تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

کتابخانه بانک مرکزي: کتابخانه بانک مرکزي ايران، يکي از غني ترين کتابخانه هاي ايران در حوزه علوم اقتصاد و آمارهاي اقتصادي است. تقريبا تمامي آمار و اطلاعات مستند ايران در بخش های مختلفي که به نوعي با عرصه اقتصاد مرتبط هستند از سال 1338 تا 1385 در اين کتابخانه در دسترس کارشناسان قرار دارد. برخي از بهترين ژورنالهاي اقتصادي متعلق به جريان اصلي علم اقتصاد که تقريبا به طور کامل در هيچ يک از دانشکده هاي اقتصاد ايران وجود ندارد، در اين کتابخانه قابل دسترسي است. برخي از آنها مانند آمريکن اکونوميک ريويو، ژورنال آو پليتيکال اکونومي،  ژورنال آو مانيتاري اکونوميکس و ... از سال 1975 در آرشيو اين کتابخانه موجود است. اما براي مثال آمريکن اکونوميک ريويو از سال 1900 منتشر مي شود. گزارشهاي مختلف ساختمان و مسکن، صنعت، کشاورزي و ... و آمارها و اطلاعات اين کتابخانه تقريبا در نوع خود و با توجه به ظرفيتهاي اطلاعاتي جامعه ايران بي نظير است. براي مثال در کتابخانه سازمان مديريت و برنامه ريزي مرحوم برخي سالها مانند سالهاي جنگ و کمبود منابع ارزي، برخي ژورنالها خريداري نشده است. اما بانک مرکزي از اين نظر وضعيت بهتري دارد و مي توان منابع مربوط به سالهاي مورد نظر را آنجا يافت.

اما مشکل کتابخانه بانک مرکزي: مساله اصلي تمامي کتابخانه هاي دانشکده هاي اقتصاد ايران و همينطور ساير کتابخانه هاي تخصصي و غير تخصصي در ايران اين است که مسئولين اين کتابخانه ها تخصص مورد نياز را ندارند. معمولا اغلب کارمندان شاغل در کتابخانه ها يا به خوبي منابع و مآخذ موجود در کتابخانه خود را نمي شناسند يا حال و حوصله کمک و راهنمايي به ديگران را ندارند. براي مثال کتابخانه مرکز آمار ايران به شدت از اين مساله رنج مي برد. گويي تمامي افراد شاغل در ايران کتابخانه تنها مهندسي قفسه خوانده اند و ديگر هيچ نمي دانند. در کتابخانه بانک مرکزي و مرکز آمار محدوديتي بزرگ براي کپي کردن از گزارشات و ... وجود دارد. سقف کپي براي هر نفر 40 صفحه است و واي به اينکه اگر شما بخواهيد 100 صفحه کپي کنيد. فردي که مسئول کپي است آنقدر در اين کتابخانه اختيار دارد که به گمانم رئيس کل بانک مرکزي هم اينقدر اختيار ندارد و تا به حال با کسي اينگونه حرف نزده است. اما گرفتاري بزرگتر زماني شروع مي شود که همين مسئول کپي سر کار خود حاضر نشود. بانک مرکزي هم که به فکر جايگزيني براي اين کارمند خود نيست. گرفتاري بزرگتر زماني به سراغ محقق مي آيد که براي مثال به حرف همين مسئول کپي گوش مي کند و در روز چهارشنبه گذشته 100 صفحه اي را مشخص مي کند و او به شما مي گويد روز يکشنبه بياييد و آنها را ببريد. امروز که شما مي رويد، مسئول کتابخانه مي گويد مسئول کپي دو هفته به مرخصي رفته و جايگزيني هم فعلا براي او وجود ندارد. به عبارت ديگر گور پدر محقق و تحقيقش. اي کاش مقداري از اين بودجه کتابخانه مرکزي کم شود و به بودجه کتابخانه دانشکده هاي اقتصاد  افزوده شود. تا شايد برخي از اين منابع راحت تر در اختيار محققين قرار گيرد.  

کتابخانه گمرک: کتابخانه گمرک در يکي از خيابانهاي عجيب و غريب اطراف ميدان امام خميني تهران قرار دارد. وقتي وارد کتابخانه مي شويد احساس مي کنيد که وارد موزه ايران باستان شده ايد که همه چيز رنگ خاک آب خورده دارد. جالبتر اين است که کل مجلدات موجود در اين کتابخانه 200 عدد هم نيست. همه خاک خورده و قديمي و ابعاد کتابخانه تقريبا 30 متر است، خلاصه و مفيد. گويي هيچکس به اين کتابخانه نمي آيد. البته هر چيزي هم که مي خواهيد ندارند و تنها مي گويند که به ساختمان اصلي گمرک رجوع کنيد. وقتي به ساختمان اصلي گمرک رجوع مي کنيد و به نگهبان مي گوئيد دفتر طرح و برنامه کجاست؟ مي گويد نمي دانم. بعد مي گويد طبقه ششم. بعد صدا مي زند و مي گويد طبقه پنجم. بعد از يکساعت چرخيدن در ساختمان تازه مي فهميد که نصف کارمندان هم نمي دانند دفتر طرح و برنامه کجاست. آخر سر مي فهميد اين دفتر طبقه دوم است و خدا رو شکر رئيس اين دفتر دانشگاهي جواني است که براي کار تحقيقاتي اهميت زيادي قائل است.

کتابخانه سازمان حمل و نقل و راهداري ايران: به در کتابخانه که مي رسيد در بسته است. ساعت دوازده است. از هر کس مي پرسيد که مسئول کتابخانه کجاست؟ مي گويد براي نماز و ناهار رفته است. کي مي آيد؟ دو ساعت ديگر؟ نماز و ناهار دو ساعت؟ بله آقا چيزي نيست که؟ نماز جعفر طيار هم اگر بود دو ساعت طول نمي کشيد چه برسد به اين دوستان. نمي دانم اين دوستان ناهارشان يک بشقاب غذا است يا يک گاو يا شتر؟ که دو ساعت غذا مي خورند. بعد از يک ساعت و نيم، مسئول کتابخانه مي آيد و مي گويد چرا الان آمده ايد؟ شما که مي دانيد ادارات دولتي ايران در اين ساعت کار نمي کنند؟ گفتم: ببخشيد. بعد هر چه در مورد آمار حمل و نقل مي پرسيد، مي گويد من نمي دانم. خودتان بگرديد و ببينيد چيزي پيدا مي کنيد. از او مي پرسيد که سالنامه هاي آماري را مي فروشيد؟ مي گويد کدام سالنامه؟ ..... از خجالت سرتان را پايين مي اندازيد و از کتابخانه خارج مي شويد. در جلسه ارائه گزارش، آماري در مورد حمل و نقل نداريد تا ارائه دهيد و کارفرما هر چه مي خواهد مي گيود و .... اين کتابخانه آنقدر کوچک است که نمي توانيد تصور کنيد. تنها براي نشستن دو نفر جا وجود دارد. واي به حال نفر سوم....

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 20 Jan 2008 و ساعت 18:8 |

چند روز پیش حامد قدوسی مطلبی با عنوان حدس هایی در باب اصلاح طلبی فردگرا نوشت. به گمان من مهمترین بند نوشته حامد که البته او کمترین اهمیت را به آن داده بود چه از نظر ترتیب و چه از زاویه بحث، مباحثه پیرامون بند ۸ بود. یعنی:

8) من خودم وقتی به هر تلاش اصلاح طلبانه ای فکر می کنم هر تخمین مبتنی بر غلبه منافع آتی بر هزینه های چنین تلاشی را غیرموجه می یابم. به نظرم دوستانی که در مقطعی به میزان های متفاوت اصلاح طلب هستند و بعد به این جمع بندی می رسند که این کارها "فایده ندارد" احتمالا در چنین چارچوبی به ماجرا نگاه می کنند. قبول داریم که فضای اجتماعی روی تصور ما از احتمال موفقیت تلاش هایمان تاثیر می گذارد. فی المثل فردای دوم خرداد هر کسی این باور را پیدا کرد که اندک تلاشی بیش تر منجر به دست یابی به نتایج عظیم خواهد شد (متخصصین تحلیل گفتمان شاید بتوانند چیزهای بیش تری راجع به گفتمان "هم وطن اندکی صبر سحر نزدیک است" به ما بگویند) و فردای سوم تیر خیلی ها باوری متضاد پیدا کردند. ولی فراتر از این اتفاقات (و در واقع توجیهات رومانتیک برای ماجرا که در جای خود جای بحث دارد ولی من تخصصی برای پرداختن به آن ندارم) به نظر می رسد که بنا کردن فعالیت اصلاح طلبانه روی چارچوب هزینه / فایده فردی همیشه شکست خواهد خورد.

