تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

« ویژه‌نامه اقتصاد تطوری و تغییرات نهادی (2) »

نگوییم اقتصاد تکاملی

 

بهار 1386                                                                                                                شماره 17

 

 


 

©  چرا نبايد بگوييم تکامل يا اقتصاد تکاملي؟ / علی نصیری اقدم

©  بهتر است همچنان بگويیم تكامل / محمود مشهدي احمد

©  چرا تکامل همچنان معادل غلطی برای Evolution است؟ / علی نصیری اقدم   

©  علم اقتصاد و علم شناختي / داگلاس سی. نورث، ترجمة محمد رضا فرهادی پور 

©  تطور نهادها: دستورالعملي (يك برنامه كار) براي تحقيقات تئوريك آينده / جفري ام. هاجسن، ترجمة مهدي حسن‌جاني 

©  مانیفستي براي اقتصاد نهادگرا / دانيل آر. فاسفلد، ترجمة محمود مشهدی احمد  

©  ثبات و تغییر نهادی در علم و اقتصاد / برایان لوزبی، ترجمة علی نصیری اقدم  

©  نظریه پردازی تکاملی در اقتصاد / ریچارد نلسن و سیدنی جی وینتر، ترجمة حسن حیدری

©  رویکرد تطوری به سازمان / سیتس دوما و هین شرودر، ترجمة علی چشمی

©  رويكرد اقتصاد تطوري به‌ توسعه پايدار / پاسكال ون گريس ‌يوشن، ترجمة امير لعلي

©  راه‏حل‏ها مسايل جديدي به وجود مي‏آورند / پل استريتن، ترجمه دکتر علي اکبر نيکو اقبال  

©  نظامهاي نوآوري: مروري انتقادي از آخرين وضعيت / چارلز ادکوئیست، ترجمه محمد یوسفی

©  دربارة وبلن / مصاحبه با دکتر فرهنگ ارشاد، تهیه و تنظیم: علی نصیری اقدم  

©  فردگرایی روش شناختی / سخنران: دکتر موسی غنی‌ نژاد، تنظیم: سید امیر سینا واقفی

©  معرفي كتاب: "گی روشه" و تغییرات اجتماعی / خالد اسماعيل زاده و شعله نازاري  

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 19 Dec 2007 و ساعت 18:14 |
نویسنده مهمان: رضا بوستانی

طرح مسئله

اگر پيگير اخبار حوادث روزنامه ها باشي يک نوع جنايت همواره به چشم مي خورد که با شکلهاي متفاوت ولي ماهيت يکسان همواره اتفاق مي افتد. جنايتي که اتفاق مي افتد همسر کشي است که در بين خانم ها بسيار شايع تر است. به عبارت ديگر همسران و بويژه خانم ها اقدام به کشتن شريک زندگي خود مي کنند يا کسي را براي اين کار اجير مي نمايند.

اما اين همه موضوع نيست مدتي بعد در يکي از روزنامه ها خواندم که قاضي يا کسي در ارتباط با دادگاه، اعتقاد داشت که چون مجازات مشارکت در قتل اعدام نيست لذا همسران اين شيوه را بر مي گزينند. براساس اين نوع برداشت بايد مجازات شرکت در قتل يا امر به قتل را افزايش داد. و اين موضوع تعجب من را بيشتر بر انگيخت. من فکر مي کنم به اين موضوع بايد از جنبه ديگري نگاه کرد، و فکر مي کنم ابزار اقتصادي هزينه- فايده مي تواند مفيد باشد.

 

جنبه اقتصادي

فرض کنيم زني مي خواهد از همسر خود جدا شود (مثلا دل در گرو مرد ديگري دارد)، چند راه در پيش رو دارد:

1 – از طريق قانوني از همسر خود جدا شود.

2 – به طريقي همسر خود را از پيش رو بردارد.

زن براي انتخاب يکي از دو گزينه فوق، هزينه و فايده انتظاري هر دو مورد را با يکديگر مقايسه و بر همان اساس اقدام مي کند. در هر دو مورد فايده يکسان است "جدا شدن از شوهر" لذا بايد هزينه ها را باهم مقايسه کرد.

 

هزينه گزينه اول

در گزينه اول چند نوع هزينه وجود دارد. اول در سيستم قضايي ايران معمولا درخواست طلاق از طرف مرد پذيرفته مي شود. لذا بيان درخواست طلاق و مطلع شدن شوهر و حتي خود خانواده زن با دردسرهايي همراه است. دوم، سيستم قضايي ما بسيار کند و با تاخير به پرونده ها مخصوصا در حوزه خانواده رسيدگي مي کند.  لذا زمان که از مهمترين منابع اقتصادي هر فردي است از دست مي رود. سوم حتي اگر زن موفق شود طلاق بگيرد، نگاه سنگين جامعه به وي با عنوان مطلقه چندان کم هزينه نيست.

 

هزينه گزينه دوم

در گزينه دوم جنايتي صورت مي گيرد، لذا هزينه اين گزينه بستگي به احتمال کشف جرم و مجازات احتمالي دارد. اگر فرد احتمال کشف جرم را بالا بداند (مثلا در نظر مردم نيروي انتظامي قابل اعتماد باشد) و يا مجازات بسيار سنگين باشد، زن اين گزينه را انتخاب نمي کند. اما اگر به هر دليلي مثلا بي اعتمادي يا بي اطلاعي، فرد احتمال کشف جرم را پايين برآورد نمايد، ممکن است حتي با بالا بودن مجازات ريسک آن را قبول کند.

