تبليغاتX
گذری بر اقتصاد

عجب چیزی است این دنیای مجازی. از اینکه آن دوست غیب شده ام که به گفته خودش غیب نشده از این طریق خبر از سلامتی خود داد بسیار خوشحال شدم. باز هم بگویم که هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.

امروز عصر در این گرمای جانفرسا و طاقت فرسا به خوزستان می روم. اهواز و ماهشهر و بندر دیلم. تا هفته آتی آنجا خواهم بود. امیدوارم بتوانیم با دوستان گپی بزنیم. این روزها دسترسی من به اینترنت بسیار محدود شده است و از همین رو به روز کردن وبلاگ برایم دشوار. تا هفته بعد این وبلاگ به روز نخواهد شد.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 14 Jul 2008 و ساعت 0:16 |

ندا همسرم  Getting Ahead Collectivity  نوشته آلبرت هیرشمن را با توجه به متن کتاب، کنش جمعی به مثابه توسعه  ترجمه کرد. این کتاب تا یکی دو ماه دیگر از سوی نشر ثالث منتشر خواهد شد. البته دوست داشتم در این مورد با یکی از دوستان خوبم .... مشورت کنم که به ناگاه غیب شد.

چند روز پیش دیدم که علی سرزعیم، Rules of Thumb را معیار دم دستی ترجمه کرده است. به نظرم میرسد قاعده سرانگشتی واژه بهتری باشد.

کتاب بعدی که ترجمه خواهم کرد کتابی است با عنوان سواری مجانی.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 11 Jul 2008 و ساعت 23:23 |

1- فرانکو مودیگلیانی در گفتگوی خود با ویلیام بارنت و رابرت سولو خاطره­ی جالبی تعرف می­کند که مضمون کلی آن این است که در دانشگاه ایلینویز استادان قدیمی حضور یک فرد جوان­تر در منصب ریاست کالج اقتصاد را قبول نداشته و کارشکنی می­کردند. این خاطره، مرا به یاد سال­های ریاست دکتر عباس شاکری در دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی انداخت که روزی از حمید ناظمان خواست تا برای توضیح در مورد یک مساله به دفتر او بیاید. اما ناظمان هیچ احترامی برای او قائل نبود و نیامد. بعدها یکی دیگر از استادان برجسته همان دانشکده می­گفت: شما از ناظمان توقع بیجا داشته­اید، شاهین که به دیدار کلاغ نمی­رود.  

2- هفته نامه شهروند از آن دست نشریاتی است که به واسطه طرح­های جلد و تیترهای روی جلدش که گاهی اوقات گویای خیالات نویسندگان و مصاحبه­کنندگان آن هستند، و شکل و شمایلی نیمه روشنفکرانه دارد، جای خود را در میان مردم به خوبی باز کرده است، اما در شماره اخیر آن که به مثلث شیشه­ای مربوط است در همان بخش پرونده ویژه این شماره، چندین غلط دولوپی به چشم می­خورد:

1-      ص 110، گفت و گو با فرزاد حسنی کار سختی نیست، به اندازه کافی اطلاعات دارد و بیش از آن عشق و علاقه­ای که هر گفت و کننده­ای را به وجد آورد.

2-      ص 116، چون رشیدپور این ویژگی را هم دارد که برای دیده شدن، طرف رو­به­رو نابود نمی کند و می­گذارد مهمان حرفش را بزند و ...

به گمانم برای چنین نشریه­ای، این گونه اشتباهات فقط ناشی از بازنخوانی متون است. در ضمن، بخش اقتصادی آن بسیار ضعیف است. اما آقای قوچانی که اقتصاد بلد نیست.

3-  در کنسرت محمدرضا شجریان که یکی دو هفته پیش برگزار شد، در ابتدای کنسرت از تمامی حاضرین در سالن که تقریبا همگی هم ادعای روشنفکری داشتند و خود را از طبقات برتر فرهنگی جامعه نیز می­دانستند خواسته شد تا موبایل­های خود را خاموش کرده و صدا را ضبط نکنند و فیلمبرداری هم همینطور. اما ای دریغ از وجود حتی یک گوش شنوا.

نکته جالب­تر حضور خانمی بود که در کنار من با صدای بلند و همگام با شجریان مرغ سحر را می­خواند. نمی­دانم، نمی­دانست ما برای شنیدن صدای شجریان به کنسرت رفته بویدم نه صدای زشت او. البته این را هم بگویم که بیش از 90 درصد حاضرین در سالن، این توانایی را داشتند که در کنسرت رضا صادقی و اندی هم حضور داشته باشند.