نکته ای در باب تحلیل هزینه - فایده است که اینجا می کوشم به آن بپردازم. آلبرت هیرشمن در کتاب "دگردیسی مشغولیتها: نفع شخصی و کنش همگانی" چهار سوال مهم را مطرح می کند. ۱- چرا فرد به مصرف شخصی و به عبارت دیگر به حوزه شخصی خویش روی می آورد. ۲- چرا فرد از مصرف شخصی خویش سرخورده می شود؟ ۳- چرا فرد به حوزه همگانی روی آورده و کنش همگانی ( برای مثال، فعالیتهای سیاسی) را اختیار می کند؟ ۴- چرا فرد از حوزه همگانی سرخورده می شود؟- به نظر می رسد تلاش برای اصلاح طلبی فرد را می توان در قالب دو سوال سوم و چهارم هیرشمن مورد ملاحظه قرار داد. کنش همگانی و انجام اموری- که گرچه از منظر شخصی و فردگرایانه به آنها نگاه می کنیم اما مرتبط با جمع و جامعه هستند و اینکه چرا فرد به حوزه همگانی روی می آورد می تواند دلایل مختلفی داشته باشد. برای مثال می توان به چند مورد اشاره کرد: ۱- فردی در نظر بگیرید که سالها کنج عزلت بر گزیده و گوشه نشینی اختیار کرده است. به ناگاه و بر اثر سرخوردگی از این وضعیت به حوزه همگانی پا می گذارد. مانند دوشیزه جوانی که به دلیل عصبانیت شدید از دست عاشق دلداده و جوان خود به یکباره و در یک تصمیم گیری لحظه ای با پیرمردی هفتاد ساله ازدواج می کند. ذکر این نکته لازم است که برای مثال اگر فردی از خوردن استیک یا هر گونه گوشتی به یکباره منجر به گیاه خوار شدن فرد نخواهد شد. بحث بر سر این است که این سرخوردگی درست لحظه ای اتفاق می افتد که فرد آماده است تا آن را جدی بگیرد، یعنی درست هنگامی که زمینه مساعد وجود دارد. 2- دلیل دوم برای ورود به عرصه همگانی و در گیر شدن در کنش همگانی، که بیشتر هم مورد علاقه اقتصاددانان بوده، عبارت است از سرخوردگی از مصرف شخصی که باعث می شود شهروندی خفته در درون مصرف کننده بیدار شود. مصرف کننده ای که تا دیروز صرفا به نفع شخصی خویش می اندیشید، اکنون به حقوق شهروندی خود اهمیت می دهد. اما بنا بر گفته هیرشمن "اصلا معلوم نیست که کسانی که در حوزه شخصی سرخورده شده اند از چه نوع آرمانِِ همگانی دفاع خواهند کرد. اما نتیجه گیری واقع بینانه ای است از  این سناریو که آنها به این یا آن طریق تمایل دارند تا اصلاح طلب باشند". البته دلایل دیگری هم می توان برای این امر برشمرد که از ذکر آنها پرهیز می کنم.

اما در میان اقتصاددانان همواره اینگونه آموزش داده می شود که در مقایسه با کنش فردی، موانع متعددی بر سر راه کنش جمعی قرار دارد. یکی از این موانع عبارت است از این احتمال که هزینه های مشارکت در کنش جمعی از فایده هایی که فرد مشارکت کننده انتظار دارد از آن بدست بیاورد بیشتر است. از بابا نمونه در مورد انتخابات، فایده ای که فرد انتظار دارد از اثر بخشی نهایی رای خویش کسب کند در قیاس با هزینه رای دهی ( عمدتا بر حسب زمان صرف شده) کوچک است. همان پارادوکس رای دهندگان. این پارادکس یا معما که چرا خیلی از مردم زحمت رای دادن را به خود می دهند در حالی که اگر بنا بود بر طبق معیارهای عقلانیت اقتصادی عمل کنند واقعا نباید رای می دادند. اما فرد اصلاح طلب اگر بخواهد مبتنی بر تحلیل هزینه فایده صرف و عقلانیت اقتصادی به مساله اصلاح طلبی و انجام اصلاحات نگاه کند هرگز وارد این حوزه نخواهد شد. دو دلیل دیگر هم برای عدم حضور در حوزه کنش همگانی ( اینجا اصلاح طلبی) می توان بر شمرد.

1-      درگیری بیش از حد: تجربه مشترک تمامی کسانی که برای اولین باز به کنش همگانی روی آورده اند مبین این حقیقت است که این گونه رفتارها، وقت بسیار زیادی می گیرند. هیرشمن می گوید " اگر ما مرتبا انتظار داریم بیشتر از آنچه واقعا در آینده به وقوع می پیوندد، تغییرات رخ دهد، بنابراین، از آنجا که کنش در طول زمان اتفاق می افتد، برای رسیدن به جایی نزدیک به هدف مطلوب علی القعاده بسی بیش از آنچه ابتدا در نظر گرفته شده بود باید وقت صرف کرد. این نه تنها یکی از ضعف های محاسباتی اصلاح طلبان است بلکه آنها می فهمند که باید وقت بیشتری صرف کنش خود کنند تا به هدف مورد نظر دسیابند. نکته مهم این است که اینجا "سرخوردگی از بطن شکافی بر می خیزد که میان انتظارات از فعالیتی لذت بخش و تجربه واقعی برقرار است. جنبه مهم فعالیت لذت بخش طراحی شده به مدت زمان استمرارش مربوط است. این که شهروند برای امری خاص، وقتی بیش از آنچه را که انتظار دارد صرف کند می تواند سرچشمه سرخوردگی و واخوردگی او باشد. در شرایط زندگی مدرن، مشارکت در امور همگانی، وقت بیشتری می گیرد. البته بلند پروازی هایی که در ابتدا در سر اصلاح طلبان است ( مانند آنچه حامد قدوسی بدان اشاره کرده مبنی بر اینکه فردای دوم خرداد چه ها که اصلاح طلبان و گروهی از دانشجویان در سر نمی پرورداندند) و آنچه در عمل اتفاق می افتد باعث می شود تا وقت گیری برای او بیشتر مسجل شود.

2-      ناامیدی از مشارکت همگانی و رفتار اصلاح طلبانه: هیرشمن معتقد است که "شهروندان در شرایط مدرن از لحاظ مشغولیت شان در امور همگانی در معرض محدودیتهای سفت و سختی هستند، زیرا برخی نهادهای سیسی از ابراز احساسات شهروندان با همه شدت و حدت شان درباره امور همگانی و رفتارهای اصلاح طلبانه ممانعت می کنند". در حوزه اقتصاد هر فرد می تواند به میزان سرمایه ای که در اختیار دارد، رای دهد و در امور مختلف مشارکت کند. به عبارت دیگر هر که برفش بیش، بامش بیشتر. اما در عرصه ای مانند کنش سیاسی یا اصلاح طلبی، فرد هر قدر هم که سیاسی باشد و بخواهد که مشارکت کند برای مثال در عرصه انتخابات تنها می تواند یک رای بدهد و صرفا هم به میزان همان یک رای تاثیر گذرا باشد. به عبارت دیگر فرد "سهمی حداقلی" در این امور خواهد داشت.

بنابراین چنانکه مشخص شد فرد اصلاح طلب، اگر مبتنی بر قواعد فوق بخواهد تصمیم گیری کند، هرگز وارد این گونه رفتارهای اصلاح طلبانه نخواهد شد. اما ای کاش فرد اصلاح طلب ماجرایش به همینجا ختم می شد. نکته بسیار مهم این است که بعضی از اصلاح طلبان به ضد اصلاح طلب تبدیل می شوند. برای مثال هب پدیده فساد نگاه کنید. "فردی را در نظر بگیرد که سخت مشغول امور اصلاح طلبانه در عرصه عمومی شده و از این رو منصبی دولتی را اشغال کرده است، اما حالا به فلان یا بهمان دلیل سرخورده شده است: یک شیوه که از رهگذرش می تواند به مجموعه جدیدی از رجحان هایش میان عرصه های شخصی و همگانی واکنش نشان دهد، رشوه گیری است. آنچه در هم برهمی وقیحانه شغل دولتی با ارتقاء توفیق شخصی" نامیده می شود غالبا بعد از آن رخ می دهد که جوشش شور و شوق اولیه برای خدمت دولتی، جای خود را به ارزیابی بدبینانه تر از دورنماهای پیشرفت خوشبختی همگانی داده است. در چنین لحظه هایی است که فرصتها برای پولدار شدن آدم از جیب بیت المال را کسانی که سخت به امور همگانی ( اصلاح طلبانه) علاقه مند بودند در می یباند و غنیمت می شمرند.

اما تحلیل هزینه فایده ای که فرد اصلاح طلب باید تحلیل خود را بر آن بنا نهد: به یاد دارم که در سالهای 1364 یا 1365 بود که پدرم با هدف زیارت عزم سفر به مشهد کرد. سختی سفر در آن روزگار زیاد بود. اما نکته جالبی که در میان افراد مسن حاضر در سفر وجود داشت این بود که آنها سختی های سفر را با شوق فراوان در آغوش می گرفتند و به مثابه منافع سفر با آن برخورد می کردند. گویی آنچه که از نظر من سختی و مشقت و به عبارتی جزء هزینه های سفر بود برای آنها لذت بخش و جزء منافع سفر تلقی می شد. امروز که به آن روزگار فکر می کنم می بینم که تحلیل هزینه فایده آنجا چگونه به می ریزد و آنچه در ذهن من هزینه بود برای فردی زائر منفعت می نمود.

مثالی دیگر، نمی دانم تا به حال برای دیدن بازی پرسپولیس- استقلال رفته اید یا نه؟ اما نکته جالب این است که از یک یا دو شب قبل عده ای در کنار ورزشگاه می خوابند تا روز بازی فوتبال فرا رسد. گویی مسافت خانه تا ورزشگاه یا هزینه های پولی این گونه اقامتها، هرگز خللی در رفتار این افراد وارد نمی کند و حضور آنها در ورزشگاه همبستگی شدیدی با این گونه عوامل ندارد. گویی حاصل جمع هزینه ها و منافع در این مورد و مورد پیشین برابر با با کل منافع است. اصلاح طلب واقعی نیز باید اینگونه باشد و پاداش خود را در خود عمل ببیند. به عبارت دیگر خط فاصل میان بخش هزینه ای و بخش لذت در فعالیت اصلا طلبانه از بین برود.

 

 

 

 

 

در ادامه هم خلاصه از کتاب دگردیسی مشغولیتها را گذاشته ام تا با شیوه پاسخگویی او به چهار سوال مورد نظرش بیشتر آشنا شوید:

دگرديسي مشغوليتها، نفع شخصي و کنش همگاني، آلبرت هيرشمن، مترجم: محمد مالجو،.