به قول گري بکر عقلانيت دلالت بر اين دارد که برخي افراد به اين دليل مرتکب جرم مي شوند که مزاياي مالي و ] غير مالي[ حاصل از ارتکاب به جرم در مقايسه با عمليات قانوني و با در نظر گرفتن احتمال بازداشت و محکوميت و شدت مجازاتي که در پي دارد بيشتر است.

مثال معروف مسافرت با هواپيما است. هزينه کوچکترين اشتباه در خطوط هوايي مرگ است اما بدليل پايين بودن احتمال وقوع اشتباه، سالانه تعداد زيادي از مردم دنيا از هواپيما براي سفرهاي خود استفاده مي کنند[1].

نتيجه گيري: بنابراين اگر اين زن احتمال کشف جرم، ميزان و شدت مجازات قتل و هزينه ناشي از طلاق را با هم مقايسه کند احتمالا گزينه دوم را انتخاب خواهد کرد و چه بسا که مااند گري بکر هم جريمه نشود. البته شواهد هم اين موضوع را تائيد مي کند.   

  

 

اين ديدگاه سياستهاي متفاوتي را پيش روي قانونگذار قرار مي دهد که يکي از آنها بالا بردن مجازات مشارکت در قتل است. اما راهکار ديگر تسهيل مکانيزم قانوني جدا شدن زن و شوهر است و يا اطلاع رساني و بالا بردن احتمال کشف جرم در ذهن مردم. در ديگر کشورها مثلا انگليس هر گونه جنايتي که رخ بدهد در رسانه ها به طور گسترده پي گيري مي شود و مردم مطلع مي شوند و با حساسيت موضوع را تا پايان دنبال مي کنند. در اين شيوه تخمين هزينه واقعي جنايت بسيار آسان تر از حالتي است که رسانه ي فراگير هيچ خبري را در باره جنايت و عواقب آن پخش نمي کند.



[1] . گري بکر در سخنراني نوبل خود مي گويد که در دهه 1960 پس از آنکه براي گرفتن امتحان شفاهي از يک دانشجو در مورد نظريه اقتصادي، تا دانشگاه کلمبيا رانندگي کردم، به فکر پرداختن به موضوع جرم افتادم. در آن وقت خيلي دير شده بود و مجبور بودم به سرعت تصميم بگيرم که آيا اتومبيل خود را در پارکينگ بگذارم يا ريسک دريافت جريمه پارک غيرقانوني در خيابان را به جان بخرم. در ذهن خود احتمال دريافت جريمه، ميزان مجازات و هزينه پارک ماشين در پارکينگ را محاسبه و مقايسه کردم و سپس تصميم گرفتم خطر پارک کردن در خيابان را به جان بخرم (از قضا جريمه هم نشدم).

۲- رضا بوستانی از دوستان نزدیک و صمیمی من است که فارغ التحصیل کارشناسی ارشد دانشگاه تهران است و اکنون هم در انگلستان دکترای اقتصاد می خواند. امیدوارم که باز هم از او مطالبی را ببینیم.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 17 Dec 2007 و ساعت 0:1 |

امروز شماره شماره جدید نشریه

post-autistic economics review به دستم رسید. مقالات خوبی دارد. البته من هوز نخوانده ام. البته شاید فیلتر باشد به همین منظور بهتر است که به اینجا رجوع کنید و عضو شوید. اما احتمالا به فیلتر شکن نیاز دارید.

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 15 Dec 2007 و ساعت 8:16 |

چند روز پیش برای مصاحبه با شرکتی که در زمینه بانکداری کار می کند به آنجا رفتم. منشی فرمی را به من داد و گفت این را پر کنید تا جلسه شروع شود. یکی از سوالات فرم این بود که آیا اگر باز هم تحصیل می کردید باز هم همین رشته فعلی خود ( برای مثال اقتصاد) را انتخاب می کردید؟ من پاسخی به این سوال ندادم. در پایان مصاحبه و گفتگو یکی از اعضای آن گروه پرسید که چرا به این سوال جواب ندادی و من به او گفتم:

اگر بار دیگری در کار باشد من هرگز تحصیل نمی کنم.

دنی رودریک مطلب جالب توجهی در مورد تفاوتهای میان خودش و جوززف استیگلیتز نوشته است که به گمانم هم جالب است و هم می تواند به نوعی جایگاه این اقتصاددان بزرگ و برخی مواضع آنها را به خوبی نشان دهد.

دکترا گرفتن و نجات دادن جهان هم عنوان مطلب جالب توجهی است که به گمان برای دانشجویان دکتری اقتصاد در ایران امروز می تواند بسیار مفید باشد. البته دنی رودریک هم تجربه خودش را در این زمینه نوشته است. ای کاش برخی استادان اقتصاد ایرانی نیز گهگاه از این کارها می کردند.