4- رو تک درخت خونمون یه کرگدن نشسته. غصه نخور کرگدن، تو هم یه روز می­پری.

5- نرخ تاکسی از میدان انقلاب تا آزادی از 300 تا 500 تومان در نوسان است. به به.

6- دلم را مشکن و در پا مینداز / که دارد در سر زلف تو منزل.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 10 Jul 2008 و ساعت 13:48 |

عنصر اساسی اندیشه­ی مدرنیته این باور است که تقدیر هر چیزی آن است که سرعت بگیرد، زایل شود، جایگزین شود، تغییر کند، و شکلی دیگر به خود بگیرد.

فهم جامعه مدرن، روشن­گری و تکوین علم اجتماعی، پیتر همیلتون، نشر آگه.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Tue 8 Jul 2008 و ساعت 22:27 |

27 جولاي 2007

10 نکته از مايکل اينتريليگيتور (Michael D.Intriligator)  پروفسور اقتصاد، علوم سياسي و سياست گذاري عمومي دانشگاه يوي سي ال اي و نايب رئيس اقتصاددانان صلح و امنيت.

1- در اقتصاد پايان جنگ، تصميم­گيري براي ادامه جنگ يا خاتمه آن را مي­توان با روش­هاي مختلف و با استفاده از روش­هاي اقتصادي تحليل هزينه – فايده و نظريه مطلوبيت مورد انتظار مطالعه کرد. براي مثال يکي از طرفين متخاصم مانند آمريکا در شرايط کنوني عراق (و همچنين در افغانستان)، در صورتي که منافع بالقوهء آتي ناشي از جنگ را بيش از هزينه­هاي آن برآورد نمايد که هر يک بوسيله احتمال تحقق منافع و هزينه­هاي آتي تنزيل يافته براي شرايط حال موزون مي­گردند، به جنگ ادامه خواهد داد. مفصل­ترين مطالعه در اين زمينه توسط جوزف استيگليتز و ليندا بليمز انجام شده که در نشست انجمن اقتصاددانان امريکا در سال 2006 ارائه و همچنين در لوس آنجلس تايمز منتشر گرديد.  

ايشان، اخيراً مطالعات خود را که تحت عنوان" تکرار خون ريزي در عراق " منتشر شده بود به روز نموده با عنوان « هزينه­هاي اقتصادي جنگ عراق » در Milken Institute Review, Fourth Quarter, 2006, pp. 76-83  به چاپ رسانده ­اند.

آنها کل هزينهء جنگ را رقم بسيار حيرت­آور 2.267 تريليون دلار برآورد کرده­اند . هزينه­هاي آتي، احتمالاً، بسته به اين که آمريکا استراتژي خود را براي مثال با اعزام سيل سربازان براي شرکت در جنگ تغيير خواهد داد يا خير، با نرخ تقريباً مشابهي تداوم خواهد داشت. بر خلاف دلايل ارايه شده توسط بوش و سايرين که معقول به نظر مي­رسيد و به سادگي نادرست بود و البته دستاويزي براي شروع جنگ بود، بايد با توجه به منافع ناشي از جنگ، دلايل حقيقي جنگ عراق را مورد بررسي قرار گيرد. دلايل صوري ارائه شده توسط بوش عبارتند از : 1) مالکيت عراق بر سلاح هسته­اي 2) مبارزه با تروريسم 3) واکنش متقابل و تلافي­جويانه به حادثه 11 سپتامبر 4) ايجاد دموکراسي در خاورميانه که موجب گسترش آن در تمامي منطقه خواهد شد.