محمدرضا فرهادی پور

اين کتاب رساله اي در خصوص "انسان شناسي فلسفي" و همچنين اين موضوع مهم است که فروض صحيح در مورد ماهيت و طبيعت انسان چيست. هيرشمن در اين کتاب مي کوشد تا به تشريح دگرديسی هاي تاريخي جوامع انساني بر حسب "شخصي زدگي" يا همان " تمرکز کمابيش کامل بر پيشرفت فردي و هدف هاي رفاهي شخصي" در برابر "مشارکت مدني" يا همان "اشتغال خاطر به امور همگاني يا اين سوال که فرد از خود مي پرسد او مي تواند براي کشور خود چه کاري انجام دهد"  بپردازد. او براي اين منظور به سراغ "شخصي زدگي دهه پنجاه"، "مشارکتهاي همگاني دهه شصت" و مجددا "حساسيتهاي شخصي در دهه هفتاد" اروپاي غربي و آمريکاي شمالي مي رود. او چنانکه خود نيز مي گويد در اين کتاب به دنبال "پديدارشناسي مشغوليتها و سرخوردگي هايي است که بايد چرخش از دغدغه هاي شخصي به کنش همگاني و بر عکس را تبيين کنند". گويي او همانند نظريه پردازان چرخه ادوار تجاري به دنبال تبيين چرخه شخصي- همگاني- شخصي است.

هیرشمن براي تشريح حرکت از مشغوليتهاي خصوصي به همگاني دست به انتخاب مي زند و از حوزه خصوصي مصرف شخصي و از حوزه همگاني يا عمومي فعاليت سياسي را انتخاب مي کند. وي کالاهاي مصرفي را به سه دسته کالاهاي مصرفي بي دوام، بادوام و خدمات تقسيم بندي مي کند. اينجا است که اين اقتصاددان هوشمند پا را فراتر از علم اقتصاد مرسوم مي گذارد و مفهوم سرخوردگي را پيش مي کشد و چنين مي نويسد که "سرخوردگي تجربه اي است چندان متداول و از اين رو به ظاهر چندان آشکار که گويا احدي به خود زحمت نداده است تا ماهيت و مولفه ها و انواع آن را به طرزي نظام مند بکاود". او نشان مي دهد که تجربه هاي مصرفي همراه با رضايت خاطر، نوعي نارضايي و سرخوردگي نيز به بار مي آورد. او نشان مي دهد که کالاهاي بي دوام (مواد غذايي) که شکل فيزيکي خود را در حين مصرف از دست مي دهند از موقعيت ممتازي برخوردارند موقعيتي که به ويژه موجب لذت افزوني است و ضد سرخوردگي. براي استدلال در خصوص سرخوردگي کالاهاي مصرفي بادوام که توان سرخوردگي زايي بالايي دارند به مدد اقتصاددان معروف "تيبور سيتوفسکي" به نظريات روانشناسانه جديد دست مي يازد و براي اين منظور مفهوم "آسايش در برابر لذت" را پيش مي کشد. "سرخوردگي از کالاهاي با دوام عمدتا از اين واقعيت نشات مي گيرد که توازني که اين کالاها ميان لذت و آسايش برقرار مي کنند در قياس با کالاهاي بي دوام با شدت به مراتب بيشتري به سود آسايش و به زيان لذت است".

اينجا است که هيرشمن خواننده را به ياد کتاب "خروج اعتراض و وفاداري" خويش مي اندازد و گويي اينبار بر اثر سرخوردگي ناشي از مصرف، مصرف کننده تنها گزينه اي را که انتخاب مي کند همان خروج است و اين خروج او را از مصرف شخصي به سوي کنش سياسي مي برد.

 اما گيريم که فرد از مصرف شخصي سرخورده شد اما کنش همگاني در حوزه سياست به اين راحتي ها هم شکل نميگيرد و کساني که کتاب "منطق کنش جمعي" مانکور اولسن را خوانده اند و با مفهوم "سواري مجاني" آشنايي کامل دارند مي دانند که کنش جمعي در راه شکل گيري خود با موانع زيادي روبرو است. در اين هنگام هيرشمن بر خلاف راي اولسن دليلي را براي شکل گيري کنش جمعي اقامه مي کند که تا حد زيادي مي تواند بيانگر شکست تاريخي کتاب اولسن باشد. او اين بار اثر واخوردگي را مطرح مي کند و معتقد است اين اثر مي تواند موتور محرکه شکل گيري کنش جمعي باشد و معماي اولسن را حل نمايد.

اما او براي اينکه نشان دهد چه مي شود که فرد از کنش سياسي (همگاني) نيز سرخورده مي شود استدلال زير را بيان مي کند:

"مشکل زندگي سياسي در اين است که يا خيلي مشغول کننده است يا خيلي کسل کننده....مشارکت در زندگي همگاني فقط حق انتخابي نامطلوب ميان خيلي زياد و خيلي کم را عرضه مي کند و از اين رو به اين يا آن طريق سرخورده زا است".

 او معتقد است که "هم عمل مصرف و هم عمل مشارکت در امور همگاني گرچه از آن رو مبادرت مي شوند که انتظار مي رود رضايت به بار آورند، باري، سرخوردگي و نارضايي نيز به بار مي دهند". هيرشمن معتقد است که "اقتصاددانان به چنين پديده اي توجه نکرده اند" چرا که " گمان مي کردند سرخوردگي فقط وجهي متافيزيکي و طبيعت آدم وار دارد که بهتر است ناديده گرفته شود" بنابراين هيرشمن بنابر گفته خود "به گونه اي به مطالعه انسان ها مي پردازد که واقعا هستند، نه آنگونه که اقتصاددانان مي پندارند بايد چنين و چنان رفتار کنند".

هيرشمن مي گويد " دنيايي که مي کوشم در اين رساله درکش کنم دنيايي است که در آن انسان ها فکر مي کنند فلان چيز را مي خواهند و بعد به مجردي که بدستش مي آورند با اضطراب و نگراني در مي يابند آن قدرها هم که گمان مي بردند آن را نمي خواهند يا اينکه اصلا نمي خواهندش. بلکه چيز ديگري که هيچ اطلاعي درباره اش نداشتند همان چيزي است که واقعا مي خواهند".

در اثر اين سرخوردگي هايي که نسبت به مصرف شخصي پديد مي آيد اتفاقي که مي افتد با "چرخش شهروند يا مصرف کننده سرخورده و متخاصم به سمت کنش همگاني، تمرکز مجدد انرژي ها بر دغدغه هاي همگاني" روبرو خواهيم بود. او  در اين راه به سراغ مفهوم "واخوردگي" نيز مي رود و معتقد است اين عامل باعث حرکت به سوي کنش همگاني مي شود.

در مورد سودمندي مفهوم دگرديسي مشغوليتها سه سوال مهم مطرح مي شود. به عبارت ديگر ما بايد اين سوال مهم را مطرح کنيم که آيا مردمي با داشتن رفاه کامل، مرسدس بنز و خانه اي در شمال شهر همان کساني بوده اند (يا هستند) که به سراغ حقوق مدني و مشارکت در امور همگاني رفته اند ( یا مي روند) تنها به اين دليل که از مشغوليت به تجملات بيش از حد خسته و سرخورده شده اند؟ به عبارت ديگر بايد به اين سوال پاسخ داد که صرف تغيير در ذهنيت افراد با عث چنين چرخشي مي شود؟ يا اگر در کشوري انقلاب رخ مي دهد تنها دليل آن همين افراد ثروتمند سرخورده از مصرف هستند و حال که به سوي امور همگاني روي آورده اند واخوردگي ها و سرخوردگي هاي دوران مصرف شخصي آنان را به انجام اين کار وا داشته است؟

 دوم، اگر پديده دگرديسي مشغوليتها واقعا وجود دارد آيا توسل به روانشناسي گروهي و چرخه اي بهترين روش براي بيان و تشريح اين حقايق است؟ سومين سوال اين است که آيا بينش هيرشمن در بيان اين مساله چشم بندهاي تئوريک را از چشمان متخصصين و به خصوص اقتصاددانان بر مي دارد؟ دانشمندان مدت زمان زيادي بر اساس فروض ترجيحات ثابت و لايتغير در علم اقتصاد، هنجارهاي اخلاقي هر جامعه در جامعه شناسي يا انگيزه هاي عمومي انساني در روانشناسي به جهان پيرامون خود نگاه کرده اند، حال بايد ديد آيا رويکرد هيرشمن باعث تغيير در ويژگي ثابت ترجيحات و ارزش ها در تحليل مسائل مختلف شده است یا خیر؟ 

به نظر مي رسد هيرشمن تنها به يکي از دلايل ايجاد حرکت از عرصه شخصي به همگاني و برعکس اشاره مي کند که لزوما هم نمي تواند بهترين دليل بلشد. براي مثال مشارکت مردم در امور همگاني نه تنها مي تواند نتيجه سرخوردگي و واخوردگي باشد بلکه مي تواند بر اثر تغيير در امکانات جديد پيش روي مردم نيز رخ دهد، براي منظور مي توان به انقلاب روسيه در آغاز دهه 1990 ميلادي اشاره کرد که بدون شک يکي از مهمترين عوامل اين حادثه "انقلاب ارتباطات" و جابجايي منحني امکانات توليد در اختيار اين جامعه بوده است. يا شايد اين چرخش از طريق توسعه تکنيک هاي اعتراض صورت پذيرد، شايد هم بدليل اينکه فرد دوستاني در بدنه دولت يا حزب خاصي داشته باشد باعث شود تا او وارد عرصه فعاليتهاي همگاني شود و از اين رو فردي که تا ديروز هرگز حاضر نبوده است دست از منافع شخصي خويش بردارد امروز درگير کنش همگاني شده است و به اين فکر افتاده که براي کشور خويش کاري انجام دهد، شايد هم به دليل اغفال افراد در يک نظام توتاليتر صورت پذيرد و در نتيجه براي مثال وجود يک روزنامه بتواند باعث شود که مردم حقيقت امري را بهتر درک کنند و به مشارکت همگاني يا رفاه شخصي خود روي بياورند. تغيير در نهادهاي اجتماعي مي تواند زمينه انجام برخي فعاليتها را بوجود بياورد. اين يکي از فروض ديرينه علم اقتصاد است که انتخابهاي افراد تغيير خواهد کرد اگر امکانات پيش روي آنها تغيير کند.