ستایش متون درسی اقتصاد نیز مطلبی است در دفاع از منکیو و همچنین ابزارهای اقتصادی موجود در این کتب.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 14 Dec 2007 و ساعت 2:47 |

دستکاري داده ها به منظور کسب نتايج مطلوب و دلخواه يکي از امور رايج در دانشکده هاي اقتصاد ايران است. يکي از امور اجباري در دانشکده هاي اقتصاد ايران در مورد انتخاب موضوع پايان نامه کارشناسی ارشد اين است که بايد حتما يک الگوی اقتصاد سنجي براي تبيين آن موضوع انتخاب و با استفاده از داده هاي ايران و نرم افزارهاي اقتصاد سنجي برآورد شود. البته ذکر اين نکته مهم ضروري است که دانشجويان اقتصاد در ايران هرگز مدلسازي نمي خوانند و هميشه براي انتخاب موضوع پايان نامه خود به سراغ نشريات معتبر جريان اصلي علم اقتصاد مي روند و مقاله اي را آنجا بر مي گيرند و سعي مي کنند تا همان معادله برآورد شده در آن مقاله را به عنوان معادله اي که بايد در تز خود برآورد نمايند شبيه سازي کنند. اما هنگامي که دانشجويان مي کوشند تا الگو را با استفاده از داده هاي اقتصاد ايران ران کنند معمولا به همان نتايج بدست آمده توسط نويسنده آن مقاله يا سازنده آن الگو دست پيدا نمي کنند و اينجا است که هنر ديتا جوريشن ابداع مي شود. البته بايد به اين نکته مهم اشاره کنم که اگر دانشجويي بخواهد در پايان نامه خود اين نکته را ذکر کند که آن مدل با استفاده از داده هاي اقتصاد ايران جواب نمي دهد هرگز دفاع نخواهد کرد و شايد هم اخراج شود. چرايي اين امر هم به اين بر مي گردد که استادان سنجي کار اقتصاد ايران مي پندارند هر آنچه در آن الگوي اقتصاد سنجي با استفاده از داده هاي کشور ديگري بدست آمده بايد در ايران هم همان نتيجه بدست بيايد و لاغير. اينجا است که مي بينيد ديتا جوريشن و يا اديتينگ در نرم افزارهاي اقتصاد سنجي به داد ما مي رسد. چندي پيش يکي از دوستان تماس گرفت و مي گفت يکي از دوستان در بخش اقتصاد سنجي پايان نامه اش با مشکل روبرو است. قرار شد که آن دوست بيايد و الگوي خود را بياورد و من به او کمک کنم. اما زمانيکه او آمد فهميدم که حتي داده هاي لازم را جمع آوري نکرده و فقط مي گفت که من معادله اي به اين شکل مي خواهم و شما لطف کنيد که همين معادله را براي من بنويسيد. گفتم با اين وصف نمي توانيد دفاع کنيد. حداقل معادله اي برآورد نماييد تا اگر به جواب مطلوب نرسيديم آنگاه آن را دستکاري کنيم. او گفت وقتي ندارم. ما هم معادله اي ساختيم و او رفت. چند روز بعد گفت که با نمره 19 دفاع کرده است.

از اين قبيل موارد را بارها در زمانيکه در خوابگاه بودم و حشر و نشرم با دانشجويان زياد بود ديده ام و هنوز هم بارها مي بينيم. قصد دارم در يک مقاله به بررسي 50 مقاله از مجله اقتصادي منتشره توسط دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه ططاطبايي بپردازم و ببينم که آيا با استفاده از داده هاي موجود آيا باز هم به همان نتايج بدست آمده توسط نويسندگان مي رسم يا نه. البته بايد بگويم که از 5 مورد بررسي شده تنها يکي از آنها به جواب مورد نظر رسيده است و من توانستم چهار مورد ديگر را با دستکاري در داده ها يا معادلات به جواب برسانم. البته قبل از انتشار نتايج بدست آمده نتيجه مربوط به هر مقاله را براي نويسنده ارسال خواهم کرد تا او اگر دفاعيه اي دارد براي من بفرستد. البته بگويم که من در اين مورد چندان دانشجويان را مقصر نمي دانم و معتقدم که آنها اگر اين کار را نکنند نمي توانند دفاع کنند در نتيجه مدرک کارشناسي ارشد ندارند و پس از آن رزومه خوبي نخواهند داشت. از سوي ديگر اگر مقاله چاپ شده نداشته باشند باز هم اعتبار چنداني ندارند و .... لازم به ذکر است که اين امر صرفا مختص ايران نيست و من بارها براي بسياري از نويسندگام مقالات منتشره در ژورنالهاي معروف نيز ايميل زده و از آنها خواسته ام که داده هاي خود را در اختيار من بگذارند که مي توانم بگويم از 10 مورد ايميل در اين زمينه تنها به يکي از آنها پاسخ داده اند. خوب البته در دانشکده هاي اقتصاد ايران استادان کمتر فرصتي براي خواندن پايان نامه ها دارند و چه بسا استادان مشهوري که هرگز پايان نامه را نمي خوانند و نمرات خوبي هم مي دهند. اين امر هم يکي از دلايل وقوع ديتاجوريشن و اديتينگ است.

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 10 Dec 2007 و ساعت 21:57 |

فرض کنید می خواهیم تفاوتهای موجود میان سطح درآمد در آلمان شرقی و غربی را قبل از تخریب دیوار برلین در 1989 مورد بررسی قرار داده و آن را توضیح دهیم. همچنین فرض کنید که فرضیه اولیه ما این است که دلیل تفاوت در سطوح درآمد دو آلمان میزان محافظت آنها از حقوق مالکیت خصوصی است. با آگاهی از علیت معکوس، ما به دنبال یک متغیر ابزاری می گردیم- متغیری که با نهادها در ارتباط است اما از طریق دیگری نمی تواند بر سطوح درآمد تاثیر بگذارد. طول جغرافیایی می تواند یک متغیر ابزاری جغرافیایی باشد. چرا که احتمال بیشتری وجود دارد که مناطق موجود در آلمان شرقی تحت لوای شوروی سابق و نظام کمونیستی و نهادهای کمونیستی و شیوه برخورد آنها با مالکیت خصوصی قرار بگیرد. بنابراین می توانیم طول جغرافیایی را به عنوان یک متغیر ابزاری برای نظام حمایت از حقوق مالکیت خصوصی به کار ببریم و به درستی نتیجه گیری نماییم که محافظت از حقوق مالکیت خصوصی یک ابزار مهم در تولید ثروت و سطوح بالاتر درآمد است. اما باید به این نکته توجه کرد که در این مورد طول جغرافیایی عامل وجود تفاوتهای موجود در سطوح درآمد و ثروت نیست؛ جغرافیا در تعامل با تاریخ، یک متغیر برونزا برای ارائه یک توضیح متقاعد کننده به منظور بیان ایفای نقش مهمی توسط نهادها فراهم می آورد. اما درک درست از نهادها و تفاوت آن با جغرافیا بسیار مهم است.   