در حاليکه دلايل واقعي جنگ عبارتند از : 1) واکنش متقابل و تلافي­جويانه در برابر تلاش­هاي صدام براي ترور پدر رئيس جمهور بوش 2) مستحکم کردن پايه­ها و قدرت نفوذ امريکا در منطقه 3) حمايت از اسرائيل. به عقيده من، واکنش تلافي­جويانه، انگيزه اصلي رئيس جمهور بوش بود. در حاليکه قدرت و نفوذ ايالات متحده و حمايت از اسرائيل، در پروژه قرن جديد امريکا، انگيزه­هاي ديگري براي نئوکان­هايي (neocons) بوجود آورده است که بسياري از آنها بازيگران اصلي حکومت بوش بوده و بسياري از مناصب و مشاغل مهم را اشغال کرده­اند. آنها مي­توانستند از سوء نيت شديد بوش عليه صدام در دو زمينه استفاده کنند: 1- متقاعد کردن بوش براي حمله و اشغال عراق . اين گروه از آنجا که در طي سال­هاي حکومت کلينتون از مناصب دور بودند، عمليات جنگ را به عنوان بخشي از پروژه قرن جديد امريکا برنامه­ريزي مي­کردند. در حقيقت اين طرح در نشست ابتدايي کابينهء بوش براي غافلگير کردن کساني که عضو پروژه قرن جديد امريکا نبودند، مطرح شد. هيچ يک از اين نئوکان ها تجربهء شخصي و مستقيم نظامي نداشته­ و همگي ژنرال­هاي پشت ميز نشين بودند. آنها همچنين اطلاعات وسيعي از عراق و منطقه خاوريانه نداشتند و با اعضاي بخش دولت و سازمان سيا که در مورد عراق و منطقه مطالعه کرده­ بودند مشورت ننمودند. نئوکان ها درکي از فرهنگي که نمي­شناختند نداشته و با هيچ مخالفتي در کاخ سفيد يا پنتاگن روبرو نشدند. تعداد زيادي از کارشناسان نفت را به عنوان دليل اصلي تهاجم معرفي مي­کنند اما به نظر من، نفت دليل دوم نئوکان­ها و همچنين خود بوش بود. مطمئناً تعيين مقدار ارزش اين منافع بر اساس انگيزه­هاي جنگ دشوار خواهد بود، که البته قسمتي از آن اهداف از جمله سرنگوني صدام و اعدام وي و همچنين ايجاد پايه­هاي آمريکايي در عراق محقق شده­اند.  هيچگونه سلاح هسته­اي در عراق پيدا نشد و بر خلاف مبارزه با تروريسم، عراق به پايگاهي آموزشي براي تروريست­هايي که در زمان حکومت صدام اصلا وجود نداشتند مبدل گرديد و در حال حاضر اين تروريست­ها به اسرائيل نزديکتر هستند. قضاوت براي ادامه جنگ بر اساس سود و هزينه گذشته و آينده بسيار سخت و يا غير ممکن به نظر مي­رسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 6 Jul 2008 و ساعت 23:7 |
نسخه جدید دایره المعارف پالگریو منتشر شد.
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 6 Jul 2008 و ساعت 14:58 |

در فاصله ميان دو شهر، كنار جاده ايستاده بودم كه يك تريلي نگه داشت و سوار شدم. از راننده پرسيدم كه مالك تريلي هستي يا فقط راننده­اي. گفت كه من كارمند شركت حمل و نقل هستم و تريليهم متعلق به شركت (دولتي) است. گفتم، چرا خودت يك تريلي نمي­خري. گفت با براي تريلي خودم بايد خيلي زحمت بكشم اما اينجا راحتم. براي مثال اگر تريلي پنچر شود با شعبه شركت در نزديكترين شهر تماس مي­گيرم، مي­آيند و آن را تعمير مي كنند و بعد من مي­روم. و اينگونه ادامه داد: چند سال قبل، استعفا دادم و  خودم يك تريلي خريدم و شروع كردم به كار كردن. بعد از چند ماه ديدم هر روز بايد بيش از 10 ساعت مفيد كار كنم تا بتوانم درآمدي متناسب با سرمايه­ام كسب كنم. علاوه بر اين مسئوليت تريلي بر دوش خودم است/ بايد به شدت از آن مواظبت كنم. براي مثال در گرماي تابستان در خوزستان گرم، نمي توانم با سرعتي بيش از 70 يا 80 كيلومتر حركت كنم و الا لاستيك مي­تركد و هزينه اضافي. اما با تريلي­هاي شركت با هر سرعتي كه بخواهم مي­روم و اگر لاستيك هم تركيد به دَرَك.

مي­گفت: تريلي خودم را فروختم و با هر زحمتي بود مجددا به استخدام شركت دولتي درآمدم. اينجا خيلي راحتم.