اما به نظر مي رسد که ارزش و اهميت رساله هيرشمن تنها به بيان مساله اصلي مورد نظر او مرتبط نيست. بيشتر نوشته هاي هيرشمن خطابه اي است در مقابل بينش اقتصاددانان که با سوال، تحليل موشکافانه و رديابي دقيق منشاء فروض استاندارد نظريات علم اقتصاد،  شک و ترديد را نسبت به اين فروض برانگيخته است. نظريات او در اين کتاب نظريه مصرف مرسوم اقتصاددانان را مورد انتقاد قرار مي دهد

 بايد گفت او در اين مسير فرض هاي بنيادين اقتصاد نئوکلاسيک مانند فرض کلاسيک اطلاعات کامل را زير سوال مي برد و حتي اين فرض را "ساده لوحانه" مي خواند و معتقد است که جامعه شناسان و روانشناسان  و به طور خاص اقتصاددانان اعتقاد دارند که ترجيحات، فروض و انگيزه هاي افراد در طول دهه هاي پنجاه، شصت و هفتاد که از نظر وي دگرديسي مشغوليتها در آنها اتفاق افتاده، ثابت، بدون تغيير و با عقلانيت کامل دنبال شده اند. براستي اگر اين ارزش ها و ترجيحات افراد چنانکه هيرشمن توضيح مي دهد تغيير کرده اند اما حقيقت اين است که اين تغييرات هرگز در فروض استاندارد اقتصاد نئوکلاسيک و نظريه جامعه شناسي پارسوني لحاظ نشده اند و بنابراين اين نظريات قادر به تفسير اين پديده ها نيستند. او با بيانات خويش اين نظريات جريان اصلي علم اقتصاد را رسوا مي سازد و در مسير ارائه يک تئوري جديد، پويا و غني تر مصرف گام بر مي دارد.

هيرشمن به زيبايي به بيان نقايص اين تئوري هاي استاندارد مي پردازد و اين مساله را عيان مي سازد که براي درک جهان آنگونه که هست بايد به ماوراي بسياري از اين فروض رفت تا بتوان به درستي انسان و زندگي او را درک کرد. او مي گويد:

"از آنجا که تغيير در سليقه ها يا رجحان ها واقعيتي انکار ناپذير و داراي اهميت فراوان است مي توان انتظار داشت که نوشته هاي معتنابهي در اين بحث گرد آمده باشد. اما تا جايي که به علم اقتصاد بر مي گردد، چنين انتظاري تا حد زيادي خلاف واقعيت است. علت هم اين است که تحليل اقتصادي با تکيه بر رجحان هايي شروع مي شود که به سبب نيازهاي فيزيولوژيک و گرايش هاي فرهنگي و روان شناختي مفروض انگاشته مي شود".

اما هيرشمن ايده خود را زماني بيان مي کند که فرضيه انتظارات عقلايي مي کوشيد تا عقلانيت کامل ابرانسان را به مصرف کننده، پس اندازکننده و سرمايه گذار مکتب متعارف علم اقتصاد نسبت دهد و در اين راه به بيان اشتباهات انساني، سرخوردگي و تغيير مسير ترجيحات آنها پرداخت و گفت که توجه به اين موارد نه تنها مورد نياز بلکه پادزهري کارساز است.

اما براستي بايد گفت تنها هيرشمن نبود که به اين فروض عقلانيت کامل حمله کرد و درصدد واقعي تر کردن آن برآمد. اما بايد ديد جريان علم اصلي علم اقتصاد چگونه با اين نظريات برخورد کرده است؟   

اما به نظر مي رسد آنچه را که هيرشمن درصدد بيان آن است مي توان به خوبي در ميان دانشجويان جواني که به طور سيستماتيک دل مشغولي هاي مرتبط با مصرف شخصي را کنار مي گذارند و شامل کساني هستند که تفکرات مبهمي در مورد آينده دارند و از همين رو حاضر به کنش همگاني در راستاي اهداف خود مي شوند. اما زمانيکه با هزينه هاي اين کنش جمعي روبرو مي شوند سرخورده و واخورده دوباره به عرصه خصوصي خود رجعت مي کنند. مي توان ايده هيرشمن را براي بيان رفتار دل مشغولي هاي دانشجويان ايراني در دهه پنجاه و شصت و آنگاه مشغوليتهاي جديد آنان در دهه هفتاد و همينطور رويکرد شخصي زدگي آنان در دهه هشتاد جامعه ايران مورد استفاده قرار داد و به بيان تفاوتهاي ميان آنان پرداخت. اين بررسي مي تواند نشاندهنده دگرديسي مشغوليتهاي اين گروه باشد.  

دگرديسي هاي فراواني در طي چهل يا پنجاه سال گذشته در جوامع بشري رخ داده است. ارزش هايي همانند دوشيزگي دختران، تبعيض نژادي، آزادي گفتگو، اتحاديه هاي تجاري، دردسرهاي خارجي، ارتش حرفه اي و صندوق بازنشستگي براي افراد مسن و بازنشسته، بيمه سلامت براي تمام افراد جامعه و تعداد بيشمار ديگري از اين موارد در جوامع بشري به وقوع پيوسته اند که علم اقتصاد نئوکلاسيک و جامعه شناسي و روانشناسي به طور تئوريک از رويارويي با اين مسائل عظيم عاجز بوده اند در حاليکه اين تغييرات به خوبي در فرهنگ، هنجارها و ترجيحات مردم و جوامع آنها روي داده است. اين علوم با همه ادعاي خود اين دگرديسي ها را به امان خدا رها کرده اند.  

هيرشمن به درستي به اين مساله اشاره مي کند که اغلب ذهنيت انسان در مورد اينکه چه چيزي درست، زيبا، خوب و مرجح است تغيير مي کند. اما پاسخ هيرشمن در اين مورد که تنها به سرخوردگي ها اشاره مي کند تا حد زيادي محدود است اما در عين حال بايد پذيرفت که ترجيح کالاهاي مصرفي همگاني در برابر خصوصي يکي از ارزش هايي است که تغيير کرده است. اما به نظر نمي رسد صرفا سرخوردگي و واخوردگي بتوانند چنين کاري را در همه زمينه ها توجيه کنند. بسياري از تغييرات در نتيجه يادگيري و آموزش ارزشهايي متفاوت با گذشته روي مي دهند و ممکن است اين تغييرات صرفا در نتيجه سرخوردگي اتفاق افتاده باشند. همه تغييرات دوره اي و چرخشي نيستند. برخي تغيير ارزشها مانند سقط جنين تنها در نتيجه ترجيحات خود شخص صورت بپذيرند؛ بلکه اين موارد گاه مي توانند تاحد زيادي در نتيجه قضاوت ساير افراد انجام شوند.

در پایان باید یکبار دیگر بر این نکته اشاره نمایم که سوالات مورد نظر هیرشمن بیش از پاسخای آن می تواند برای بررسی جامعه ایران مناسب باشد.

منابع و مآخذ

1-     هیرشمن، آلبرت؛ "دگردیسی مشغولیتها"؛ مترجم، مالجو، محمد، انتشارات علمی فرهنگی، 1385.

2-    Arthur L. Stinchcombe, review of Shifting Involvements: Private Interest and Public Action, by Albert O. Hirschman, Theory and Society 12/5 (September 1983), p. 691.

3-    Scitovsky, Tibor, Review of Shifting Involvements: Private Interest and Public Action, by Albert O. Hirschman, journal of economic literature, 1983.

 

 

   

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 17 Jan 2008 و ساعت 19:39 |
نویسنده مهمان: رضا بوستانی

در سالهای اخیر تئوری های رشد بطور قابل توجهی افزایش یافته است. از جمله کارهای ارزشمندی که در این زمینه انجام شده است مطالعه ای است که توسط پرنتی و پرسکات (1994) انجام شده است. آنها بر اساس بهینه سازی رفتار عاملان اقتصادی (خانوارها و بنگاه ها) مدلی را توسعه می دهند که می تواند نابرابری درآمد سرانه میان کشورها، همگرایی نرخ رشد کشورها و رشدهای بالا در کشورهای ژاپن و کره جنوبی را توضیح دهد.   

آنها اثرات خارجی ناشی از دانش بین المللی و فرض موانع پذیرش فن آوری را در مدل خود وارد می کنند. به عبارت دیگر بنگاه ها به دانش بین المللی برای افزایش سطح فن آوری خود دسترسی دارند، ولی بنگاه ها برای ارتقاع فن آوری خود به سرمایه گذاری نیاز دارند و این سرمایه گذاری به رشد دانش بین المللی و اندازه موانع پذیرش فن آوری بستگی دارد. اندازه موانع بر سرمایه گذاری اثر منفی دارد.

با این مدل ساده آنها نشان می دهند که نابرابری درآمد سرانه بین کشورها به موانع پذیرش فن آوری بستگی دارد و کشورهایی می توانند رشدهای اقتصادی بالا را تجربه کنند که بتوانند بطور موثری در بلند مدت این موانع را کاهش دهند.ماهیت این موانع وجود انحصارات، قیدهای شدید قانونی و مقرراتی، فساد و .... است  

 پرنتی و پرسکات در سال 2000 نیز کتابی با عنوان "موانعی برای کشورهای ثروتمند" منتشر کرده اند و موارد موید نظر خود را ارائه نموده اند.

Parente, S.L. and E.C. Prescott (1994), “Barriers to Technology Adoption and

Development,” Journal of Political Economy 102: 298-321.

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 15 Jan 2008 و ساعت 21:11 |
در ایران، همگان می‌پندارند، برای تولید و رشد نیاز به «پول» است.

آیا این جمله درست است؟ واقعا همگان اینگونه می پندارند؟

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 15 Jan 2008 و ساعت 1:11 |

این سایت شاخص جهانی شدن را محاسبه و ارائه می کند. جهانی شدن در حالت کلی- جهانی شدن سیاسی- جهانشی شدن اقتصادی و جهانی شدن اجتماعی- شاخصهایی هستند که برای ۱۲۲ کشور جهان محاسبه شده اند.