دارون عجم اغلو در منشا استعماری توسعه نسبی: یک مطالعه تجربی همین رویکرد را مد نظر قرار داده که باید مواظب بود متغیرهای ابزاری مورد استفاده او را با نهادها یکی ندانیم.

جوزف استیگلیز نیز در مقاله رشد، شرايط اوليه، قانون و سرعت خصوصي‌سازي نیز در مواردی از همین متغیرهای اابزاری جغرافیا برای بیان تفاوتهای موجود در نهادها و سطوح درآمد استفاده می کند. همچنین این خواندن این مقاله  نیز می تواند جالب باشد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 9 Dec 2007 و ساعت 0:38 |

مقالات تالیف شده یکی از بخشهای اصلی رزومه افراد متخصص و آموزش دیده دانشگاهی را تشکیل می دهد. البته در ایران علاوه بر تالیف مقاله، ترجمه مقاله نیز یکی از بخشهای اصلی رزمه به شمار می رود. اما به راستی حداقل انگیزه لازم برای تالیف و ترجمه یک مقاله چیست؟ از یکسو اگر رزومه فردی که می خواهد در حوزه پژوهشی فعالیت کند شامل مقالات تالیفی و ترجمه نباشد احتمالا با مشکلاتی در یافتن شغل روبرو خواهد شد. خب، در جایی مانند ایران بدون داشتن مقاله هم به راحتی می توان وارد کارهای پژوهشی شد. اما اگر بعد از فراهم نمودن حداقل های لازم برای یک رزومه، فرد بخواهد اقدام به تالیف یا ترجمه یک مقاله نماید انگیزه های مالی بدون شک یکی از مهمترین انگیزه ها به حساب می آیند. در غیر این صورت دلیل چندانی برای این کار وجود ندارد. یادم هست که در سومین همایش آموزش علم اقتصاد در ایران که در زاهدان برگزار می شد به همراه یکی از دوستان اقدام به تالیف مقاله ای نمودم. نگارش مقاله ما مبتنی بر یک کار میدانی بود که باید نزدیک به 300 پرسشنامه 5 صفحه را آماده و در دانشکده های اقتصاد تهران و شیراز و مشهد و اصفهان پر می کردیم. پس از آن مرحله وارد کردن داده های در کامپیوتر و تجزیه و تحلیل آنها بود. این هر دو مرحله هزینه زیادی بر روی دست ما گذاشت علی رغم اینکه در تمامی دانشکده های اقتصاد دوستان ما به شدت ما را یاری نمودند. اما برگزارکنندگان همایش تنها بلیط رفت و برگشت به زاهدان و جای خواب و خورد و خوراک را برای ما فراهم نمودند و هیچگونه پاداش مالی دریافت نکردیم. حتی هزینه هایمان هم پوشش داده نشد. یادم هست در زمان ارائه مقاله یکی از اعضای پانل که از دانشگاه اهواز بود می گفت شما اگر بتوانید سایر دانشکده های اقتصاد را در تحقیق خود وارد نمایید آنگاه پژوهش شما جامع تر و کاملتر خواهد بود. یکی دیگر می گفت شما مشاور آماری هم داشتید. یکی از اعضای حاضر در جلسه می گفت تعداد پرسشنامه های شما کم بوده است. دیگری می گفت شما باید از روش الکترونیکی برای پر کردن پرسشنامه هایتان استفاده می کردید. در حالیکه نمی دانم یکی از این دوستان چرا با خود فکر نمی کرد که ما هزینه های همان کار اولیه را نیز به سختی و از جیب خودمان پرداخت کرده ایم و برای همین کار هم از سوی همسر و خانواده مان مورد شماتت قرار گرفته ایم. چرا یکی از اعضای آن پانل یا حاضرین یا برگزارکنندگان به این موضوع فکر نکردند که به هر مقاله مبلغی پول اختصاص دهند. حتی یک کاغذ صاف و ساده هم برای تشکر به ما ندادند.

انجام کار پژوهشی در ایران روحیه ایثارگونه می خواهد. یعنی اگر چاره پول گرفتن را نمی دانی باید تنها برای دل خودت کار کنی. البته این را هم بگویم که تعداد زیادی هم هستند که بودجه های پژوهشی همیشه به آنها اختصاص دارد و همیشه در ازای نوشتن یک خط هم حق الزحمه خود را دریافت می دارند. اگر اینگونه دوستان این مطلب را می خوانند به من نیز این روش را یاد بدهند که چگونه پول بگیرم. راستش مقاله ای در مورد فساد اقتصادی نوشته ام برای دل خودم اما نمی دانم کجا می توانم آن را بفروشم.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 6 Dec 2007 و ساعت 9:42 |
این سایت داده های توسعه را در اختیار متقاضیان قرار می دهد.

