآمد کرده بود، حال آنکه رقم ناخالص ماليات وصولي حدودا 209000 تومان بود". به عبارت ديگر اختلاف اين دو رقم تماما براي وصول ماليات، هزينه شده بود".شوستر به دنبال اطلاعات دقيق در مورد وضع مالي ايران بوده و بعد از مدتي به اين نتيجه مي­رسد که "در ادارات وزارت ماليه چيزي به اسم بايگاني يا آمار منسجم وجود ندرد". او ماليه ايران را "کلافي سردرگم" مي­داند و البته، به شدت در وجود اين کلاف هم شک داشته است. دستگاه دارايي به معني رايج در کار نبود. وزارت ماليه و به اصطلاح ماليه به سرعت بين وزيراني که پولشان ته کشيده بود و نياز به بازپروري مالي داشتند دست به دست مي­شد. شوستر، پرسنل اين وزارت­خانه را  افرادي غيرمتخصص مي­داند. نکته جالب اين است که در اين وزارت­خانه هر پولي که وصول مي­شده ماليات نام داشته است. "چيزي به اسم "دستگاه دولتي، يا سنجش و آزمون تعيين صلاحيت و قابليت کار" در اين وزارت­خانه وجود نداشته است. بيچاره شوستر مي­گويد يکي از اولين تحقيقاتش درباره بودجه کشور بود. اما طولي نمي­کشد که مي­فهمد بودجه­بندي در دولت وجود ندارد. شوستر شخصي را مي­گمارد تا مشخص کند پول­هاي دولت از کجا مي­آيند و به کجار مي­روند، اما "اين فرد با کارشکني هر وزير ماليه و مدير مالياتي که بر سر کار بود روبه­رو شد". شوستر مي­گويد هر روز براي دريافت بودجه ارتش به سراغش مي­رفتند اما جالب اين است که مي­نويسد: "تنها جايي که اثر چشمگيري از اين ارتش ثابت ديدم ليست حقوق آخر ماه افرادش يا صورتحساب لباس­ها و ديگر ملزمومات آن­ها بود که وزارت جنگ با افتخار براي تسويه به خزانه­داري کل کشور تسليم مي­کرد".نبود متولي مالياتي از ديگر دردهاي جامعه ايران در دهه 1290 يعني چند سال بعد از انقلاب مشروطه بوده است. تمامي وزارت­خانه­هاي آن زمان هر يک به طريقي ماليات مي­گرفتند و اين موضوع موجب تعجب و حيرت شوستر شده بوده است و او حيران بوده که هر يک از اين ادارات بنا بر اختيار خود پولي را از مردم مي­گرفته و خرج مي­کردند. به گفته او "هيچ مرکز مالياتي براي سرو سامان دادن به ماليات­ها" وجود نداشته است.

فساد مالي نيز يکي ديگر از روايت­هاي شوستر از آن دوران است. در يکي از جلسات هيات دولت امير اعظم مدعي مي­شود که "اگر فورا 42000 تومان براي قشون تهران فراهم نشود همان فردا خواهند شوريد". شوستر پيش از اين فردي را مامور بازرسي از حساب­هاي شخصي اين فرد کرده بوده و در همين زمان برگ برنده را رو مي­کند و مي­گويد: من عين همين مبلغ را ده روز پيش به شما دادم. او جواب مي­دهد که آن پول بين تفنگچي­هاي بدبخت تقسيم شد و تمام شد. شوستر فرصت را مناسب مي­يابد و "دفترچه حساب­هاي شخصي امير اعظم" را رو مي­کند: او 83000 تومان نزد يکي از صراف­هاي تهران سپرده داشته است. اين امير اعظم معاون وزارت جنگ بوده است و از این موضوع اظهار بی اطلاعای می­کند.

در جايي ديگر شوستر نقل مي­کند که به توصيه صمصام­السلطنه، قرار شد پس از مشاهده عيني قشون نظامي و نه بر اساس ليست حقوقي که وزارت جنگ تهيه و ارسال مي­کرد، وجوه مالي را به وزارت جنگ بپردازد. "با اين اقدام، پرداختي ماهانه به حساب قشون از 42000 تومان به حدود 12000 تومان کاهش پيدا مي_کند".

کتاب اختناق ایران، نوشته مورگان شوستر، ترجمه حسن افشار از سوی نشر ماهی منتشر شده است. کتاب جالب است و خواندنی. خواندنش را به دوستداران تاریخ اقتصاد ایران توصیه می­کنم. 

پ.ن: جالب است که محمد قائد عزیز هم در مورد خاطرات شوستر مطلب بسیار جالبی نوشته است. برای من تصادف جالبی بود.

بازار کتاب:

1-      مردان جمهوری اسلامی چگونه تکنوکرات شدند؟، بهمن احمدی عمویی. انتشارت گام نو. این کتاب شامل چهار گفتگو با سید محمد طبیبیان، بایزید مردوخی، فیروز توفیق و موسی غنی نژاد است. هنوز آن را نخوانده­ام، اما در تکنوکرات بودن طبیبیان و به خصوص غنی نژاد و آن دو نفر دیگر شک دارم.