رتبه ایران در میان ۱۲۲ کشور جهان بر اساس شاخص جهانی شدن و شاخص اقتصادی جهانی شدن برابر ۱۱۲ است. رتبه ایران بر اساس دو شاخص جهانی شدن اجتماعی و سیاسی به ترتیب برابر با ۱۱۶ و ۵۶ است. شیوه محاسبه این شاخص و تعاریف آن را را می توانید در اینجا ببینید. رده بندی 122 کشور را ههم بخوانید تا از وضعیت بقیه باخبر شوید.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 0:39 |

بارها تصمیم گرفته ام که کتابی را بدزدم. البته اینگونه تصمیم گیری ها، بیشتر زمانی به ذهنم خطور می کرد که دانشجو بودم یا به غرفه کتابهای خارجی در نمایشگاه کتاب می روم. زمانیکه در دانشگاه شیراز، کارشناسی اقتصاد می خواندم، کمتر به کتابخانه می رفتم اما هر زمان که وارد کتابخانه بزرگ میرزای شیرازی می شدم با خودم می گفتم چه می شود اگر چند کتاب اقتصادی را بدزدم. تحلیلم هم این بود که خوب، در نهایت به اقتصاد این کشور کمک می کنم. با خودم می گفتم با مطالعه آن کتابها، به اقتصاددانی تبدیل می شوم که در آینده به این کشور کمک خواهم کرد و آن زمان در ازای دزدی امروزم چندین کتاب به کتابخانه هدیه می دهم. اما ماجرا از آنجا شروع شد که در سال 1380 یکبار به کتابخانه میرزای شیرازی رفتم تا کتاب اصول اقتصاد ریاضی چیانگ را بگیرم. کتاب نبود. مسئول کتابخانه گفت بگذارید ببینم دست کیست؟ نگاهی کرد و گفت که دست دانشجویی به نام ا.ش است. از قضا من آن فرد را می شناختم و می دانستم که سال گذشته کارشناسی ارشد قبول شده و به تهران آمده است. فهمیدم که دیگر این کتاب به کتابخانه باز نخواهد گشت. آن روز بود که به کسانی که همچون خودم به فکر دزدی کتاب بودند هزاران بد و بیراه گفتم.

در دوران کارشناسی ارشدم به دلایل دیگری به فکر دزدی کتاب می افتادم. معمولا کتبی انگلیسی که در کتابخانه دانشگاه علامه طباطبایی موجود است کمتر از تعداد انگشتان یک دست به امانت رفته اند. هر بار که کتابی را می گرفتم و می دیدم که در طی 10 یا 20 سال گذشته تنها یکبار به امانت رفته، حس دزدیدن آن در من تشدید می شد.

البته باید بگویم که کتاب دزدی در دانشگاههای ایران و در میان دانشجویان امری رایج است. دو سه شب پیش با حضور برخی دوستانم در همین مورد بحث می کردیم و آنها از یک دزد بزرگ کتاب در دوران تحصیل خودیاد کردند. اما یکی از این دوستان می گفت که برای انجام پایان نامه کارشناسی ارشدش به کتابی نیاز پیدا کرده بود و به کتابخانه اصلی دانشگاه تهران رفته بود. از سال 1346 که کتاب وارد کتابخانه شده بود تا 1375 تقریبا یکبار هم این کتاب به امانت نرفته بوده است. این دوست عزیز استدلا می کرد که اگر یکی نفر قبل از او با همان استدلای که چند خط پیشتر گفتم کتاب را می دزدید ایشان در انجام پایان نامه خود دچار دردسر می شدند. بنابراین بهتر است که هموراه اینگونه فکر کنیم که شاید روزی این کتاب در کتابخانه به درد کسی بخورد.

اما دزدی کتاب از فروشگاههای خارجی و به خصوص خارج از کشور یا دزدی مقاله از سایتهایی که نیاز به پسورد دارند را به شدت توصیه می کنم به خصوص اگر به صورت دسته جمعی انجام شود.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 12 Jan 2008 و ساعت 20:25 |
روزنامه دنیای گزارشی را در مورد اقتصاد ایران منتشر نموده که جالب و خواندنی است. در بخش ادامه مطلب می توانید آن را بخوانید.

روزنامه اعتماد هم به نقل از بانک جهانی گزارشی را در مورد اقتصاد ایران منتشر کرده است که آن دیدنی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 12 Jan 2008 و ساعت 1:35 |

1-      "پیدایش اقتصاد مدرن" عنوان کتابی است که توسط انتشارات آگاه منتشر شده است. این کتاب جلد سوم از یک مجموعه شش جلدی است که تحت عنوان "فهم جامعه مدرن، 1- روشنگری و تکوین علم اجتماعی، نویسنده: پیتر همیلتون، مترجم: محمد نبوی، 2- شکل گیری دولت مدرن، نویسنده: دیوید هلد، مترجم: عباس مخبر، 3- پیدایش اقتصاد مدرن، نویسنده: ویوین براون، مترجم: حسن مرتضوی، 4- دگرگونی ساختارهای اجتماعی: طبقه و جنسیت، نویسنده: هریت بردلی، محمود متحد، 5- صورت بندی های فرهنگی جامعه مدرن، رابرت باکاک، مترجم: مهران مهاجر، 6- غرب و بقیه: گفتمان و قدرت، استوارت هال، محمود متحد. نویسندگان این مجموعه، همگی افراد معتبر و سرشناسی هستند و مترجمین هم اعتبار خوبی دارند. 

2-      نمی دانم انتشارات آشیان را می شناسید یا نه؟ من که به تازگی با این انتشارات و کتبی که در حوزه علوم اجتماعی منتشر می کند، آشنا شده ام. این انتشارات هم همت کرده و گروهی از مترجمین خوب حوزه علوم اجتماعی در ایران را گرد هم آورده و مجموعه ای ده جلدی را منتشر کرده است. البته من 10 جلد را نخریدم، کمی گران بود. شماره 2 این مجموعه با عنوان قدرت نوشته کیت دودینگ و ترجمه عباس مخبر است. عنوان شماره 5 این مجموعه، پلورالیسم، نوشته گرگور مک لنان با ترجمه خوب جهانگیر معینی است. فمینیسم هم عنوان شمار 6 این مجموعه است. نویسنده فیمنیسم، جین فریدمن و مترجم آن فیروزه مهاجر است که ترجمه های بسیار خوبی دارد. سایر عناوین این مجموعه عبارت بودند از: ایده ئولوژی، انقلاب و ضد انقلاب، پساکمونیسم می باشد. الان که به کتابخانه ام نگاه کردم دیدم که شماره 7 این مجموعه را هم پیشتر خریده ام: پوپولیسم، نوشته پل تاگارت، ترجمه حسن مرتضوی. یکی دیگر از شماره های این مجموعه هم با عنوان ساختار بندی ترجمه شده است. از این کتاب ترجمه دیگری هم با عنوان ساخت یابی به با ترجمه حسین قاضیان گرامی به بازار آمده است. این کتاب نوشته جان پارکر است. امیدوارم که حامد قدوسی که از این پس می خواهد چای لب سوز و لب دوز به ما بدهد قبل از سفر به اتریش این دو مجموعه را دیده باشد.  راستی شماره 1 این مجموعه منتشر شده توسط انتشارات آشیان، کتابی است با عنوان دموکراسی، نوشته آنتونی آربلاستر با ترجمه حسن مرتضوی. بهتر بود بگویم که 10 جلد را خریده ام. جای شکرش باقی است که هنوز هم عده ای به فکر علوم اجتماعی هستند و اینگونه همتی می کنند و با سعی و تلاش خود، کتابهایی را بازار کتاب عرضه می کنند. رازهای عاشقانه مشروطیت هم عنوان کتابی است که بر اساس اطلاعات موثقی از دوران مشروطیت توسط زهرا عرب پور نوشته شده است. 

دو سوال: ۱- تفاوت میان فردی که بنزینی را که ناشی از داشتن حقی- مانند داشتن تاکسی یا وانت بار یا خودورویی که از آن استفاده نمی کند- می فروشد و کسی که در استانهایی مانند کردستان یا سیستان و بلوچستان بنزین را قاچاق می کند چیست؟ چرا باید حق قاچاقچی بنزینی را که بهتر است بجای تریاک بنزین قاچاق کند از گرفته ایم و این حق را به رانندگان تاکسی بدهیم؟

۲- امروز صبح برای خرید بیرون رفتم. از فروشنده پرسیدم که شرح خرید و فروش شما در طول یکسال چند صفحه می شود. گفت حداقل ۳۶۵ صفحه کاغذ می شود. یاد بودجه سال ۱۳۸۷ افتادم؟

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 10 Jan 2008 و ساعت 17:9 |

این وبلاگ جایی است که من به بیان آراء و افکارم در حوزه اقتصاد می پردازم. گاهی اوقات هم به سایر حوزه ها مانند اجتماع و فوتبال گریزی می زنم. البته در تمامی موارد اقتصادی آنچه بیان می کنم و می نویسم لزوما اعتقادات من نیست. بلکه هدف، ارائه تعاریف و بیان مفاهیم، جهت آشنایی بیشتر با آنان است. گاه به معرفی کتابهایی که دیده ام و خریده ام می پردازم. بعضی اوقات هم مقالاتی در حوزه علم اقتصاد را که می پسندم و دوستشان دارم یا نکات مورد علاقه ام را در آنها می بینم معرفی می کنم. در بعضی مواقع هم به دانشکده های اقتصاد و مساله آموزش علم اقتصاد در ایران اشاراتی داشته ام و خواهم داشت. گاهی هم نق می زنم و درد دل می کنم. اما چند نکته:

۱- خوشبختانه تعداد خوانندگان این وبلاگ آنقدر زیاد نیست که من همانند حامد قدوسی روزانه با صدها ایمیل مواجه شوم. راستش را بخواهید سوادش را هم ندارم که بتوانم به اینگونه ایمیل ها پاسخ دهم. بضاعت من در حد یک فارغ التحصیل معمولی کارشناسی ارشد دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی است که می کوشد بیشتر یاد بگیرد و تمرین کند با مخالفان عقایدش روبرو شود و چکش کاری شود. به نوعی اینجا برای من تمرین دموکراسی است اما می دانم که بارهای بار خلاف این رفتار کرده ام. اما می کوشم تا دموکرات باشم.