مي­گفت: با تريلي خودم بايد بار را ظرف چند روز جابجا كنم تا خودرو آسيب نبيند. اما با تريليِ شركت، يك روزه بار را به مقصد مي­رسانم و بدون اينكه به شركت بگويم دو سه روزي استراحت مي كنم و عشق و حال. بعد هم سر موعد با شعبه شركت تماس مي­گيرم و مي­گويم من رسيده­ام. تريلي هم اگر آسيب ديد كه ديد. به من چه؟ مال من كه نيست. تازه اگر تريلي به طور متوسط ماهي 10 روز در تعميرگاه نباشد كه بايد خيلي بيش از اين كار كنم.

جالبتر اين بود كه مي­گفت: حتي گاهي اوقات اگر شهر مقصد بار را دوست نداشته باشم، نمي­روم و هيچكس هم نمي­تواند با من برخورد كند. گفتم: چرا؟ . خنديد و گفت: مگر تو كارمند رسمي دولت نيستي. رسمي بودن يعني هيچكس نمي­تواند به من بگويد تو. گفتم در طول مسير شركت چگونه با تو تماس مي­گيرد؟ گفت: با موبايل. اما هر وقت دلم بخواهد موبايلم را خاموش مي­كنم. تا‍زه گاهي اوقات تا پاي اسكله مي­روم و بار مورد نظر شركت را با بهانه­هاي مختلف بار نمي­زنم و بر مي­گردم.

خوب، دوستان، شما اگر به جاي اين آدم عاقل بوديد خصوصي سازي را مي­پذرفتيد؟ اصلا حاضر بوديد در جايي به جز شركت­هاي دولتي كار كنيد؟      

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Sun 6 Jul 2008 و ساعت 9:31 |

مدتی هست که بر حسب تصادف و تا حدی هم اجبار، در حوزه حمل و نقل فعالیت می­کنم. چند روز قبل، سعادت یار بود تا ناهار را در خدمت مدیر دفتر حمل و نقل بین المللی یکی از بزرگترین شرکتهای دولتی حوزه حمل و نقل صرف کنیم. از قضا، همان زمان، فردی به او تلفن کرده بود و می­خواست تا نرخ این شرکت برای حمل یک بار به عراق را بداند. این مدیر دفتر بین الملل که مدعی بود بیش از 20 سال است که در حوزه حمل و نقل فعالیت می­کند و خدا را هم در این حوزه بنده نبود، از دادن نرخ حمل کالا به عراق امتناع می­کرد. پرسیدم که پیامدهای منفی و نامطلوب گفتن نرخ حمل به این فرد چیست؟ می گفت: اگر من، نرخ را بگویم کلاس کارم پایین می­آید. او نباید به من فکس بزند؟ گفتم شاید او یک فورواردر یا کریر باشد الان در دبی یا هر نقطه دیگری باشد و به فکس دسترسی نداشته باشد؟. این مدیر مدعی با تجربگی معتقد بود که نباید به این فرد نرخ داد؟ آدمی که نرخ می­پرسد باید پدر و مادر داشته باشد. اگر فردی به دفتر من زنگ زد و نرخ حمل را خواست، اول باید از هزار و یک نظر تائید شود تا من نرخ حمل را به او بگویم. می گفت: بیان نرخ به دلایل: ضعف نیروی انسانی شرکت؛ عدم داشتن کارکنان توانمند در دفتر من؛ عدم شناخت من از مشتری؛ عدم اعتماد به مشتری؛ عدم تائید مشتری از سوی دوستانم؛ عدم هماهنگی مدیر مالی و ... کار درستی نیست.

خلاصه، این مدیر، هزار و یک دلیل بی ربط آورد و پس از هر دلیل از او پرسیدم که پیامد منفی اعلام نرخ چیست و او دوباره به جاده خاکی می­رفت. عصبانی شدم و گفتم: فرض کنیم فردی از زیر بته درآمده، نصبش به زنی فاحشه از شهر سیلک برسد و دزد باشد و .... آیا این فرد حق دارد نرخ حمل کالا را بداند یا نه؟ گفت: نه.

به او گفتم ای کاش روزی بخواهی در شرایط رقابتی کار کنی تا آگاه شوی قیمت، مهمترین عامل موفقیت است. قیمت حتی گویای بخشی از پرستیژ و کیفیت کار شرکت تو است و نه کتمان آن و متاسفانه این موضوع از درک مدیرانی که در عرصه انحصاری فعالیت می­کنند خارج است. نگفتن قیمت تنها باعث می­شود تا تو از چرخه عرضه­کنندگان خدمت حذف شوی. و با همه عیوبی که شرکت تو دارد باز هم اعلام نرخ هیچ پیامد نامساعدی نخواهد داشت. اما او نپذیرفت که هیچ؛ گفت: شما درک درستی از حوزه حمل و نقل ندارید.