ضد منکیو مطلبی است که خود منکیو نوشته است. به خواندنش می ارزد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 3 Dec 2007 و ساعت 23:41 |
دیروز به بازار کتاب انقلاب رفته بودم و کتب زیر را خریدم:

دمکراسی در برابر سرمایه داری: تجدید حیات ماتریالیزم تاریخی کتابی است نوشته الن میک سینزوود که توسط حسن مرتضوی ترجمه شده است. کتاب ترجمه خوب و مباحث جالبی دارد. خانم دالاوی رمان دیگری است از ویرجینیا ولف که به تازگی منتشر شده است. پوپولیسم نوشته پل تاگارت و ترجمه حسن مرتضوی هم از مجموعه مفاهیم علوم اجتماعی است که توسط انتشارات آشیان به بازار آمده است. کتاب خوبی است. هزار خورشید تابان هم رمان جدید خالد حسینی است. به تبع بادبادک باز باید رمان خوبی باشد. انبوه خلق: جنگ دموکراسی در عصر امپراتوری نوشته آنتونیو نگری و مایکل هارت ترجمه رضا نجف زاده است و انتشارات آن نشر نی است. شماره ۴۵ ام نشریه مترجم هم به بازار آمده است. بر جلد این شماره عکسی از محمد علی موحد است. این نشریه برای مترجمین بسیار مفید است. خواندن آن را به دوستان توصیه می کنم. دیروز کتاب دیگری هم خریدم که عنوان آن "خاطرات محمد یگانه" رئیس کل بانک مرکزی/ وزیر دارایی/ وزیر آبادانی و مسکن/ وزیر مشاور در حکومت محمدرضا پهلوی است. به نظر باید از نظر تاریخی کتاب جالبی باشد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 30 Nov 2007 و ساعت 22:17 |
مقاله استراتژی های رشد دنی رودریک را از دست ندهید. بخشی از مقدمه این مقاله:

درآمد سرانه واقعی در کشورهای در حال توسعه در فاصله چهار دهه 1960 تا 2000 به طور متوسط سالانه 2.3 درصد رشد کرده است. با هر معیار استانداری این رقم یک نرخ رشد بالا است. با این سرعت هر 30 سال یکبار درآمدها دو برابر می شوند، یعنی به هر نسل اجازه داده می شود که از سطحی معدل دوبرابر استانداردهای زندگی نسل پیشین برخوردار بوده و لذت ببرد. برای ارائه برخی از چشم اندازهای تاریخی در این مورد ذکر این نکته ضروری است که تولید ناخالص داخلی بریتانیا در طی دوره برتری اقتصادی این کشور در اواسط قرن نوزدهم (1870-1820) به طور متوسط سالانه 1.3 درصد و رشد ایالات متحده امریکا در نیم قرن قبل از جنگ جهانی اول 1.8 درصد بود (مدیسون، جدول ب-22، 265). علاوه بر این با وجود چند استثنا، رشد اقتصادی در چند دهه گذشته با پیشرفتهای چشمگیر در شاخصهای اجتماعی مانند سوادآموزی، مرگ و میر کودکان، امید به زندگی و مانند آن همراه بوده است. بنابراین در کل رشد اخیر کاملا جالب توجه به نظر می رسد.

با این حال، کشورهای ثروتمند در طی دوره 1960 تا 2000 رشد 2.7 درصدی را تجربه کردند، برخی کشورهای در حال توسعه نیز به منظور کاهش شکاف اقتصادی میان خود و کشورهای پیشرفته مدیریت شده اند. همانطور که نمودار 1 نشان می هد کشورهای شرقی و جنوب شرقی آسیا استثنای محض می باشند. به جز چین این منطقه رشد تولید ناخالص داخلی سرانه 4.4 درصدی را در دوره 1960 تا 2000 تجربه نموده است. علی رغم بحران مالی سالهای 1998-1997 آسیا ( که به عنوان یک کاهش چشمگیر در نمودار 1 نشان داده شده)، کشورهایی مانند کره جنوبی، تایلند و مالزی قرن را در حالی به پایان رساندند که سطوح بهره وری آنها به طور قابل توجهی نزدیک به کشورهای پیشرفته بود.

روند عملکرد اقتصادی در دوره های زمانی مختلف کاملا متنوع بوده است. چین یک داستان موفق مهم از اواخر دهه 1970 بوده، که نرخ رشد حیرت آور 8 درصدی را تجربه کرده است (در مقایسه با رشد 2 درصدی در دوره 1980-1960). هند نیز نرخ رشد خود را از اوایل دهه 1980 دو برابر کرده است، نرخ رشد جنوب آسیا از 1.2 درصد در فاصله 1980-1960 به 3.3 درصد در فاصله 2000-1980 رسیده است. تجربه سایر نقاط جهان نیز منعکس کننده تصویر مشابهی از این جهش در رشد آسیا بود. آمریکای لاتین و صحرای جنوبی افریقا تا اواخر دهه 1970 رشد اقتصادی پایداری را تجربه کردند، 2.9 درصد و 2.3 درصد. اماپس از آن در یک الگوی دراماتیک زمین گیر شدند. نرخ رشد آمریکای لاتین در "دهه زیان" 1980 فروپاشید و علی رغم برخی بهبودها در دهه 1990 ضعیف باقی ماند. کاهش رشد اقتصادی آفریقا که در نیمه دوم دهه 1970 شروع شد در سرتاسر دهه 1990 همینطور ضعیف باقی ماند و با بروز چالشهایی همچون اچ آی وی و ایدز و خطر سلامت عمومی وخیم تر شد. شاخص های بهره وری کل نیز به موازات روند تولید سرانه به پیش می رفت (به جدول یک نگاه کنید).