۲- هزینه و ایده داشتن وبلاگ: اولین هزینه این وبلاگ این است که در پای تمامی نوشته های آن نام من درج شده و می شود و خواهد شد. بنابراین هزینه حرف زدن را باید بپردازم. بارهای بار شده که در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی یا در جمع دوستان عزیزم با انتقادات شدیدی روبرو شده ام. بسیاری از من رنجیده اند. اما یادم نمی رود که می توانستم وبلاگی بسازم- بی نام و تمامی این حرفها را بیان کنم و هیچ یک از این هزینه ها را هم نپردازم. البته هزینه های بیشماری دیگری هم دارد. اما فایده داشتن این وبلاگ این است که مرا به خواندن، مطالعه دقیق کردن، گوش به زنگ اخبار اقتصادی بودن، پذیرش آراء مخالف و پذیرش اشتباهاتم واداشته است. دوستان بسیاری پیدا کرده ام و روابط جدیدی برایم ایجاد شده است. گاه مجبور شده ام مدل پایان نامه ای را ران کنم. گاهی هم دوستان خوبی برای مثال از دانشگاه تهران لطفهایی در حقم کرده اند که هرگز فراموش نخواهم کرد. یکبار به کتابی نیاز داشتم که به هیچ وجه دسترسی به آن برایم ممکن نبود اما از طریق همین وبلاگ و به کمک یک خواننده عزیز میسر شد. از این اتفاقات میمون کم نیافتاده است و من از همه آنها خوشحال و خرسندم. با دوستانی مقیم خارج از کشور آشنا شده ام و از آنها کمک گرفته ام. راهنمایی ام کرده اند و یادم داده اند. گاه به سفر رفته ام و در شهرهای ایران دوستانی را دیده ام که خواننده این وبلاگ هستند. چه شادی مضاعفی در این دیدارها نصیبم می شود.

۳- معمولا کسانی که در این وبلاگ نظر می دهند تعدادشان به انگشتان دو دست هم نمی رسد. اگر هم گاهی این اتفاق افتاده است مربوط به مباحث اینجا نبوده است. من هم از این موضوع خوشحالم، علی رغم اینکه یکبار از این موضوع گله کرده بودم. اما وقتی کسی در اینجا نظری می دهد، دو راه دارد. یا اینکه نامش را بنویسد یا ننویسد. اگر ننوشت بدون شک من هیچگاه با او وارد بحث نخواهم شد. اگر سرسری چیزی نوشت (مانند م.م، گمنام، دوست، دشمن، خ، بیکاره، محمد، رضا، کریم، و ...) دو حالت دارد. اگر حرفش برای من حساب باشد با او گفتگو می کنم - منتی هم ندارم- و الا نه. اما اگر کسی می داند که با همین نام مستعار هم هزینه هایی به او تحمیل می شود دیگر هیچ..... مجبور نیستند اینجا چیزی بنویسند چون من هیچ التزامی به نوشتن هیچ پاسخی ندارم. اما اگر دوستی همانند صادق الحسینی مطلبی را نوشت من خودم را ملزم می دانم که در هنگام بحث با او هرگز وارد حوزه شخصی و روابط خصوصی او نشوم. اما در غیر اینصورت ...

۴- بارها دوستانی با ایمیل به دلیل بیان یک مطلبُ مرا تشویق کرده اند و بعد هم همان دوستان به دلیل نگارش مطلبی دیگر از من آزرده شده اند. اما من نه هدفم خوشحال کردن کسی است و نه آزردن دیگران. هدف تنها یادگرفتن است. بیان مطالبی است که برای من جذاب است، تازگی دارد، خواندنی است، آموختنی است، لذت بخش است. اما این را بگویم این وبلاگ کار اصلی من نیست.

۵-  در مدت وبلاگ نویسی، یکی - دوبار از کوره در رفته ام و به دلایلی چند، به یکی از استادان دانشکده اقتصاد بد و بیراه گفته ام. امروز هم می پذیرم که اشتباه کرده ام و نباید مرتکب این اشتباه می شدم.

مدتی بود که می خواستم این چند جمله را اینجا بنویسم اما به دلایلی منصرف می شدم. اما خوب امشب فرصتی دست داد تا آن را بنویسم.

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 9 Jan 2008 و ساعت 21:34 |
کولینگ سی ویلیامز در کتاب جهانی کالایی شده؟ طرح محدودیتهای سرمایه داری تز کالایی شدن را اینگونه تعریف می کند:

واژه "تز کالایی سازی" به طور مختصر برای توصیف فرایندی به کار می رود که در آن کالاها و خدمات به طور فزاینده ای توسط بنگاههای سرمایه دار، به منظور مبادله پولی با هدف سود، تولید و ارائه می شوند. بنابراین کار کالایی شده، اول، ترکیبی است از کالاها و خدمات تولید شده برای مبادله؛ دوم، مبادله پولی شده و سرانجام، مبادله پولی با هدف سود. اگر وجود هر یک از اجزای این تعریف، نقض شود، فعالیت اقتصادی نمی تواند با عنوان کالایی شده توصیف شود. البته در عمل هر جامعه ای حدودی را تعیین می کند که کالایی سازی در آنجا شروع و تمام می شود. این که این مرزها در کجا قرار می گیرند موضوعی قابل بحث و مجادله است.

با توجه به این تعریف، قلمرو غیرکالایی بر اساس این تعریف شامل فعالیتهای اقتصادی است که یکی یا بیشتر از ویژگیهای فوق را نداشته باشند. این قلمرو را می توان به سه بخش تقسیم کرد. اولین قلمرو غیرکالایی از تمامی کارهای "معیشتی یا امرار معاش" یا غیر مبادله ای تشکیل شده است که اغلب به "تهیه توشه شخصی"، "سلف سرویس"، "کار منزل" یا "کار داخلی" ارجاع می دهند، کار داخلی عبارت است از کاری که توسط یکی از اعضای خانواده برای خود و خانوداه اش یا سایر اعضای خانواده انجام می شود ( این مورد در ایران بسیار رایج است. کار مادران در منزل). به عبارت دیگر در یان مورد هیچ مبادله ای صورت نمی گیرد و فرد تنها به اندازه معیشت خود کار می کند. دومین نوع کار غیر کالایی شده مربوط به حالتی است که کالاها و خدمات مبادله می شوند اما هیچ پولی رد و بدل نمی شود. این مبادله غیر پولی، که گاهی اوقات به عنوان کار جامعه بدون پرداخت و کار داوطلبانه از آن یاد می شود، درست همانند کمک متقابل یا کمک به خود در جامعه است،یعنی همانند یک کار بدون پرداخت توسط یکی از اعضای یک خانواده برای اعضای خانواده های دیگر انجام می شود. شبیه به آنچه که در میان پدران ما رایج بود. امروز کسی به کسی کمک می کرد به امید آنکه در صورت لزوم خود نیز بعدها همان کمک را از دیگران دریافت کند. سومین شکل کار غیر کالایی شده مربوط به جایی است که مبادلات پولی شده صورت می گیرد اما انگیزه سود وجود ندارد. این مورد، کل قلمرو فعالیتهای اقتصادی (دولت) را در بر می گیرد، اما به طور خاص در بخشهای عمومی اتفاق می افتد همانطور که از آن به عنوان "بخشی که به دنبال سود نیست"، "بخش سوم"، "اقتصاد اجتماعی" یا "شرکتهای اجتماعی" نام می برند.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 9 Jan 2008 و ساعت 1:59 |

***

 این مطلب جالب توجه با عنوان حکومت استبدادی اجماع روش شناسانه اقتصاد توسعه را از دست ندهید. به خصوص این جمله:

Part of the problem is a fundamental incompatibility in what makes this literature really valuable and the quirks of academia and publication recognition: Top-quality journals publish research that has broad and general implications, whereas the real benefit of the “evidence from this—evidence from that” and “Look ma! No hands” studies is the implicit recognition that “results may vary” depending on local conditions

در وبلاگ نگاهی به مسائل روز اقتصادی هم مطلب بسیار جالب و خواندنی از وبلاگ کافه هایک ترجمه شده است که من هم- با اجازه خانم مهدوی- آن را به طور کامل اینجا می گذارم:

خانواده من به دور از سیاست

 انتخابات پارلمانی روز گذشته آمریکا موسوم به آیوا بار دیگر جرقه ای را در نظام دموکراتیک مدرن امریکا وارد نمود و آن  اینکه "چگونه هر فرد می تواند آن قدر پیشرفت داشته باشد که بتواند به عنوان ریاست جمهوری ایالات متحده انتخاب گردد ". دیروز نامه ای به رادیوی محلی واشنگتن دی سی اراسال کردم که متن کامل آن به شرح زیر است: 

"من از انسانهایی که این روزها اظهار می کنند که آرزو دارند روزی یکی از فرزندان شان رییس جمهور ایلات متحده گردد می ترسم ."من پسری دارم 10ساله بنام توماس .که آرزو می کنم روزی از دانشگاه فارغ التحصیل شود و یک شغل پر منفعت و راضی کننده ای داشته باشد.اما من به عنوان یک پدر ترجیح میدهم که پسرم یک سرایدار مدرسه و یا یک دلال خودرو باشد تا اینکه بخواهد یک سیاستمدار موفق گردد.چراکه لازمه موفقیت در سیاست بخصوص در سطح ملی، این است که دورویی و تزویر و چشم وهمچشمی بیشرمانه ای را متکبرانه و گستاخانه داشته باشد . از اینرو در مورد پسرم ،اگر بخواهد روزی یک رییس جمهور شود باید تمامی خصایص اخلاقی را که من و همسرم به شدت تلاش کردیم به او منتقل کنیم زیر پا بگذارد و ترک کند. خصایصی همچون: صداقت ، رک گویی ، نجابت ،احترام به دیگران و تواضع و فروتنی . ما یقینا معتقدیم که هرگز نمی خواهیم فرزند مان سیاستمدار قدرتمندی شود و روحیه انسانی او مانند آهن زنگ زده ای که در معرض اسید قرار می گیرد خورده شود و زنگ بزند.

توماس مانند تمامی اطرافیانش در این دنیا ،باید متناسب و شایسته قوانین و اصول زندگی خودش حرکت نماید و هرگز نباید خود را با قواعد دیگران پرورش دهد و منطبق نماید حتی اگر آن دیگران  وی را برای انجام چنین کاری انتخاب نمایند.