2-      مبانی علم اقتصاد، نوشته گریگوری منکیو به همت حمیدرضا ارباب از سوی نشر نی ترجمه شده است. کتاب جالب است و ارزش داشتن دارد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 9 Aug 2008 و ساعت 22:45 |
 

اقتصاددانان کسی است که فردا می فهمد چرا آن چه دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیافتاده است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 9 Aug 2008 و ساعت 3:19 |

1-      زنده باید سرمایه­داری،  نوشته­ای است ضعیف و بی­پایه و اساس از محمد قوچانی که در هفته نامه شهروند چاپ شده بود. این نوشته قوچانی که گوی سبقت را از برخی نوشته­های بهنود ربوده است مرا یاد آن استاد اقتصادی می­اندازد که معتقد بود: عُمَر، خلیفه سوم، سیاست­های پولی خوبی را اجرا کرده است، یا از آن مهم­تر، بازارهای زمان صدر اسلام، بازارهای رقابتی بودند. یادم هست در شهرداری تهران بودیم و در جلسه­ای بحثی بر روی مفهوم کلان­شهر در گرفته بود. یکی از استادان فن می­گفت: ما باید برویم ببینیم ابن خلدون در مورد بلاد کبیره در اسلام چه گفته، همان­ها را بیاوریم و در کلان­شهرهای خودمان اجرایی کنیم. قوچانی چنان دفاع حقیرانه­ای از سرمایه­داری کرده است که گویی سرمایه­داری یک شبه ایجاد شده است. ای کاش قوچانی مفهوم تقسیم کار را یاد گرفته بود و می­فهمید که بهتر است در حیطه تخصصی خودش که بهنود نویسی است، فعالیت کند. نکته خنده­دار این است که موسی غنی­نژاد نوشته خود را در کنار این دفاع شرم­آور از سرمایه­داری قرار می­دهد. البته در این شماره دفاعایات عبدی از سرمایه­داری نیز خواندنی است: البته برای تازه شدن داغ دل.  

2-      نقطه مشترک موسی غنی­نژاد و حسین عظیمی: محمد علی فروغی.

3-      دکتر رزمی موسس دانشکده اقتصاد مشهد درگذشت. سه­شنبه صبح که به مشهد رسیدیم، او نیز در گذشت. یادش گرامی باد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 2 Aug 2008 و ساعت 19:43 |
ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه امشب از تلویزیون شنیدم که آقای جهرمی وزیر محترم کار فرمودند:

در برخی کشورها میزان نقدینگی با تولید ناخالص داخلی برابر است و ما به عنوان کشوری در حال توسعه نباید رشد نقدینگی را مهار کنیم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 27 Jul 2008 و ساعت 0:8 |

رونالد وینتروب مقاله­ی خود با عنوان "نظریه نوین بروکراتیک" (1997) را با عبارات زیر شروع می­کند:

 "یک روز از زندگی یک کارمند دولت". کارمند دولت ساعت 30/9 صبح به محل کار خود در شهر اتاوا (واشنگتن، پاریس یا رم، یا 8 صبح در تهران) می­رسد. از 30/9 تا 30/10 وقت خود را به خواندن روزنامه می­گذارند. ساعت 30/10 زمان صرف قهوه است. حدود ساعت 11 او به پشت میز کارش بر می­گردد و چند تماس تلفنی برای ترتیب دادن ناهارش می­گیرد. ناهار راس ساعت 1 بعد از ظهر همراه با چند نوشیدنی دلچسب صرف می­شود. راس ساعت 3 کارمند مجددا پشت میز کارش قرار می­گیرد و شروع می­کند به چرت زدن. حدود ساعت 30/4 بعد از ظهر هم از ترس گرفتار شدن در ترافیک سنگین خیابان­ها در این ساعت از روز به خود میآید و با عجله شروع به جمع کردن لوازمش می­کند. او فقط فرصت می­کند تا صفحاتی از روزنامه را که هنوز نخوانده است با عجله مچاله کرده و در کیف خود بچپاند و راه بیفتد. ساعت 5 بعد از ظهر در خانه است.

تقریبا شرح حال یک کارمند نظام دولتی در هر کجای جهان همین است و در ایران هم ما از این امر مستثنی نیستیم. همانطور که وینتروب می­گوید یکی دوباری بیشتر کامند دولت پشت میزش قرار نمی­گیرد. از خوش شانسی این روزها به مدت 2 ساعت یا بیشتر هم برق محیط کار قطع می­شود. امروز با دوستان تصمیم گرفتیم که از فردا یک مارپله یا همان منچ بخریم و آن یکی دو ساعت مفید را هم به مارپله اختصاص دهیم. البته در این میان نکته جالب این است که وقتی به خانه می­رسیم تازه برق خانه قطع می­شود و همان صفحات مچاله روزنامه را هم نمی­توانیم بخوانیم. برنامه­ریزی برای برگزاری جلسات در این روزها به یک معضل بزرگ تبدیل شده است. براستی داشتن یک وسیله سرگرمی برای ساعاتی که در ادارات برق قطع می­شود ضروری است و این جانب مارپله را بهتر از هر چیزی می­دانم؟ پیشنهاد شما چیست؟

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 22 Jul 2008 و ساعت 17:53 |