بارها شنیده­ایم که می­گویند ضعف نیروی انسانی شاغل در شرکتهای دولتی ( برای مثال ضعف در تحصیلات) باعث عدم سودآوری و زیان­دهی شرکت می­شود. برای مثال بارها شنیده­ایم که مدیران می­گویند نیروی انسانی زیر دست من درک درستی از مسائل ندارند. اما ای کاش این دوستان آگاه بودند که اگر از پس مدیریت این افراد کم سواد بر نیایند افراد تحصیل کرده ام از مدیری ناتوان فرمانبرداری نمی­کنند. چند سالی هست که در این میدان کار می­کنم و هر چه می گذرد می بینم بینش مدیرانی از این دست است که باعث زمین خوردن شرکت­های دولتی شده و می­شود. مدیر یک شرکت دولتی زیان­ده بودن به دلیل وجود محدودیت ملایم بودجه دولتی و حمایت­های قیمتی بهتر از نبودن شرکت و مدیر نبودن است.

از این پس تا مدتی در حوزه حمل و نقل شرکت­های دولتی مطلب خواهم نوشت
+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Fri 4 Jul 2008 و ساعت 23:51 |

خوانندگان وبلاگ دوست دارند هر زمان که وارد آن می­شوند با مطلب جدیدی روبرو شوند. به عبارت دیگر، گویی آنها دوست دارند با هر کلیک موس، از اینترنت خود بهترین استفاده را بکنند. و معمولا، اگر خوانندگان به طور مکرر، مطالب جدیدی را در وبلاگ نبینند و وبلاگ به روز نشود، دیگر بر نمی­گردند و وبلاگ خوانندگان خود را از دست می­دهد.

اما، نویسندگان وبلاگ، به دلایل مختلف دوست دارند تا خوانندگان­شان بازگردند، اما ایده­های خوب، وقت و مطالب مفید وبلاگ نویسان کمیاب و نادر است. معمولا نویسندگان وبلاگ­ها کمتر علاقه­دارند تا در مطالبی که می­نویسند به وبلاگ­های دیگر ارجاع دهند. البته منظورم این است که عنوان یکی از مطالبشان صرفا ارجاع به مطلبی در وبلاگ دیگری باشد.

اما گروهی از وبلاگ­ها، - مانند کاتالاکسی که این روزها خیلی فعال است و حدس می­زنم یک همزاد خوب و پر انرژی دارد- خدمات دیگری را از طریق گذاشتن لینک وبلاگ­های دیگر یا مطالب جالب توجه به خوانندگان عرضه می­کنند. گروهی دیگر نیز اگر در وبلاگی بحثی میان گروهی درگرفته باشد بدان اشاره می­کنند. اما گاهی اوقات نیمی از خوانندگان وبلاگ بدون هیچ کمکی به نویسنده می­آیند و می­روند.

به گمانم تعادل چندان خوبی را در این حوزه شاهد نیستیم. نیروهای عرضه و تقاضا در نقطه خوبی با هم برخورد نمی­کنند. برای مثال من شخصا به چند دلیل از ارائه لینکهای جانبی خودداری می­کنم. یکی امکانات کم بلاگفا. دیگر اینکه، وقت من برای وبلاگ نویسی بسیار محدود است. دسترسی به اینترنت پر سرعت ندارم. گاهی اوقات مشغولیتهای دیگری مانند خواندن کتاب، ترجمه، نوشتن و تدریس و با خانواده بودن و ... اجازه انجام این کار را نمی­دهد.   

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Thu 3 Jul 2008 و ساعت 13:58 |

نظريه نئوکلاسيک فرض مي­کند که ترجيحات افراد با ثبات بوده و انتخابهاي آنها در چارچوبي از محدوديتها - محدوديتهايي که از طريق درآمد و تکنولوژي تحميل مي­شوند- صورت مي­گيرد. اما  تحليل نئوکلاسيکي، محدوديتهايي که توسط نهادهاي جامعه بر فرد تحميل مي­شود را در نظر نمي­گيرد. دليل نئوکلاسيکها براي غيبت نهادها در تحليلشان اين است که فرد انتخاب کننده در شرايط اطلاعات کامل قرار دارد و در اين شرايط او نسبت به انتخاب هاي جايگزين آگاهي کامل خواهد داشت. بنابراين در چنين شرايطي وجود نهادها غيرضروري است.