 

با احترام دونالد.جی. بدروکس (کافه هایک )

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 9 Jan 2008 و ساعت 1:28 |

فرض اینکه بازارها و علایم بازار به بهترین وجه همه تصمیمات مربوط به تخصیص منابع را تعیین می کنند، در واقع فرض کردن این موضوع است که همه چیز را در اصل می توان کالا تلقی کرد. کالایی سازی مستلزم حقوق مالکیت بر فرایندها، چیزها و روابط اجتماعی است که بر آنها می توان قیمت گذاشت و به شرط قرارداد قانونی آنها را می توان خرید و فروش کرد. فرض بر این است که بازار همچون راهنمایی مناسب – همچون یک نظام اخلاقی- برای تمام کنشهای انسانی عمل می کند. این تعریف از کالایی سازی را دیوید هاروی در کتاب تاریخ مختصر نئولیبرالیسم ارائه کرده و مطلب خود را اینگونه ادامه می دهد: البته در عمل هر جامعه ای حدودی را تعیین می کند که کالایی سازی در آنجا شروع و تمام می شود. این که این مرزها در کجا قرار می گیرند موضوعی قابل بحث و مجادله است. بعضی داروها غیر قانونی است، در اغلب ایالاتِ ایالات متحده فحشا غیر قاونی است، ولی در جاهای دیگر ممکن است قانونی، غیر مجرمانه و حتی یک صنعت تحت نظارت دولت باشد. طبق قوانین ایالات متحده از پورنوگرافی به عنوان شکلی از آزادی بیان حمایت می شود ولی در همین جا نیز بعضی از انواع پورنوگرافی ( عمدتا مربوط به کودکان) غیر قابل قبول تلقی می شوند. برای مثال در اغلب جوامع، ظاهرا شرف و وجدان فروختنی نیستند، همگان علاقه مند کشف فساد هستند. کالایی سازی جنسیت، فرهنگ تاریخ، میراث، طبیعت به عنوان منظره تماشایی یا به عنوان استراحت درمانی، یعنی کسب رانتهای انحصاری از تازگی، اصالت و بی همتایی ( مثلا از آثار و هنر)- همه اینها برابر با "قیمت گذاری بر روی چیزهایی است که هرگز در واقع به عنوان کالا تولید نشده اند". نئولیبرال سازی بدون تردید مرزهای کالایی سازی را عقب رانده و بیش از حد دامنه دسترسی قراردادهای قانونی را توسعه داده است. نئولیبرال سازی به طور خاص زودگذر بودن و قرارداد کوتاه مدت را می ستاید. مثلا ازدواج یک قرارداد توافقی کوتاه مدت است و نه یک پیوند مقدس و غیرقابل نقض. اما در مقابل هم نظرات مخالفی وجود دارد که اغلبِ منتقدین دیگاه فوق به این فراز مشهور کارل پولانی اشاره می کنند:

"اجازه دادن به ساز و کار بازار که تنها گرداننده سرنوشت انسانها و محیط زیست طبیعی آنان، حتی در واقع، گرداننده مقدار قدرت خرید و استفاده از آن باشد، به انهدام جامعه خواهد انجامید. زیرا "نیروی کار" را که به عنوان کالا توصیف شده است نمی توان به اینجا و آنجا هل داد، حساب نشده از آن استفاده کرد، یا حتی بدون استفاده آن را رها کرد، بدون آنکه انسانی که صاحب این کالای عجیب است تحت تاثیر قرار بگیرد. نظام ] سرمایه داری[ با دور ریختن نیروی کار انسان، در ضمن، جوهر مادی، روانی و اخلاقی "انسان" را که ضمیمه ی آن اصطلاح ] نیروی کار[ است دور می ریزد. انسانها، که از پوشش حفاظتی نهادهای فرهنگی محروم شده اند، از تاثیرات بی حفاظتیِ اجتماعی نابود خواهند شد؛ آنهان به عنوان قربانیانِِ نابسامانیِ اجتماعیِ حاد از طریق فساد اخلاقی، انحراف، جرم و گرسنگی خواهند مرد. طبیعت به اجزای اصلی اش تجزیه خواهد شد، مناطق و چشم اندازها، کثیف و رودخانه ها آلوده خواهند شد. سرانجام، اداره بازار در امر قدرت خرید، مرتبا شرکت تجاری را منحل خواهد کرد، زیرا کمبودها و کثرت های پول، مانند سیل ها و خشکسالی در جامعه ابتدایی، ویرانگر خواهد بود".

البته مشغول خواندن کتاب جهانی کالایی شده؟ طرح محدودیتهای سرمایه داری هستم. سعی می کنم از آنجا هم تعریف جامع تری در مورد کالایی شدن بیاورم.

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 7 Jan 2008 و ساعت 13:29 |

یکی از مشغولیتهای چندین ماهه اخیر من ترجمه کتابی است با این عنوان: در ذهن اقتصاددانان چه می گذرد؟ این کتاب مشتمل بر ۱۲ مصاحبه است که توسط اقتصاددانان نامدار با بزرگان اقتصاد انجام شده است. برای مثال گفتگوی میان جان تیلور و میلتون فریدمن که ترجمه آن در شماره اخیر مجله اقتصاد سیاسی چاپ خواهد شد. تصمیم دارم که قبل از چاپ کتاب این گفتگوها را در مجلات اقتصادی به چاپ برسانم ( اما حیف که از این رهگذر پولی عایدم نمی شود).

یکی از این گفتگوها که تقریبا یکسال پیش آن را خواندم گفتگوی الیور بلانچارد با استانلی فیشر است. گفتگویی جذاب و خواندنی است چه برای دوستداران این دو اقتصاددان و چه برای مخالفین آراء و اندیشه های آنها. امروز دیدم که دوست خوبم جعفر مهدی زاده این گفتگو را ترجمه کرده و درشماره  95 مجله برنامه و بودجه به چاپ رسانده است. متن فارسی این مصاحبه را می توانید در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 5 Jan 2008 و ساعت 19:4 |

در مقدمه کتاب اقتصاد سنجی دکتر مسعود درخشان چند نکته جالب توجه تاریخی آمده است:

اولین کتابنامه در روش حداقل مربعات در 1877 منتشر شده است که همزمان با دوران سلطنت ناصرالدین شاه قاجار در ایران بوده است. در این کتابنامه جمعا 408 مقاله و کتاب گردآوری شده است که درباره این این روش از 1722 تا 1876 به چاپ رسیده است.

گاست آماردان معروف قرن بیستم و صاحب توزیع t که در سال 1908 این توزیع را کشف کرد از نظر زمانی مقارن با انقلاب مشروطیت و حکومت محمد علی شاه قاجار در ایران بوده است. در بعضی از تالیفات آماری در ایران، تنها نکته ای که در باب این این آمار دان بزرگ ذکر می شود این است که گاست در یک کارخانه آبجوسازی کار می کرده است.

اما یک نکته دیگر هم که خودم به آن فکر می کردم این است که زمانیکه آدام اسمیت کتاب "تحقیق در باب ماهیت علل ثروت ملل" را نوشت ایران درگیر جنگ محمود افعان در مورچه خورت اصفهان بود. این سال های 1776 و قبل و بعد از ان هم که دوران انقلاب صنعتی بود و ایران با سیاستهای پولی انبساطی و انقباظی شاه سلطان حسین صفوی روبرو بود. دوستان می دانند که حتی عمر نیز سیاست پولی اجرا کرده است. این را من نمی گویم در دانشکده های اقتصاد می گویند.

میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 23:48 |

فساد واژه ای است که کمتر مورد توجه اقتصاددانان ایرانی بوده است. برای مثال کتابی با عنوان زنده باد فساد که خیلی زود مشهور شد توسط علی ربیعی نوشته شد که تا آنجا که می دانم اقتصاخوانده یا اقتصاددان نبوده است. این روزها بیشتر وقت من صرف تدوین مقاله ای در مورد واژه فساد شده است. در این میان به واژه ای برخوردم که شاید توصیف آن برای دوستان هم جالب باشد.

دو کارمند اداره پليس را در نظر بگيريد که معتقدند يک مجرم، مقصر است (اما شواهد روشني در خصوص ارتکاب به جرم وجود ندارد پس مجرم در دادگاه محکوم شود). بنابراين شواهدي را براي تامين محکوميت مجرم فراهم نموده و به عبارتي صحنه سازي مي کنند تا مجرم از جانب دادگاه مقصر و گناهکار تشخيص داده شود. اگرچه ممکن است اين امر شانس مقامات پليس را براي محکوم کردن مجرم افزايش دهد يا تاحدي از طريق نفع شخصي بر انگيخته شود، اما انگيزه اخلاقي محکوميت يک مجرم خطرناک مي تواند خيلي معنادار باشد. به عبارت دیگر در این مورد از فساد- صرفا به دلیل نفع شخصی خود اقدام به رفتار فسادآمیز نمی کنند. بلکه توجیه آنها بیشتر اخلاقی بوده و هدف خود را کمک به جامعه یا قانون و نظام قضایی می دانند.

اگرچه اين کنشها صرفا به دليل منافع مادي انجام نمي شود، به هر حال فاسد بوده و نشان دهنده نوعي از فساد هستند، چرا که قواعد مشخصي را زير پا مي گذارند و قضاوت اخلاقي را تخريب و نظام قضايي را با مشکل روبرو مي سازند. هر چند از جنبه مقياس هاي برتر قضاوت اخلاقي، ممکن است فعاليت غير اخلاقي فساد بوسيله نتايج اخلاقي فساد ناشي از نجيب بودن کوچک جلوه داده شوند، اما فساد، فساد است. این پدیده فساد ناشی از نجیب بودن نام گرفته است. از این دست فسادها را می توان هر روزه در جامعه مشاهده کرد. افراد برای توجیه رفتار خود به آثار مثبت رفتار و فعالیت خود اشاره می کنند و معتقدند که درست است که من رفتار درستی ندارم اما نتیجه کار من خوب است و برای جامعه مفید خواهد بود.