جدول 1. منابع رشد مناطق طي سال‌هاي 2000-1960 (درصد)

منطقه و دوره زماني

توليد

سهم در رشد

توليد به كارگر

سرمايه فيزيكي

آموزش

بهره‌وري

جهان (84)

 

1960-1970

1/5

5/3

2/1

3/0

9/1

1970-1980

9/3

9/1

1/1

5/0

3/0

1980-1990

5/3

8/1

8/0

3/0

8/0

1990-2000

3/3

9/1

9/0

3/0

8/0

كشورهاي صنعتي (22)

 

1960-1970

2/5

9/3

3/1

3/0

2/2

1970-1980

3/3

7/1

9/0

5/0

3/0

1980-1990

9/2

8/1

7/0

2/0

9/0

1990-2000

5/2

5/1

8/0

2/0

5/0

چين (1)

 

1960-1970

8/2

9/0

0/0

3/0

5/0

1970-1980

3/5

8/2

6/1

4/0

7/0

1980-1990

2/9

8/6

1/2

4/0

2/4

1990-2000

1/10

8/8

2/3

3/0

1/5

شرق آسيا به‌غير از چين (7)

 

1960-1970

4/6

7/3

7/1

4/0

5/1

1970-1980

6/7

3/4

7/2

6/0

9/0

1980-1990

2/7

4/4

4/2

6/0

3/1

1990-2000

7/5

4/3

3/2

5/0

5/0

امريكاي لاتين (22)

 

1960-1970

5/5

8/2

8/0

3/0

6/1

1970-1980

0/6

7/2

2/1

3/0

1/1

1980-1990

1/1

8/1-

0/0

5/0

3/2-

1990-2000

3/3

9/0

2/0

3/0

4/0

جنوب آسيا (4)

 

1960-1970

2/4

2/2

2/1

3/0

7/0

1970-1980

0/3

7/0

6/0

3/0

2/0-

1980-1990

8/5

7/3

0/1

4/0

2/2

1990-2000

3/5

8/2

2/1

4/0

2/1

افريقا (19)

 

1960-1970

2/5

8/2

7/0

2/0

9/1

1970-1980

6/3

0/1

3/1

1/0

3/0-

1980-1990

7/1

1/1-

1/0-

4/0

4/1-

1990-2000

3/2

2/0-

1/0-

4/0

5/0-

خاورميانه (9)

 

1960-1970

4/6

5/4

5/1

3/0

6/2

1970-1980

4/4

9/1

1/2

5/0

6/0-

1980-1990

0/4

1/1

6/0

5/0

1/0

1990-2000

6/3

8/0

3/0

5/0

0/0

 

 

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 29 Nov 2007 و ساعت 13:35 |
رمان زیبای بادبادک باز را خواندم. جالب- دوست داشتنی و زیبا بود. اگر وقت دارید این رمان را از دست ندهید.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Wed 28 Nov 2007 و ساعت 22:8 |

فرض کنید که شما تمامی جیره و مواجب زندگیتان از طریق بانک رفاه به دستتان می رسد. بعد مسئولین محل کار شما تصمیم می گیرند که بخشی از حق الزحمه شمای کارمند را با دادن یک رفاه کارت همراه با یک رمز در اختیار شما قرار دهند. پس از چند روز ساعت 6 عصر به همراه همسرتان به فروشگاه می روید. همچون یک انسان مدرن که در فروشگاه وال مارت خرید می کند سبد چرخدار را به راه می اندارید و هی همسرتان و خودتان آن را پر می کنید. نزدیک به یک ساعت و نیم در فروشگاه می چرخید و تقریبا برای یک ماه خرید می کنید. بعد یک ربع طول می کشد تا در صف صندوق نوبت به شما برسد. فروشنده تمام اجناس را در دستگاه کامپیوتر جلو خود ثبت می کند و به شما می گوید که قیمت برابر با 45000 تومان است. دوباره به یاد رفاه کارت می افتید و او را به فروشنده می دهید. خوشحال از حمل نکردن پول نقد. فروشنده چندین بار کارت را می کشد و دستگاه کار نمی کند. بعد فروشنده می گوید امروز دیگر سیستم قطع شده و باید اجناس را پس دهید و فردار بیایید. شما هم دلخوش از داشتن کارت پول نقد با خود نبرده اید و وقت و زندگیتان را صرف کرده اید و حالا فروشنده می گوید باید اجناس را پس دهید و بروید و فردا بیایید. براستی این رفاه کارت است یا مصیبت کارت. این چه سیستم الکترونیکی است که اینگونه برای ما مصیبت درست می کند. اگر ما می خواهیم از تکنولوژی استفاده کنیم این چه طریقی است که در پیش گرفته ایم. بالاخره دست از پا درازتر اجناس را پس می دهیم و باز می گردیم و به جد و آباد رفاه کارتی ها بد و بیراه می گویم. اما ای دریغ که صدای ما هرگز به گوش آنها نمی رسد. اگر می توانستم به اداره می گفتم که حقوق و پول مرا به شیوه دستی به من تحویل دهند تا اینگونه از عذاب کارت و خدمات کاهش دهنده رفاه آنها مستفاد نشوم.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 25 Nov 2007 و ساعت 23:29 |