نهادها براي سازماندهي رفتار انسان، در جهاني مملو از عدم اطمينان ايجاد مي­شوند يا همانطور که رونالدهاينر[i] در يک مقاله مهم و بنيادي به نام "منشا رفتار قابل پيش بيني[ii]" (1983) توضيح مي­دهد نهادها زائيده تلاش انسان در رويارويي با شرايط فراگير عدم اطمينان بوده و با هدف کاهش اين عدم اطمينان شکل مي­گيرند و همچنين از طريق محدود کردن انتخابهاي در دسترس بازيگران و همينطور به وسيله پيش بيني رفتار افراد، انتخاب­هايشان را تحت تاثير قرار مي­دهند. بدون نهادها نه نظمي وجود خواهد داشت، نه جامعه اي، نه اقتصادي و نه حاکميتي[iii]. بنابراين ساختار يک چارچوب نهادي بنيان اصلي ساختمان تمدن بشري بوده است.

در شرايطي که ما نسبت به نقش اساسي نهادها در کاهش عدم اطمينان آگاه هستيم، بايد اقدام به تجديد ساختار چارچوب تحليلي مورد استفاده خود در اقتصاد و علوم اجتماعي نمائيم. نهادها نه تنها ساختار انگيزشي جامعه را در يک لحظه از زمان شکل مي­دهند و مجموعه انتخاب هاي افراد را محدود مي­کنند، بلکه نهادها مسيرهاي فرايند تغيير را مشخص مي­کنند. بنابراين اين موضوع که ما عملکرد اقتصادي را در يک لحظه از زمان يا با نهادهايي که در گذر زمان شکل مي­گيرند الگوسازي کنيم، نقطه ثقل ساخت نظريه خواهد بود. اما نهادها چيستند و از کجا مي‌آيند؟

نهادها از قواعد رسمي (قوانين اساسي، قانونهاي مرتبط با وضعيت خاص و مقررات) محدوديتهاي غيررسمي (رسوم، هنجارهاي رفتاري و نهادهاي خود تحميل) و مشخصات الزام به اعمال آنها تشکيل شده اند. نهادها منعکس کننده اعتقادات بازيگران بوده و سرانجام اين بازيگران مي­باشند که قواعد بازي را تعيين مي­کنند. بنابراين نهادها در ماوراء اعتقادات، زبان و ميراث فرهنگي بازيگران قرار مي­گيرند. اما آنچه[iv] مي­خواهم آن را در اين بخش بيشتر توضيح دهم، روش تاثير گذاري حوزه نهادي بر انتخابهاي افراد است. اجازه مي­خواهم به مثالي بازگردم که فرض عقلانيت به خوبي در آن عمل مي کند، مثال مذکور از اين نظر خوب است که بازار رقابت کامل انتخابهاي بازيگران را محدود مي­کند يا آنها را مستقيماً در الگوي عقلانيت که به بهترين شکل کار مي­کند، قرار مي­دهد. در اين شرايط، چارچوب نهادي مجموعه انتخابها را محدود نموده و عقلانيت به عنوان بخش مفيدي از تابع چارچوب نهادي لحاظ مي­شود. به دقت يادآوري مي­شود که اين چارچوب، چنانکه اندي کلارک[v] آن را توصيف مي­کند، لزوماً نتايج اقتصادي کارايي به بار نخواهد آورد. در واقع ممکن است اين چارچوب نهادي، انگيزه­هايي را ايجاد کند که کنشگران عقلايي، انتخابهاي خود را به گونه­اي شکل دهند که اقتصادهاي ناکارايي را به وجود بياورد. در واقع عملکرد ضعيف اقتصادي - فقر، درآمدهاي پايين و رکود – نتيجه اين امر است که نهادها انگيزه­هايي را بوجود مي­آورند که افزايش بهره‌وري را تشويق نمي­کنند. از اين رو نهادها تعيين کننده نظام­هاي اعتقادي بازيگراني هستند که قواعد بازي را شکل مي­دهند.



[i]. Ronald Heiner

 

[ii]. The Origins of Predictable Behavior

 

[iii]  .Polity

 

[v] .Andy Clark

  این مطلب، بخشی از مقاله داگلاس نورث است که برای مجله تکاپور ترجمه کرده ام.

+ نوشته شده توسط محمد فرهاد در Mon 30 Jun 2008 و ساعت 20:6 |