البته این پدیده چندان برای من جدید نبود. اما نمی دانستم که اقتصاددانان متخصص حوزه فساد برای آن هم نامی انتخاب کرده اند و اینگونه رفتارها را نیز تحت سیطره علم اقتصاد درآورده اند. نمی دانم دوستان فیلم بی خوابی (insomnia) با بازی آلپاچینو و هیلاری سوانگ و رابین ویلیامز را دیده اند یا خیر؟ در آن فیلم زیبا نیز آلپاچینو در مقام یک پلیس برای محکوم ساختن رابین ویلیامز صحنه سازی می کند و وانمود می کند که رابین ویلیامز همان قاتل دوست اوست. البته ماجرا کمی با توضیحات بالا فرق دارد اما می توان چنین برداشتی نیز آن فیلم داشت.

به روز: محمد جان واژه انگلیسی فساد ناشی از نجیب بودن Noble Cause Corruption .

منبع هم این مقاله است:

Miller, Seumas “Corruption,” The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Fall 2005 Edition), Edward N. Zalta (ed.), http://plato.stanford.edu/archives/fall2005/entries/corruption/.2005

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 3 Jan 2008 و ساعت 1:20 |

طرح امنیت اجتماعی در شهر تهران به شدت در حال انجام است. دیده ها و شنیده ها و خوانده های من در روزنامه ها نشان می دهد که بخشی از این طرح به پوشش خانم ها مربوط می شود. تقریبا دو هفته ای است که من به دلایلی هر روز صبح و عصر از میدان ونک می گذرم و درآنجا دیده ام که گروهی از کارمندان نیروی انتظامی خانمهایی را به دلایل پوشش ظاهری آنها بازداشت می کنند. برای مثال پوشیدن چکمه و یا برخی مانتوهای خاص باعث می شود تا فرد بازداشت شود.

اما ماجرا این است که دیروز به یکی از شهرستانهای اطراف تهران رفته بودم. در این شهر خانمهایی را دیدم که دقیقا پوششهایی داشتند که اگر در تهران اینگونه در جایی همانند ونک ظاهر شوند به سرعت بازداشت خواهند شد. از یکی از دوستان پرسیدم که مگر اینجا از این بازداشتها خبری نیست؟ او گفت که این خانمهایی که در اینجا اینگونه لباس می پوشند دانشجویانی تهرانی هستند که اینجا تحصیل می کنند. اما خوب تمامی لباسهایی را که نمی توانند در تهران بپوشند اینجا می توانند بپوشند. گویی این شهرستانهای اطراف تهران به منطقه ای آزاد تبدیل شده است. در وبلاگ سیاست اجتماعی مطلبی با عنوان چادر ملی و انسان کالایی درج شده است. نویسنده محترم آنجا به مقاله یا به گمانم سخنرانی خانم فاطمه صادقی اشاره کرده است که به بحث پیرامون همین طرح امنیت اجتماعی با مستمسک قراردادن چادر ملی پرداخته است. اگر عمری باقی بود در مورد مطلب خانم صادقیِ مطلبی خواهم نوشت.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 1 Jan 2008 و ساعت 1:19 |

ایران آینده از نگاه سه اندیشمند ایران امروز عنوان کتابی است از حسن عشایری- موسا غنی نژاد و رضا منصوری در خصوص مسال ایران امروز و آینده. کتاب جالب است و من دو هفته پیش آن را خریدم. البته در واقع این کتاب شامل سه گفتگو است که توسط شهرداد میرزایی انجام شده است.

بودجه ریزی در ایران- حقوق قوه مقننه در بررسی و رای به بودجه (مبانی نظری و الگوی پیشنهادی) کتابی است تالیف علی اکبر شبیری نژاد که توسط مرکز پژوهشهای مجلس چاپ شده است. این کتاب به طور خلاصه و مفید به بحث پیرامون مساله بودجه و بودجه ریزی پرداخته است. اگر به مباحث بودجه علاقه ممند هستید این کتاب را از دست ندهید.

این روزها به شدت درگیرم و کمتر وقت نوشتن دارم. راستش را بخواهید ما کارهایمان کمی حالت ضربتی پیدا کرده و احتمالا تا دو هفته دیگر از این وضعیت بحرانی و روزهای سخت بیرون می آیم. اما باید بگویم که حسن این روزهای سخت این است که کارسخت کردن را یاد می گیرم. کار سخت کردن روحیه ای عجیب می خواهد که با روحیه ما ایرانیان کمتر سازگار است و باید کم کم و هر کس به اندازه خود به فکر تغییر این روحیه باشیم. اما راستش انجام این کار خیلی دشوار است.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 30 Dec 2007 و ساعت 1:46 |
دیروز سخنرانی توماس شیلینگ که در مقاله برندگان نوبل اقتصاد، جنگ را یک بازی می بینند با ترجمه احمد سیف آبروی او به نوعی ریخته شده است در دانشگاه شریف بود. چند نکته در این خصوص:

۱- در حالیکه شیلینگ در مورد خطرات تغییر آب و هوا و گرمای جهانی و گازهای گلخانه ای سخنرانی می کرد ما در حال گوش دادن به حرفهای او از سرما یخ زده بودیم و کاملا با حرفهای او مخالف بودیم چرا که به نظرم در آن شرایط گرمای جهانی خیلی هم خوب بود که در آن سالن وجود نداشت.

۲- همانطور که فکر می کردم مانند ماجرای هابرماس و رورتی شد. جمعیت زیادی هجوم آورده بودند و جا برای نشستن هم نبود. ما که چند دقیقه ای هم دیرتر رسیدیم حسابی به فیض سرما رسیدیم. اما جالب اینکه یکی دو بار در حین سخنرانی شیلینگ بنده حقیر خندیدم و دیدم که تنها چند نفری خندیدند. گفتم احتمالا من فکر می کنم که می فهمم چه می گوید و احتمالا از روی نادانی خندیدم. بنابراین می توان نتیجه گرفت که اکثریت کسانی که آنجا بودند زیاد تر از شیلینگ هم می فهمیدند چرا اصلا نمی خندیدند.

۳- در پایان که قرار شد که دو سوال مطرح شود اولین سوال را بعد از یک ساعت و نیم حرف زدن شیلینگ درباره گرمای جهانی و خطرات آن یک دانشجو در مورد پایان نامه خود و نظریه بازی ها مطرح کرد. واقعا آنقدر سوال او مرتبط بود که من حسابی لذت بردم. خدا بهش کمک کند تا پایان نامه اش را بنویسد و وقت دیگران را هم اینگونه نگیرد.

۴- حضور اندک اقتصاددانان ایرانی در این جلسه از نکات جالب توجه بود. البته خوب اقتصاددانان ایرانی که حتی دو نفرشان هم همدیگر را قبول ندارند بدون شک در حضور این فرد مایه شرمساری برای اقتصاد ایران است و این بزرگان نباید در چنین جلساتی حاضر شوند. ولی براستی باید دید چرا این استادان اقتصاد اغلب هم بی خبر از این گونه مباحث در این جلسه حضور نداشتند؟

۵- خبرنگاران برخی روزنامه ها که اینجا از آنها اسم نمی برم هم حضور داشتند. اما خوب چون سخنرانی انگلیسی بود این دوستان اغلب در همان حوالی می چرخیدند و از محیط شریف رنج می بردند.

۶- آنجا که ما نشسته بودیم صدای هر چیز می آمد الا شیلینگ؟ اصولا برگزاری اینگونه جلسات در واقع مظلومیت علم اقتصاد در دانشکده مهندسی شریف را بیشتر نمایان می کرد و البته نقطه ضعف دانشکده های اقتصادی همچون تهران و علامه را. نگهبان بچه های دانشکده شیمی افرادی که هر کدام بیش از سه دقیقه نمی نشستند و می رفتند تا شب به مادرانشان بگویند که ما عزیزانی که تنها به خاطر پول شما به شریف رفته ایم امروز پای صحبت برنده نوبل هم بودیم. آقا نمی خوای گوش بدی نیای. جان مادرتون نیاین.

۷- تعامل با جامعه علمی بین المللی نکته خیلی مثبت این جلسه و سخنرانی بود که البته زبان انگلیسی ضعیف و تعداد کم چنین جلساتی به شدت از بار مثبت آنها می کاهد. خوب البته ما حامد قدوسی نیستیم که در جلسات تخصصی راهمان بدهند.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 25 Dec 2007 و ساعت 23:51 |
توماس شیلینگ امروز سخنرانی کرد. بعدا در این مورد مفصل خواهم نوشت. اما می توانید حرفهای او را در این مقاله بخوانید.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 24 Dec 2007 و ساعت 23:46 |
توماس شیلینگ برنده نبل اقتصاد به خاطر توسعه بازیها فردا در شریف سخنرانی خواهد کرد.

اما یک خواهش: گر چه که نمی دانم فردا سخنرانی شیلینگ در چه سطحی است اما بدون شک به زبان انگلیسی و در حوزه نظریه بازیها خواهد بود. آقا خواهش می کنم همانند هابرماس که به دانشگاه تهران آمد با او برخورد نکنید. در سخنرانی هابرماس آنچنان به دانشگاه تهران آمدند که حتی روی زمین هم نشسته بودند. اما خود هابرماس هم شوکه بود و می گفت در سایر کشورهای دنیا من هر جا رفته ام دو سوم سالن خالی بوده است. اما غافل بود از اینکه بیش از ۹۰ درصد حاضرین در سالن حتی نمی فهمند که او در مورد چه چیزی حرف می زند. دانش نظریه بازیها نه با خواندن یک مقاله حامد قدوسی بدست می آید و نه به این راحتی قابل تحصیل است. اگر کار مهمی دارید اگر از این حوزه سر در نمی آورید اگر بلد نیستید اگر تا به حال نوبلیست ندیده اید اگر فقط به خاطر اینکه اقتصاد می خوانید و ... ترا به خدا نیایید و وقت خودتان را را هم بیهوده تلف نکنید. اگر زبان انگلیسی را خوب متوجه نمی شوید .... تا فردا.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 23 Dec 2007 و ساعت 22:58 |