امروزه اجماع گسترده اي در ميان اقتصادداناني که به مطالعه رشد اقتصادي مي پردازند به وجود آمده است که کيفيت نهادي، کليدي براي ترويج الگوهاي رشد و رونق در سرتاسر جهان است. کشورهاي ثروتمند، جايي هستند که در آنها سرمايه گذاران نسبت به تضمين حقوق مالکيت خود آرامش خاطر دارند، حاکميت قانون برقرار است، انگيزه هاي فردي با اهداف اجتماعي در راستاي هم قرار مي گيرند، سياستهاي پولي و مالي در نهادهاي اقتصاد کلان سالم اجرايي مي شوند، ريسکهاي فردي به طور مناسب از طريق بيمه اجتماعي تعديل مي شود و شهروندان از آزادي هاي مدني و نمايندگي سياسي برخوردارند. کشورهايي فقير آنهايي هستند که يا ترتيبات فوق در آنها وجود ندارد يا اين ترتيبات به شکل نادرست در آنها شکل گرفته اند. البته، نهادهاي داراي کيفيت خوب همانطورکه نتيجه رونق اقتصادي هستند به همان اندازه علت وجود اين رونق نيز مي باشند. اما هرچند پيکان عليت معکوس ممکن است مهم باشد، اما مجموعه ي در حال رشدي از تحقيقات تجربي نشان داده است که به کار انداختن نهادها داراي اثر تعيين کننده قوی بر درآمدهاي کل است. با اين حس که يک کشور فقير مي تواند قواعد بازي را در مسير تقويت حقوق مالکيت کارآفرينان و سرمايه گذاران بازبيني کند و احتمالا هم افزايش پايدار و ماندگار در توان بهره وري خود را تجربه خواهد کرد، نهادها تصادفي]و شايد هم غير مهم[ هستند.

مفاهيم اين شيوه استدلال کمتر به خوبي درک شده است. در واقع، اين يافته تجربي که "قاعده نهادي" گاهي اوقات به عنوان شکل تقليل يافته حقوق مالکيت تشريح شده است- يا اينکه يک فرد، نهادهاي رسمي محافظت از حقوق مالکيت را به عنوان پايان سياستگذاری توسعه تلقي مي کند. در ادبيات و مطالعات کاربردي آکادميک، اين امر موجب ايجاد تمايل به ساده سازي بيش از اندازه موضوعات مهم شده است- براي مثال تلقي توسعه نهادي به شيوه اي تک بعدي ( براي نمونه، توسعه نهادي را به طور انحصاري با تاريخ استعماري مرتبط دانستن) يا شناسايي "نهادها" صرفا برمبناي قواعد رسمي و قانوني موجود. در رشته سياستگذاري، اين توجه و تمرکز جديد بر نهادها منجر به ايجاد يک برنامه کاملا بلندپروازانه از اصلاحات "حکمراني" شده که متوجه کاهش فساد، بهبود دستگاههاي قانون گذاري، ايجاد استقلال در نهادهاي پولي و مالي، تقويت حکمراني شرکتي، بالا بردن کارکرد نظام قضايي و مواردي از اين قبيل است. گاهي اوقات اين اصلاحات "اصلاحات نسل دوم" ناميده مي شوند که براي غلبه بر بي کفايتي موج نخستين اصلاحات مبتني بر آزادسازي، تثبيت و خصوصي سازي (اجماع واشنگتني) طراحي شده اند. اما اکنون مباحث اينگونه پيش مي روند که تغييرات سياستي ساده موثر نيستند مگر اينکه آنها قويا در اصلاحات نهادي جا بيافتند. دني رودريک معتقد است که انجام اين مطالعات تجربي برروي نهادها و رشد ما را در مسير درست قرار داده اند اما لازم است که در تشريح مناسب پيام اصلي آنها هوشيار باشيم. بسياري از شواهد سياستگذاري مشتق شده از اين مطالعات در بهترين حالت بي تناسب و نامرتبط و در بدترين حالت گمراه کننده هستند.  

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sat 24 Nov 2007 و ساعت 12:45 |

کتاب "نگاهی نو به مفاهیم توسعه" ویراسته ولفگانگ زاکس و ترجمه فریده فرهی و وحید بزرگی است که در سال ۱۳۷۷ توسط نشر مرکز منتشر شده است. این کتاب شامل مقالاتی است که هر کدام به طریقی پنبه موضوعات مختلف توسعه را می زنند. مطلبی که ادامه می آید برگرفته از یکی از مقالات این کتاب است که به چگونگی تغییرات واژه توسعه در گذر زمان می پردازد.

 

توسعه حداقل به معنای گریز از وضعیت تحقیرآمیز کم توسعه یافتگی بوده است. این واژه کم توسعه یافتگی را احتمالا اولین بار ویلفرد بنسون عضو پیشین دبیرخانه سازمان بین المللی کار در سال 1942 ادبداع نمود، یعنی زمانیکه در اثر خود درباره بنیادهای اقتصادی اشاره نمود. اما این واژه در این زمان در میان عوام و خواص بازتابی نیافت. دوسال بعد عم روزنشتاین-رودن از "مناطق عقب مانده" سخن گفت. آرتور لوئیس نیز در سال 1944 به شکاف موجود میان کشورهای ثروتمند و فقیر اشاره نمود. گرچه این واژه در دهه 1940 گهگاه به کار می رفت اما هرگز مقبولیت عام نیافت. اما زمانیکه ترومن در نطق 20 ژانویه 1949 خود چنین باین کرد:

"ما باید برنامه جسورانه ای را در پیش بگیریم تا مزایای پیشرفتهای علمی و صنعتی خود را در خدمت بهبود و رشد مناطق کم توسعه یافته قرار دهیم. امپریالیسم کهن که براساس استثمار خارجی مبتنی بوده، در طرحهای ما جایی ندارد. ما برنامه ای را برای توسعه در ذهن داریم که براساس رفتاری عادلانه و دموکراتیک استوار است".

از این پس واژه کم توسعه یافتگی که ترومن آن را نماد و مظهر سیاست خود قرار داد، مقبولیت یافت. برای اینکه بتواینم امکان رهایی از وضعیت خاصی را احساس کنیم، ابتدا باید احساس کنیم که دچار آن وضعیت شده ایم. برای کسانی که اکنون دو سوم جمعیت جهان را تشکیل می دهند، داشتن تصوری از توسعه-مستلزم این است که پیشاپیش خود را کم توسعه یافته- با تمام بار معنایی آن- بدانند.

مفهوم توسعه در کانون نظام معنایی قرار دارد که از قدرت شگفت انگیزی برخوردار است. در نظام فکری نوین، هیچ مفهوم دیگری این قدر روی اندیشه و رفتار افراد تاثیر نگذاشته است. در عین حال مفاهیم بسیار کمی این قدر سست و بی مایه بوده اند.

به طور معمول توسعه به معنای فرایندی است که طی آن قابلیتها یا تواناییهای بالقوه یک شی یا موجود زنده تحقق یافته و آن شی یا موجود زنده به حالت طبیعی و کامل خود در می آید. براساس این مفهوم است که این واژه به گونه ای استعاری یا مجازی برای اشاره به رشد طبیعی گیاهان و حیوانات به کار می رود. براساس همین استعاره بود که تعیین هدف و سپس برنامه توسعه میسر گشت. توسعه یا تکامل موجودات زنده در زیست شناسی به فرایندی اشاره داشت که طی آن موجودات زنده به قابلیتهای ارثی یا تکوینی خود تحقق بخشیده و به حالت طبیعی می رسیدند که زیست شناسان پیش بینی می کردند. توسعه یا تکامل وقتی با شکست روبرو می شود که گیاه یا حیوان مربوطه از به پایان رساندن برنامه تکوینی خود وامانده یا به جای آن برنامه دیگری را دنبال می کرد. در این صورت رشد آن گیاه یا حیوان نوعی ناهنجاری یا نوعی رفتار بیمارگونه و حتی ضد طبیعی تلقی می شد و نه توسعه و تکامل. مطالعه این ناقص الخلقه ها برای اقامه اولین نظریه های زیست شناختی اهمیت تعیین کننده ای یافت.

بین سالهای 1795 (وولف) و 1895 (داروین) بود که معنای توسعه از دگرگونی به سوی حالتی مناسب به دگرگونی به سوی حالتی کاملتر تغییر یافت. در این مدت، دانشمندان کم کم دو واژه توسعه و تکامل را به جای یکدیگر به کار بردند.

انتقال این استعاره زیست شناختی به حوزه اجتماعی در ربع آخر قرن هجدهم رخ داد. یوستوس موزر بنیان گذار محافظه کار اجتماعی، از سال 1768 واژه توسعه را برای اشاره به فرایند تحول تدریجی جامعه به کار برد. او تحولات سیاسی را تقریبا به شکل فرایندهای طبیعی توصیف کرد. در سال 1774 هردر به ارائه تفسیر خود درباره تاریخ جهانی و نشان دادن روابط جهانی از طریق مقایسه دوره های زندگی با تاریخ اجتماعی پرداخت. ولی او از این مقایسه فراتر رفت و از مفهوم اندام شناختی توسعه استفاده کرد که در محافل علمی زمان وی ابداع شده بود. او مرتبا مفهوم نطفه را برای توصیف نحوه توسعه و تکوین سازمانها به کار می برد. تا پایان قرن هجدهم، او با استفاده از نردبان زیست شناختی بونه کوشید تا نظریه طبعیت را با فلسفه تاریخ در آمیخته و به وحدتی منظم و منسجم دست یابد. از نظر وی توسعه تاریخی ادامه توسعه طبیعی و هر دو صرفا گونه ای از توسعه همگون جهان مخلوق خداوند بود.

در حوال سال 1800 توسعه کم کم به فعلی انعکاسی تبدیل شد. مفهوم خودتوسعه یابندگی رواج یافت. خدواند به تدریج از برداشت عمومی درباره جهان رخت بر بست. و چند دهه بعد، افق بیکرانی از امکانات به روی انسان گشوده شد.، کسی که از مشیت الهی آزاد گشته و طراح توسعه خویشتن تلقی می شد. توسعه به مقوله مرکزی آثار مارکس تبدیل شد: توسعه چونان فرایندی تاریخی که با همان ضرورت قوانین طبیعی به پیش می رفت. برداشت هگل از تاریخ و برداشت داروین از تکامل تدریجی در مفهوم توسعه با هم در آمیختند، مفهومی که با صبغه علمی آثار مارکس تقویت می شد.

وقتی که این استعاره به زبان عمومی راه یافت، قدرت استعماری زیادی یافت و زود مورد استفاده سیاستمداران قرار می گرفت. این استعاره تاریخ را به برنامه ای با فرجامی ضروری و گریزناپذیر تبدیل ساخت. شیوه تولید صنعتی که صرفا یکی از اشکال بسیار گوناگون زندگی اجتماعی بود، مرحله نهایی فرایند تک خطی تکامل اجتماعی معرفی شد.

توسعه "تقریبا به هر آن چیزی که انسان دارد و می داند، دلالت دارد (دانشنامه جامع نظامهای آموزش و پرورش).  ادامه دارد....

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 22 Nov 2007 و ساعت 13:43 |